آدمها را با هیچ نظریهای نمیتوان سنجید
«نیکیتا نکراسوف» دانشمندِ فیزیکدان نظری است که تلاش میکند با توجه به نظریهی «ریسمان» که بر روی آن تحقیق میکند، زندگی خود را هم بسازد. این نظریه با ایجاد وحدت و هماهنگی میان نیروهای طبیعت طراحی شده است و میخواهد تمام قوانین موجود در طبیعت را به صورت یک کل واحد در کنار هم قرار دهد. خواستهی نیکیتا در زندگی عادیاش آن است که این نظریه را برای معشوقان خود نیز استفاده کند. او معتقد است میتواند در عین داشتن همسر و فرزند زنان دیگری را هم دوست داشته باشد و با آنها عشقبازی کند.
ما تا کنون دو فیلم از فیلمهای «پروژه دائو» را مرور کردهایم. دو فیلمی که همچنان که طرفداران بسیاری را داشتند، مخالفانی را هم در برابر خود میدیدند. در فیلم «ناتاشا» داستان اختصاصاً به این شخصیت و شرایط سخت زندگی در این پروژه میپرداخت. فیلمی که حتی بدون توجه به ماهیت پروژه به صورت فیلمی مستقل نیز بسیار اثرگذار و واقعی مینمود، زیرا پرداخت شخصیتها در آن به خوبی صورت گرفته بود. فیلم دوم مربوط به روزهای پایانی این پروژه و نحوهی تمام شدن آن بود. فیلمی با زمان بیش از شش ساعت که هر چه به پایان نزدیکتر میشد، نفسگیرتر و دردناکتر میشد. در فیلم سوم قرار است یکی از دانشمندان این پروژه مورد تحلیل قرار گیرد.
فیلم «نظریهی ریسمان» علیرغم نام فیزیکیای که دارد از علم و فیزیک چندان در درون خود سخن نمیگوید. بلکه تلاش میکند به تقابل دو دنیای فیزیک و دنیای واقعی بپردازد. این فیلم میخواهد نشان دهد هرگز نمیتوان به مانند دنیای فیزیک برای رفتار انسانها نظریه یا حقیقت یکسانی را ارائه داد. در دنیای علم همهچیز میتواند ثابت باشد و براساس همین ثبات میتوان نظریههای علمی و ثابتی را ایجاد کرد. اگرچه حتی علمِ فیزیک نیز معتقد است، اجسام و حتی جسم ما ثابت نیستند. یعنی همهچیز از ذرات ریزی تشکیل شده که این ذرات در محیطی کوچک آنقدر سریع حرکت میکنند که تصور میشود همهچیز ثابت است. از آنجا که این پروژه بر روی یافتن خوشبختی انسان و ایجاد انسانی ایدهآل تمرکز داشت، این فیلم در مسیر روایتاش میتواند این نظریه را هم نقض کند و نشان دهد که انسانها به واقع غیرقابل پیشبینی و تحلیل هستند. زیرا هر انسانی افکار، روحیات و اعتقادات خاص خود را دارد که رسیدن به یک کل واحد را غیرممکن میکنند.
نیکیتا در چندین سکانس بهخصوص با همکاراناش درباره علم و نظریات مختلف حرف میزند، اما بارِ بیشتر داستان بر دوش حرفهاییست که او با زنانی مختلف میزند. زنانی که هر بار او به آنها میگوید که عاشقشان است و دوستشان میدارد. او به تمام این زنان هم این حقیقت را میگوید که همزمان میتواند چند زن را دوست داشته باشد و متعجب میشود که چرا این زنان نمیتوانند این واقعیت را پذیرند. فیلم سعی نمیکند در این مورد هیچ نظریه خاصی را ارائه دهد، تنها ایستاده است و مکالمات میان افراد را برای ما با دوربینی روی دست به تصویر میکشد و این قضاوت را برای ما باقی میگذارد تا هر یک آنچه میخواهیم از حرفهای شخصیتهایاش برداشت کنیم. درواقع این فیلم ماهیت واژهی اخلاق را هم زیر سؤال میبرد و نشان میدهد که اخلاق هم میتواند نسبی باشد و هیچچیز در جهان ثابت نیست.
فیلم «نظریهی ریسمان» اما برخلاف دو فیلم دیگر به خاطر زمان طولانی و مکالمات بیشازاندازهاش میتواند خستهکننده شود. این فیلم میتوانست در زمان دو ساعت هم به آنچه میخواهد برسد. سکانسهایی که نیکیتا در محل کارش است و درباره فیزیک حرف میزند یا با همکاراناش است، سکانسهایی هستند که احتمالاً بینندهای که از فیزیک سررشتهای ندارد را خسته میکند. حتی سکانسهای او در کنار همکاراناش که راه میرود یا مینوشد هم میتوانست کم باشد تا ملال این فیلم طولانی و پرمکالمه کمتر شود. از سوی دیگر برشهای این فیلم نیز بنا به نشان دادن نیکیتا در زمانهای متفاوت گاهی ناموزون شده و منجر به ایجاد ابهاماتی در رفتارهای شخصیتهای داستان میشود.
DAU. Natasha
DAU. Degeneration
دانلود از سینما دریم