دستهای از زنان، دختران و پسران کوچک به همراه مردان پیر از کنار رودخانهای در حال عبور هستند. آنها به اردوگاههایی در یاسنوواک فرستاده میشوند که محلی برای کشتن صربها، یهودیها و مردم رومانی بود. تنها اردوگاهی که کمپهایی جداگانه برای کودکان داشت. کودکانی که به مانند بزرگسالان، آیندهشان به تیرهترین شکل ممکن بود حتی اگر زنده میماندند. «دارا» به همراه مادر و برادراناش نیز در میان این دسته قرار دارد و به مکانی که نمیداند کجاست، فرستاده میشود.
فیلمهای بسیاری دربارهی «هولوکاست» و وحشیگریهای نازیها در جنگ جهانی دوم ساخته شده است. فیلمهایی متأثرکنندهای که تمام احساسات بینندهی خود را درگیر خود خواهد کرد. در این میان فیلمهایی که از زاویهی دید کودکان باشند یا کودکان به عنوان شخصیتهای اصلی آن دیده شوند اما شاید فیلمهایی متأثرکنندهتر باشند. فیلمهایی مانند: «کاپو» (۱۹۶۰)، «بیا و ببین» (۱۹۸۵)، «خداحافظ بچهها» (۱۹۸۷)، «کورچاک» (۱۹۹۰)، «پسری با پیژامهی راه راه» (۲۰۰۸) و «برهنه میان گرگها» (۲۰۱۵). فیلم «دارا از یاسنوواک» نیز سرگذشت دورهای از زندگی داراست که در میان اردوگاههای نازیها نظارهگر اتفاقاتی تلخ و غیرقابلباور است که دیدناش برای بزرگسالان سخت است چه رسد به دیدن آن توسط کودکان.
فیلم «دارا از یاسنوواک» در مسیر روایت آرام خود قرار نیست چنان امید و آرزویی را نشانمان دهد و بیشتر اتفاقات به مرگ و نیستی و ناامیدی ختم میشود. شخصیتهای وارد شده به داستان یکی پس از دیگری خواهند مرد و دارا نظارهگر تمام این مرگها خواهد بود. اتفاقی واقعی که در کمپها و اردوگاههای نازی رخ داده است و اگر کسی از آنجا جان سالم به در برده باشد هم نه آن فرد ابتداییست و نه میتواند آنچه را که پشت سر گذاشته است، فراموش کند. حتی شاید زنده ماندن خود را هم نه شانس و اتفاقی خوب که محکومیتی برای به یاد آوردن تمام آنچه پشت سر گذاشته است، بداند. اما با تمام این اتفاقات انسان نماد زندگی و امید است و تمام تلاش خود را هم برای زنده ماندن خود انجام میدهد. دارا نیز اگرچه دختربچهای کوچک است و شاید چیزی از اتفاقات رخ داده و دلیل اتفاقات رخ داده را نداند اما غریزهاش به او یادآوری میکند که باید زنده بماند و دیگر اعضای خانوادهاش را هم زنده نگاه دارد. دارا با تمام اینکه همهی مرگها و تلاشهایی که منجر به مرگ میشود را میبیند باز هم برای زندگیاش تا آنجا که توانایی دختری کوچک است، تلاش میکند.
فیلم «دارا در یاسنوواک» اگرچه همان داستان تکراری و تلاشهای ناکام زندانیان برای بازپس گرفتن زندگیشان است اما این اتفاقات آنقدر دردناک است که میتواند برای تمام تاریخ بینندهی خود را تحتتأثیر قرار دهد. واقعیتی که اگر بارها تکرار شود باز هم از درد آن کاسته نمیشود. این فیلم اما این داستان تکراری را با نگاهی دردناک و تمثیلها و زاویهی دوربینی متأثرکننده برای ما به تصویر کشیده است. کوپهی خالی قطار باربریای که شات ابتدایی فیلم است قرار است قطار مرگ باشد و قرار است در مسیر داستان یک به یک شخصیتهای خود را وارد این قطار کند و در بارانی از خاکستر آنها را از زندگی دور و دورتر کند و به مقصدی نامعلوم ببرد. مقصدی که در انتهای فیلم در هالهای از مه گم میشود. نمای اوورهد و لانگشاتهایی که از جانهای بیجان و انسانهای خفته در میان گودالهای مرگ گرفته شده است با کلوزآپهای چهرهی دارا که در بهت و ناباوری تنها نظارهگر اتفاقات است همگی تاثیر رخدادهای تلخ را بیش از پیش نیز کرده است.