مزدور مهربان
اینبار و در این انیمیشن با یکی از شخصیتهای وامگرفتهشده از کمیکهای دنیای دیسی ــ دثاستروک ــ طرف هستیم که طی نود دقیقه خشونت محض برای دستیابی به هویت خود مقابل خانوادهاش بهعنوان یک فرد متعهد به خانواده تلاش میکند. فرمت این انیمیشن مانند فیلمهای همردهی خود در همان ابتدا ما را مجاب میکند که با یک کار بسیار خشن مواجه هستیم. پس دیگر مانند فیلمهای دنیای مارول و دیسی دچار تعدیل نشده که گروه سنی 13سال به بالا به تماشای آن بنشینند.
«اسلِید ویلسون» که بعد از آزمایشات مخفی ارتش دچار نامیرایی شده و تقریباً هر زخمی روی بدن او بهبود پیدا میکند، زندگی مخفی خود را همچون یک مزدور ادامه میدهد و در لایهی بیرونی و ظاهری مرد کتوشلوارپوش و اهل خانواده است. اما زندگی چنین فردی هیچگاه پنهان نمیماند و لاجرم با حملهی اشرار به زندگی خانوادگیاش دیگر چیزی برای مخفی کردن باقی نمیماند. ویلسون اما در انجا با دو بخش از زندگی خود مواجه است؛ عشق یکشبهی قدیمی و سنگینی آن بر زندگی اکنوناش و همسر کنونی او و مادر تنها پسرش که با هر نوسانی در زندگی خیانت آن یک شب را به روی او میآورد.
این فیلم در سرتاسر خود و با عجله در جایجای زندگی ویلسون سرک میکشد و با برشها و فلشبکها سعی دارد تا خط زمانی را بشکند بلکه مخاطب در طول فیلم بهجای سر تکان دادن از فرط بیحوصلگی به وصل کردن خطوط زمانی مشغول شود. اما خب در این کار شکست میخورد و این برشها بیهیچ خلاقیتی در فیلم خود را نشان میدهند و بیشتر شبیه صحنههایی توضیحی برای فیلم هستند و کارکردی دراماتیک ندارند. خشونتهای فیلم ــ فیلم خشن باید در نهایت خود خشونت را بهنمایش بگذارد ــ گویی با خساست کارگردان تبدیل به صحنههایی بیرونزده از اثر میشوند. تقسیم زندگی شخصی ویلسون و حضور یکبارهی رز در فیلم میتوانست پرداختشده باشد و اثر را بهتنهایی بالا بکشد، اما خب چنین نشده و در نهایت اثر تا حد یک کار سرگرمکنندهی محض پایین میآید.
اصولاً انیمهها و انیمیشنهایی که در خود خشونت را قرار است مقابل دیدگان مخاطب قرار دهند، باید بر اساس همان قالب پیش برده شوند و در تقابلهایی که بین جبههی پروتاگونیست و آنتاگونیست شکل میگیرد باید دقتی مثالزدنی صورت بگیرد. اما کم هستند چنین کارهایی و برای همین است که بعضی آثار انیمه و انیمیشن در طول زمان ماندگار خواهند شد.