پوستر فیلم دروغ‌های خطرناک

ثروت بادآورده و داستان بادبرده

دروغ‌های خطرناک
Dangerous Lies
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

فیلم با فداکاری «آدام» شروع می‌شود؛ زمانی که او در رستوران محل کار همسرش «کیتی» نشسته است و مردی برای سرقت وارد رستوران می‌شود و او با فداکاری و زدن سارق از پشت، مانع افتادن اتفاقات نگران‌کننده می‌شود – برش – چهار ماه بعد را می‌بینیم که حالا کیتی در یک خانه‌ی بزرگ از یک مرد ثروتمند به نام «لئونارد» که پیر و مریض است، نگهداری می‌کند. رابطه‌ی شکل‌گرفته‌ی صمیمی بین کیت و لئونارد باعث می‌شود لئونارد بعد از شنیدن مشکلات مالی کیتی و آدام، مبلغ چک حقوق کیتی را بیشتر بنویسد و فردای آن روز وقتی کیتی می‌خواهد بابت این عمل لئونارد با او صحبت کند او را مرده روی صندلی‌اش می‌یابد. کیت و آدام یک صندوق پر از پول در خانه‌ی لئونارد یافته و بعد از بحث‌های بسیارِ آدام با کیت تصمیم می‌گیرند پول را بردارند.
فیلم تا اینجا که یک سوم اول فیلم است به خوبی پیش رفته است و تصاویر و اتفاقاتی را نشان می‌دهد که ما تصور می‌کنیم قرار است تا انتهای فیلم گره‌های فیلم را باز کند، اما متأسفانه فیلم در همین جا می‌ماند و تا انتها برای ربط دادن اتفاقات یک سوم ابتدایی به مابقی فیلم، دست‌وپا می‌زند و در نهایت هم کم می‌آورد. سوالات بسیاری در فیلم برای‌مان بی‌پاسخ می‌مانند و علت بسیاری از رفتارهای شخصیت‌های فیلم را هم درک نخواهیم کرد. بعضی شخصیت‌ها بی‌دلیل تغییر رفتار می‌دهند و بعضی دیگر هم بی‌دلیل وارد داستان شده و بی‌دلیل از آن خارج می‌شوند. مثلاً ما دلیل شک کارآگاه به آدام، یا حتی دلیل رفتارهای خود آدام را ‌به‌درستی نمی‌فهمیم. سکانس فداکاری آدام در ابتدای داستان تنها برای ایجاد یک سوال در ذهن کارآگاه رخ داده بود؟ سوالی که منطق درستی هم نداشت و شاید جز یک احساس از سوی کارآگاه چیزی بیش نبود. یا دلیل وجود رئیس کیتی چه بود؟ چرا او وارد خانه‌ی لئونارد شد؟ چرا کیتی بعد از اینکه متوجه شد لئونارد خانه را برای آنها به ارث گذاشته است چیزی به کارآگاه نگفت؟ آن همه پول متعلق به لئونارد از کجا آمده بود؟ چرا کسی حتی کارآگاه، به وکیل یک‌باره پیدا شده‌ی لئونارد شک نکرد؟ حتی سکانس پایانی فیلم هم به احمقانه‌ترین شکل ممکن از ساده‌لوحی فیلم سخن می‌گوید.
فیلم سعی کرده است با تصویر و موسیقی‌ای هرچه بیشتر شک‌برانگیز داستان را مرموز جلوه دهد. موسیقی در بسیاری مواقع بی‌دلیل ایجاد حساسیت می‌کند و ما تصور می‌کنیم این سکانس‌ها قرار است به ما علائمی از پیدا کردن راز داستان بدهند. یا فیلمبرداری فیلم که تنها سعی کرده است فارغ از مهم بودن یا نبودن سکانس‌های موردنظر، تنها ترکیب‌بندی خود را جلوه‌گر کند. شاید یکی از دلایلی که بیننده از اتفاقات رخ داده گیج می‌شود همین موسیقی و فیلمبرداری شبهه‌برانگیز و بی‌دلیل است.
فیلم‌های معمایی و رازگونه باید در انتها توانایی پاسخ گفتن به تمام رازهای خود را داشته باشند. حال این توانایی با وجود یک کارآگاه خبره می‌تواند باشد؛ مانند شرلوک هلمز، یا به‌واسطه‌ی طرح داستانی منسجم و به‌خوبی پرداخت‌شده‌ی خود باشد، ‌مانند سرگیجه‌ی هیچکاک. در این فیلم نه کارآگاه باهوشی را مشاهده می‌کنیم و نه داستان منسجمی می‌بینیم.