پوستر فیلم پروژه‌ی دائو. ناتاشا

تنهایی، وحشت، زندگی و اجبار

پروژه‌ی دائو. ناتاشا
DAU. Natasha
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۴
نویسنده سارا

⚠️تماشای این فیلم به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمی‌شود

صدای آواز خواندن زنی روی صفحه‌ی سیاه شنیده می‌شود. یک دقیقه‌ی طولانی آوازی خوانده می‌شود و صفحه سیاه می‌ماند. با روشن شدنِ صفحه «ناتاشا» دیده می‌شود. داستان فیلم درباره‌ی ناتاشاست و زندگیِ او و آدم‌هایی که وارد زندگی‌اش می‌شوند. «اُلگا» خواه‌ناخواه به زندگی ناتاشا وارد شده‌است. آنها هر روز در یک رستوران یا غذاخوری کار می‌کنند. ناتاشا حسی شبیه به عشقِ مادرانه و تنفر زنانه نسبت به او دارد. حسی دوگانه که خودش هم نمی‌داند کدام سویه باید باشد؛ عشق، چرا که اُلگا مانند همه‌ی دختران جوان می‌خندد و هر‌گونه که بخواهد زندگی می‌کند. او پر از شور و زندگی و جوانی‌ست. و تنفر، چرا که ناتاشا دیگر جوان نیست. چرا که او جوانی و شور اُلگا را ندارد و در حسرت روزهایی که رفته‌اند و در حال رفتن‌اند عمر می‌گذراند. سکانس دعوای او و الگا نشان از این حس دوگانه دارد. ناتاشا عاشق هم هست. او به‌مانند همه‌ی زنان عاشق شده است و به گفته‌ی خودش این عشق هرگز نمی‌میرد، چرا که عاشق محکوم است به داشتن عشق تا پایان زندگی‌اش. اما عشق او هم عشقی ممنوعه است. ناتاشا در میان زندگی‌اش گرفتار شده است و چنگ می‌زند به هر خوشی‌ای که در پیرامون‌اش است. شاید اُلگا با جوانی‌اش همان خوشی‌ای‌ست که ناتاشا می‌خواهد. اوج درماندگی و ناتوانی‌اش را در سکانس طولانی و دردناکی می‌توان دید که او مدتی مدید می‌گرید و با خودش از روزهای از دست‌رفته‌ی عمرش حرف می‌زند. او نوشیده است، اما نوشیدن هم او را آرام نمی‌کند. او از درون احساس نابود شدن دارد. اجبار، روزمرگی و تکرار او را به نابودی کشانده است.
نود دقیقه‌ی ابتدایی فیلم در حال به‌تصویر کشیدن ناتاشا و الگا است؛ نود دقیقه‌ای که هر چه جلوتر می‌رود بیننده را بیشتر درگیر خودش می‌کند. بیننده خود را ناتاشا می‌بیند و همان حسرت‌ها و زندگی‌های نکرده را در برابرش مشاهده می‌کند. این همان جادوی سینماست که بیننده خود را نه در برابر داستان که در درون داستان می‌بیند و خود را در برابر خود قرار می‌دهد. در این مدت طولانی فیلم در همان اتاق و آشپزخانه می‌گذرد و تنها دو بار دوربین از این مکان خارج شده و به خانه‌ی الگا وارد می‌شود. از همان سکانس ابتدایی نیز نگاه دوربین و حرکت لرزشی و عصبی دوربین توجه را جلب می‌کند. در سکانس‌های پایانی اما روند تغییر می‌کند. دیگر بیننده نه می‌خواهد و نه حتی جرأت این را دارد که خود را به‌جای ناتاشا ببیند. اما ناتاشا مجبور است بایستد و بازی را ادامه دهد.
«ایلیا خرژانوفسکی» کارگردان روسی این فیلم داستان‌اش را بر پایه‌ی پروژه‌ی «لِوْ لاندائو» فیزیکدان شوروی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ساخته است. طبق نظریه‌ی لاندائو: «هر چیزی در این دنیا بازتاب چیزهای دیگر است؛ به معنی ساده‌تر، یک اتفاق باعث اتفاقات دیگر می‌شود.» او ادعا داشت که می‌تواند با استفاده از ریاضیات رازِ خوشبختی بشریت را حل کند. لاندائو در پروژه‌ی خود در اتحاد جماهیر شوروی از افراد زیادی دعوت کرد تا در یک شهر ساخته شده توسط او و در یک محدوده‌ی مشخص زندگی خود را طبق قوانین او بگذرانند. تا او بتواند با مطالعه بر روی زندگی این افراد راز خوشبختی را کشف کند. این افراد که از اقشار مختلفی نیز بودند با وارد شدن به این پروژه درواقع زیرسلطه‌ی این افراد قرار می‌گرفتند و جز زندگی‌ای اجباری کار دیگری نمی‌توانستند انجام دهند. بر همین اساس خرژانوفسکی بازسازی پروژه‌ی او را از سال ۲۰۰۸ آغاز کرد. او نیز با ساختن شهری مصنوعی این‌بار در اوکراین — با ایجاد مکانی شبیه به همان مکان و دوره‌ی تاریخی— سعی کرد تمام اتفاقات آن سال‌ها را بازسازی کند. او هم از صدها نفر —از دانشمند و فیزیکدان تا مردم عادی — دعوت کرد تا در بازسازی سال‌های بین ۱۹۳۸ الی ۱۹۶۸ یعنی دوره‌ی استالین کمک کنند. درواقع این پروژه خود بازسازی‌ای از پروژه‌ی مهم لاندائو در آن‌ سال‌ها بود. این پروژه تا سال ۲۰۱۹ علنی نشد و افرادی مانند ناتاشا، الگا و حتی فیزیکدانانِ بازیگر همه با نام خودشان در این فیلم بازی کرده‌اند.
اگر در ذهن خود ناخودآگاه به فیلم «نیویورک، جزءبه‌کل» (۲۰۰۷)‌، اثر چارلی کافمن می‌رسید، بگذارید ذهن‌تان این قیاس را انجام دهد و به‌نوعی به این نتیجه برسد که این فیلم اجرای واقعی انتزاع کافمنی در سینما بوده است.
«ایلیا خرژانوفسکی» با کمک «جاکرترینا اِرتل» تا به حال ۷۰۰ ساعت از این پروژه را فیلم‌برداری کرده است که می‌توان به فیلم ۳۶۹ دقیقه‌ای «پروژه‌ی دائو. زوال» اشاره کرد که آن را هم به تازگی منتشر کرده است.