پوستر فیلم مرگ در تگزاس

مرگ یک روایت ساده

مرگ در تگزاس
Death in Texas
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

برخی روایت‌ها آن‌قدر ساده و راحت‌الحلقوم هستند که اگر در فرم تصویری مناسب خود قرار بگیرند تبدیل به یکی از آثار خوب و فراموش‌نشدنی آن سال خواهند شد. حال و روز فیلم جدید آقای «اسکات ویندهاوسر» نیز چیزی جز این نیست. «بیلی» برای مراقبت از مادر خود از زندان آزاد می‌شود و عفو مشروط می‌گیرد. داستان با جلسه‌ی دادخواهی او آغاز می‌شود و کارگردان از همان ابتدا مخاطب را با این سؤال که جرم این فرد چه بوده و اصلاً او کدام روی سکه‌ی ماجراست -روی خیر یا شر- فیلم را آغاز می‌کند. باید بگویم که این افتتاحیه کم‌نقص، خوب‌پرداخت‌شده و در عین حال ساده است. انتخاب به‌جای بازیگری همچون «رونی جین بلوینز» در نقش بیلی مخاطب را بیشتر در این دوگانگی خیر و شر قرار می‌دهد.
اما کارگردان دیگر بیش از این توانی ندارد و روایت خود را در فضایی برهنه و عاری از هر تنش روایی رها می‌کند. تعامل کاراکترها با یکدیگر، رابطه‌ی بیلی و مادرش، آن زن بارتندر، مرد موادفروش و بدتر از همه کارتل مواد، افسر پلیس زن و عاشقانه‌ی مادر و پرستار آن‌قدر تصنعی و بدون هیچ پرداختی تصویر شده‌اند که عملاً از فیلم چیزی باقی نمی‌ماند.
مرگ در تگزاس می‌‌توانست تبدیل به یک نوآر جنوبی شود اما کارگردان ظاهراً چنین توانی در خود نمی‌دیده که بخواهد تیرگی روایت را به تصویر انتقال دهد. فیلم بین ابزوردیسم و سینمای عامه‌پسند معلق است. کاراکترها تمام خصوصیاتی که بتوان این اثر را تبدیل به یک نئو‌نوآر هزاره‌ی سومی کرد در خود دارند اما کارگردان به چینش ذهنی خود در باب روایت دست نمی‌زند. مشکل دیگری که می‌توان در این دست فیلم‌ها به‌کرات یافت دیالوگ‌های مرشد‌گونه است؛ هر کاراکتر بسته به موقعیت خود در فیلم جملاتی قصار را در دیالوگ خود بیان می‌کند که مخاطب لحظه‌ای حس می‌کند همه در تبت هستند و بودا در آنها حلول کرده است. اگر فیلم لحن خود را بیابد، مطمئناً دیالوگ‌های هر کاراکتر باتوجه به پیش‌داستان خود اوست و نیازی نیست دیالوگی را روی زبان او بیاوریم که فرسنگ‌‌ها با ذهن‌اش فاصله دارد. این‌ها مقدماتی هستند که می‌توانند یک اثر متوسط را خلق کنند اما ظاهراً بسیاری از فیلم‌ها به‌راحتی از کنار آن‌ها می‌گذرند و بسته به ژانر خود فقط قصد دارند مخاطب را از کلیشه‌های آن ژانر بهره‌مند کنند.
فیلم مرگ در تگزاس اثری دم‌بریده در ژانر اکشن است که حتی در پرداخت کلیشه‌های این ژانر ناتوان است. اما کاراکتر اصلی آن همان شخصیت کلیشه‌ای نیست و با‌توجه به پرداخت پرده‌ی اول کارگردان از این شخصیت باید گفت بیلی آدم این داستان در پرده‌ی دوم نیست. بیلی می‌توانست یکی از آن کاراکترهایی باشد که پوچی میان سیاهی و امید او را در بر گرفته است اما کارگردان ترجیح داده که همین درون‌مایه را در یک بی‌فرمی مطلق نمایش دهد و حاصل آن چیزی جز یک اثر برهنه و ضعیف نبوده است.