تنزل ژولین سِری در ایدهای نخنما
مضامین جنائی-درامِ مهیج از طرفداران بیشماری بین مخاطبان پردهی نقرهای برخوردار است. حال باید دید چگونه خالقاناشان میتوانند از پس ارائهی فیلمی درخور و قابل تماشا بربیایند و اثر خود را درکنار برترینها بگنجانند. این اثر نیز در تلاش بوده با این ژانر بتواند در قلب مخاطبین جا خوش کند و در اذهان ماندگار شود؛ بیش از هر چیز ایدهی بکر و داستانی مطلوب را میطلبد، البته در کنار دیگر عناصری که باید به بسط و جذابیت آن کمک کنند. اینبار «ژولین سِری» از فیلمسازان قدیمی فرانسوی به قاتلان سریالی پرداخته است.
جف اندرسون- شان اشمور- کاراگاهی زبده است که با مرگ همسرش در اوان فیلم مواجه میشود. همسرش خودکشی کرده و او بر این باور است که بعید است شخصیتی که از او میشناخته قصد انجام چنین کاری را داشتهاست و این مرگ را قتل میداند نه خودکشی؛ پسرش حین برگشت از محل کار به خانه، به او گوشزد میکند که کابوسی شب قبل دیده مبنی بر اینکه فردی غریبه وارد اتاقش شده است. همین مزید بر علت میشود تا جف برای اثبات سخنش مبتنی بر خودکشی نکردن همسرش تلاش کند. سه ماه که از ماجرا میگذرد و پروندههای قتل دیگری نیز رو میشود، جف با ظرافت تمام به پروندههای قتل طی ده سال اخیر تاکنون میپردازد و نقطه مشترکی بین آنها مییابد. تمام قربانیان زن از افراد موفق برجسته بودند و ظاهراً در وان حمام خودکشی کردهاند. همسر جف نیز از نقاشان معروف لسآنجلس بوده که با مجلاتی هم مصاحبههایی داشته است. همین ادلّه باعث میشود وی عزم راسخی برای دستگیری قاتلین سریالی بگیرد. بهتدریج اعتماد مافوقش را جلب میکند. فهرستی از زنان موفق شهر یافته و برای مدتی آنان را زیر نظر میگیرد تا متوجه حضور قاتلین شود. چون با موردی از قبل نیز روبهرو شده، میداند که آنها دونفرند؛ یکی نسبتاً سالخورده و دیگری جوان. بالاخره میتواند آنها را حین انجام قتل غافلگیر کند، اما تا نیروی پلیس به محل جرم برسد مرد جوان فرار کرده و دیگری نیز مجروح راهی بازداشتگاه میشود. هنگام بازجویی به جف اطلاع میدهند که پسرش دزدیده شده و در ازای پدر بچهدزد-که همان قاتل باشد- پدر با پسر باید مبادله شود. با دستوپا چلفتیهای پلیسی- که کموبیش در سایر آثار آشنا هستیم- پدر فرار کرده و هنگام همین عملیات، رئیس عملیات کشته شده و جف، پدر را دستگیر میکند و او را وادار میکند تا به پسرش بگوید که فرزندش را رها کند. بالاخره در محل قرار پدران و پسران حضور پیدا میکنند و درگیری شکل میگیرد و سرانجام مثل اغلب فیلمهای پلیسی به خیر و خوشی خاتمه مییابد. در ضمن نکته آموزشی و سخن پندآمیزی هم در فیلم گنجانده شدهاست که از نکات افتضاح فیلم بهشمار میرود. جائی که جف در پایان فیلم خواهان کنارهگیری از شغلاش است و پسرکوچکاش به او گوشزد میکند که تو نباید از کارت دستبکشی و به دستگیری آدمهای شرور ادامه دهی. انگیزهی قتلها هم ریشه در خلاأها و عقدههایی بوده که پدر از زندگی شخصی خود داشته و پسرش را با این کمبود پرورانده و وی را همراه و شریک چندین قتل میکند. این اثر در برخی نماها تداعیکنندهی آثاری مثل: هفت، سکوت برهها، بولوار مالهالند و دکستر بود، اما این کجا و آنها کجا.
ژولین سری پیش از این اثر، فیلمهای بهتری داشته است؛ آثاری همچون: یاماکازی(۲۰۰۱)، تلاش بزرگ(۲۰۰۴)، عقرب(۲۰۰۷)، دزدان ناشی(۲۰۰۹) و مسافر شبانه(۲۰۱۵). اما در این اثر فارغ از هرگونه کلیشه و تکراری بودن داستان، شاهد نابازیگریها بودیم. قاتل اصلی که پدر هم بود -گری کول- بدون هیچ زحمت و القای حسی ظاهر شد. با اینکه بسیاری شخصیتهای منفور همراه با اختلالات روانی را قبل از این اثر دیدهایم، اما او حتی به خود زحمت نداده تا از آنها الگو بگیرد و شخصیتی پخته را به مخاطب ارائه دهد. اگر پرداخت خوب برای نقشها صورت گرفته بود شاید آنقدر هم سزاوار شماتت نمیشد. زنندهترین نکات را نیز میتوان دیالوگهای سطحی و مضحک قلمداد کرد. در کنار بازیهای تصنعی، داستان آبکی فیلم هم به این اثر ضرر زده است. کنکاش در پروندهها و پیدا کردن رابطه میان قتلها از عناصر ناخوشایند اثر بودند. استفاده از جملات بیمعنی و لوس که دیگر در این ژانر پوسیده شدهاند و جایی برای عرضه ندارند. در نهایت آثاری در این ژانر ارزش تماشا دارند که این اثر فاقد آن خصوصیات است.