پوستر فیلم اغوا

اقتباسی نه چندان سینمایی از رمان فیلیپ راث

اغوا
Deception
محصول ۲۰۲۱ – فرانسه
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

چند سالی است که رمان‌های روانشناسی تبدیل به منبع اقتباس‌های سینمایی شده است. بسیاری از این آثار قادر به انتقال آن پیچش روایی در رمان نیستند و در نتیجه اثر سینمایی مملو از حفره‌هایی است که کارگردان قادر به پر کردن آن‌ها نیست. رمان «اغوا»، اثر فیلیپ راث، آن‌قدری پیچیده و جذاب است که کارگردان‌های سینما به‌سوی آن جذب شوند. «ارنو دپلشن» برای ساخت جدیدترین اثر خود به سراغ این رمان رفته است.
این فیلم روایت نویسنده‌ای است که در طول زندگی خود خط باریک بین اخلاقیات فردی و سوءاستفاده‌‌ی عاطفی را پاک کرده است. او آن‌قدر دروغ گفته که دیگر خودش نیز آن‌ها را جز راست نمی‌پندارد. «فیلیپ» از زمان دانشجویی تا دوران استادی دانشگاه و اکنون که نویسنده‌ای مهم است روابطی افسارگسیخته با زنان متأهل، همسر رفیق‌های‌اش و زنان افسرده داشته است. دپلشن سعی دارد با فصل‌بندی فیلم خود این روایت‌ها را تا جایی که می‌تواند با جزئیات تصویر کند. تلاش او به پرداخت کامل روایت زنی انگلیسی طی سه فصل و پرداخت روایت‌گونه‌ی مابقی زن‌های درگیر در این ماجرا است. زن انگلیسی تبدیل به هسته‌ی اصلی روایت و به‌نوعی نماد تمام زن‌هایی می‌شود که فیلیپ با اغوا کردن آن‌ها سعی دارد به مقصود خود برسد. اما مقصود اصلی فیلیپ چیست؟ خودش هم نمی‌داند. دفترچه‌ی یادداشت او تبدیل به تک‌جملات این زن‌ها شده و به‌نوعی در رمان او این کاراکترهای زن هستند که هم نقل می‌کنند و هم می‌نویسند. فیلیپ تنها نقش واسطه‌ای را دارد تا این زن‌ها توسط او اغوا شوند، خیانت کنند، احساس پیروزی کنند و در نهایت نادم و پشیمان به زندگی از دست رفته بنگرند. فیلیپ هیچ‌گاه خود را مسئول زندگی‌های بر باد رفته‌ی این زن‌ها نمی‌بیند و در عوض سعی دارد خودش را فرشته‌ی نجات آن مقطع از زندگی این شخصیت‌ها نشان دهد. اما مشکل اینجاست که تصویرگری آقای دوپلشن آن‌قدرها سینمایی نیست. مخاطبی که کتاب را خوانده باشد، پس از تماشای این اثر اقتباسی بدون شک از پیچیدگی و جذابیت روان‌شناختی کتاب می‌‌گوید و فیلم را اقتباسی ضعیف و روایی می‌داند. آقای دپلشن باید می‌دانست که در حال روایت کردن یک اثر سینمایی است و باید هر کاراکتری را در بستری سینمایی شخصیت‌پردازی کند. او در این فیلم فقط روده‌درازی می‌کند و به‌نوعی در حال بازخوانی کتاب است. اثر اقتباسی باید تصویرگرتر از آثار دیگر باشد و این همان مرز بین رمان و سینماست.
دپلشن می‌توانست با نگاهی از جنس فیلم‌سازانی چون «لئوس کاراکس» ملودرام و رازآلودگی را در هم بیامیزد و با طنزی ابزورد مخاطب را پای روایتی بنشاند که هر روز در زندگی خود شاهد آن است. این فیلم قرار بود روایت دردآور زنانی باشد که در برهه‌های حساس زندگی خود توسط مردی که تن آن‌ها را طلب می‌کرده وا داده‌اند. فیلیپ راث در رمان خود سعی ندارد در جایی بایستد که حتی به‌اندازه‌ی ثانیه‌ای او را قاضی بنامیم. او را در رمان از هر پیش‌قضاوتی دور می‌بینیم. اما دپلشن در تصاویر خود سرگردان است. حتی تدوین اثر و تقدم و تأخر اتفاقات به‌گونه‌ای است که جلسه‌ی دادگاه در بدترین زمان وارد فیلم می‌شود؛ جلسه‌ای که به انتزاعی‌ترین شیوه‌ی ممکن قرار بود موقعیتی کمدی-ابزورد ایجاد کند. این دادگاه برای آن دسته از مخاطبان است که تا آن لحظه از روایت هنوز اسیر پیچیدگی آن هستند و پس از این دادگاه به درکی از جایگاه فیلیپ و زن‌ها درگیر در زندگی او می‌رسند. فیلم اقتباسی آقای دپلشن آن‌قدرها قدرت تأثیرگذاری ندارد و از رمان فیلیپ راث بسیار دور است. دپلشن کارگردانی است که شم خوبی در آثار ملودرام دارد، اما چنین اثری برای او کمی بزرگ‌تر است و دنیای فیلم‌سازی او قار به درک درستی از چنین روایت‌هایی نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟