پوستر فیلم بازی دنی / ماهی بتا

فریبکاری‌های ورق‌بازان سوژه‌ای جذاب

بازی دنی / ماهی بتا
Dannys Game / Betta Fish
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«دنی» جوان باهوشی‌ست که تازه از زندان آزاد شده است. با آزادشدن‌اش اما باید بدهی خود را به «آلیس» بدهد. آلیس با گماشتن عده‌ای از زندانیان برای محافظت از دنی به‌مدت سه سال توانسته بود دنی را مدیون خود کند و حالا منتظر بود تا بدهی‌اش پرداخت شود. دنی هم که پولی برای بازپرداخت ندارد و در کنار برادر و دخترِ برادرش زندگی می‌کند، تلاش می‌کند بتواند این پول را به‌دست بیاورد.
کازینو، ورق‌بازی و هیجان برنده‌شدن همیشه سوژه‌هایی خوب هستند برای ساخت فیلم. حتی جیمز باند نیز با آن همه دبدبه‌و‌کبکبه‌اش برای ایجاد هیجانات بیشتر فیلمی را با محور کازینو بازی کرده است. یاران اوشن هم که تمام فیلم‌هاشان بر مبنای فریب‌کاری در کازینوها رقم می‌خورد. «کازینو» فیلم دهه‌ی نود با بازی رابرت دنیرو نیز از فیلم‌هایی‌ست که می‌توان در این دسته نام برد. با وجود این همه فیلم در این عرصه و با وجود بازیگران مهم و ستاره در این نوع فیلم‌ها، باید چیزی ورای آنچه که تا حالا بوده ساخته شود تا به چشم بیاید.
فیلم « بازی دنی» که در ابتدا با نام «ماهی بتا» قرار بود پخش شود، نمی‌تواند جزو این دسته قرار بگیرد. فیلم پر است از شخصیت‌هایی که می‌آیند، برای دقیقه‌ای بازی می‌کنند و می‌روند. یک تعریف یک خطی نیز از هر کدام از آنها در فیلم می‌شود و تمام. حتی آلیس به‌عنوان شخصیت محوری داستان نیز تعریف درستی نمی‌شود. نه مشخص است دقیقاً کیست و نه مشخص است چه کاری انجام می‌دهد. شخصیت جاز اما در این میان از همه بیهوده‌تر است. این شخصیت کاملاً در داستان اضافه است، چرا که نه در جریان داستان اثری می‌گذارد و نه اتفاق خاصی را باعث می‌شود. داستان او و دوست پسر خیانت‌کارش نیز قرار نیست گره‌ای به روایت اضافه کند یا کلید راه‌گشای گره‌ای دیگر شود. این شخصیت‌ها نه هویتی دارند و نه هویتی به داستان می‌دهند. تنها اشخاصی هستند تا دنی را برای بهتر شدن و بهتر بودن نشان دهند. در واقع کارگردان شخصیت اصلی داستان‌اش را چنان نشان نمی‌دهد که بیننده خود، او را به‌عنوان یک ورق‌باز و یا به‌قول خودش یک فریب‌کار قهار نشان دهد، بلکه با ورود شخصیت‌های دیگر و شاید با دستِ کم گرفتن دیگر شخصیت‌ها، می‌خواهد دنی بزرگ شود. درباره‌ی خود دنی نیز اطلاعات چندانی به بیننده داده نمی‌شود. تنها اینکه دیگران او را ورق‌بازی مهم می‌دانند. حتی دلیل زندان رفتن‌اش نیز باید توسط خود بیننده حدس زده شود، چرا که فیلم کوچک‌ترین اطلاعاتی به بیننده نمی‌دهد. شخصیت برادر دنی و حتی دخترش «لیزا» نیز معنایی در فیلم ندارند جز وجودشان برای سکانس آخر. ارتباط عمیقی هم بین دنی و لیزا شکل نمی‌گیرد و دلیل داستان برای اینکه بگوید لیزا دختر دنی‌ست -آن هم به صورت کاملاً غیرمحسوس و در یک مکالمه کوتاه- مشخص نیست. سکانس پایانی داستان هم آن‌قدر قابل‌پیش‌بینی و حتی خسته‌کننده است که شاید حوصله‌ای برای پایان فیلم در بیننده وجود نداشته باشد.
کارگردان این اثر «بیل کوپر» تنها کارگردان یک فیلم کوتاه و یک فیلم بلندِ نه‌چندان موفق بوده است. او بیشتر در عرصه‌ی بازیگری فعالیت داشته است. اما اینکه در دنیای فیلمسازی چگونه خواهد بود، باید منتظر انتخاب‌های بعدی او بود.