پوستر فیلم طبیعت تاریک

انتزاعی که نتوانست خشونت خانگی را تصویر کند

طبیعت تاریک
Dark Nature
محصول ۲۰۲۳ – کانادا
ژانر درام، دلهره
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

بسیار بوده‌اند فیلم‌سازانی زنی که رنج زنانه را در آثاری کاملاً انتزاعی به‌تصویر کشیده‌اند؛ گاه از میان پلان‌های دلهره‌آور و گاه در درامی کاملاً سوررئالیستی. «برکلی بریدی» پس از چند سال ساخت آثار کوتاه در اولین اثر بلند سینمایی خود پا در مسیر سینمای دلهره گذاشته و سعی دارد روایتی از خشونت خانگی و تقریباً یک‌سویه را در زندگی زنی با نام «جوی»‌ تصویر کند.
سکانس افتتاحیه‌ی روایت همه‌ی آنچه را که مخاطب باید بداند به او می‌دهد. جوی شام تهیه دیده و منتظر دوست‌پسرش است. به‌محض رسیدن مرد به خانه دیالوگ‌های این دو آغاز می‌شود و صدای باز و بسته شدن در فندک زیپو توسط مرد کم‌کم تبدیل به یک موتیف می‌شود. «درک» در اولین جمله‌ی خود خطاب به جوی می‌گوید:«ظرفای نقره‌ای مامانم رو این‌ور‌ و ‌اون‌ور ریختی.» جوی اما با آرامی او را دعوت به آرامش می‌کند و هر دو در تخت شروع به عشق‌بازی می‌کنند. کم‌کم رابطه‌ای که در آن درک تلاش می‌کند حاکم محض باشد بر مخاطب عیان می‌شود. شدیدتر شدن این تنش باعث درگیری فیزیکی این دو می‌شود و در نهایت درک سگ جوی را می‌کشد. پس از این افتتاحیه و با برشی مستقیم به شش ماه بعد می‌رویم. «کارمن»، دوست صمیمی جوی، قصد دارد او را به سفری مدیتیشن‌گونه ببرد که در آن قرار است جوی و دیگر زنانی که دچار تروما هستند توسط یک دکتر روانشناس خود را در طبیعت بکر رها کنند.
همه‌چیز تا انتهای پرده‌ی دوم درست روی همان دنیای انتزاعی حاصل از تروماهای این چهار زن پیش می‌رود. اما کارگردان کانادایی به‌یک‌باره این تروما را تبدیل به یکی از همان موجودات آدمخوار عجیب‌و‌غریب می‌کند تا این چهار زن را به گام مرگ بفرستد. ورود این موجود و برش‌های مالیخولیایی در ذهن جوی تا اواسط پرده‌ی سوم همچنان ما را امیدوار نگاه می‌دارد که هنوز هم در همان دنیای انتزاعی مد نظر کارگردان سیر می‌کنیم. اما واقعاً این‌گونه نیست و این موجود واقعی‌تر از هر چیز دیگری‌ست. شاید بپرسید این همه پیشینه‌ی تصویری که کارگردان در طول پرده‌ی اول و دوم به‌خورد ذهن مخاطب داد چه؟ در کمال تعجب باید گفت که کارگردان کانادایی مرز بین دلهره‌‌های آخر هفته‌ای و درون‌مایه‌ی روانکاونه را در اثر خود گم می‌کند. او به‌راحتی می‌توانست این اثر را حتی با وجود آن موجود عجیب‌و‌غریب تبدیل به یک انتزاع ذهنی کند. در اینجاست که کار فیلم‌سازانی چون اری استر در ذهن پررنگ می‌شود.
خانم برکلی بریدی در اولین اثر بلند سینمایی خود سیر می‌کند و با توجه به توانایی‌های که دارد باید در انتظار اثر بلند بعدی او باشیم. این کارگردان زن کانادایی در اولین اثر خود بخشی از مسیر را آن‌قدر هموار می‌کند و آن‌قدر خوب در آن گام برمی‌دارد که مخاطب به‌راحتی با آن ارتباط برقرار می‌کند. روایت او تا انتهای پرده‌ی دوم آمیخته‌ای از گذشته‌ی پر درد زنانی است که در مواجهه با دنیای بیرون در ضعیف‌ترین و شکننده‌ترین حالت خود به‌سر می‌برند. هر چند خاصیت وجودی دکتر این گروه هنوز هم در ذهن من گنگ است، اما تلاش ابتدایی این کارگردان زن برای رهایی از فمینیسم القایی و پرطرفدار و در مقابل پرداخت به زن واقعی جامعه ستودنی است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟