پوستر فیلم اول برقص

بکت را باید زیست

اول برقص
Dance First
محصول ۲۰۲۴ – بریتانیا، بلژیک، مجارستان
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«در زندگی من، حال که به‌ناچار باید آن را چنین بنامم، سه چیز وجود داشته است:‌ ناتوانی از سخن گفتن، ناتوانی از خاموش ماندن و تنهایی.» ای بخشی از کتاب «نام‌ناپذیر» ساموئل بکت است که در پی دو کتاب «مالون می‌میرد» و «مالوی» تبدیل به لت سوم این آثار می‌شود. ساموئل بکت زیست کرد تا هر آنچه که اکنون در کمدی-ابزوردها، کمدی‌های سیاه و آثار ابزورد شاهد هستیم، هر کدام به نوعی از او بین‌ سطور آثارش وام بگیرند. آقای «جیمز مارش» در جدیدترین اثر خود دست به کار بزرگی زده و به درون واگویه‌های ذهنی بکت با دیگری‌اش رفته است.

در اثر آقای مارش به‌هیچ‌عنوان خط زمانی را جست‌و‌جو نکنید و تنها به واگویه‌های بکت با بکت توجه نمایید که چگونه در حال گفتن از حسرت‌های‌اش است و از آن طریق به کودکی، مواجهه با جیمز و جویس و خانواده‌ی او، همراهی با آلفرد پرون، آشنایی با سوزان، رابطه با باربارا و در نهایت مرگ می‌رسد. آقای مارش قصد ندارد در این اثر به چگونگی شکل‌گرفتن بکت بپردازد یا حتی به درون رمان‌ها، داستان‌های کوتاه، اشعار و نمایش‌نامه‌های‌اش برود. او در عوض از طریق همین واگویه‌ها از کنار شاهکارهای بکت عبور می‌کند و خود بکت را در برابر بکت قرار می‌دهد تا اثرش تبدیل به مقدمه‌ای پربار برای هر آن کسی شود که تازه در ابتدای مسیر دنیای بکت قرار دارد.

آنچه در این اثر شیرین‌تر از هر چیزی است انتخاب بازیگران و بازیگردانی خوب آقای مارش است. بازی بدون نقص «گابریل بیرن» در نقش بکت حکایت از این دارد که این بازیگر بکت را زیسته است و به‌خوبی انزوا و سکون حاصل از ترکیب شادی و درد را در کالبد بکت تصویر می‌کند. این فیلم را باید گذری بر ذهن بکت و به چالش کشیدن خودش نامید و نه زندگی‌نامه‌ای که گذری تک‌بعدی بر زندگی این نویسنده‌ی شهیر دارد. آنچه در اثر آقای مارش به‌خوبی جا افتاده همین نگاه واگویه‌مانند است که باعث می‌شود روایت از طریق بخش‌های مختلف خود مخاطب را درگیر دنیای ساکن ساموئل بکت کند.

اما آقای مارش شاید در یک گام ناقص مانده است و آن چیزی جز همان نقطه‌قوت فیلم نیست. او روایت را بر اساس واگویه‌های بکت با بکت ترسیم می‌کند، اما در میانه‌ی روایت دست از این کار برمی‌دارد و وارد زمان حال روایت می‌شود. در اینجا دیگر حفره‌های روایی هستند که لحظه‌به‌لحظه گشادتر شده و آقای مارش گویی دیگر توانایی پر کردن آن‌ها را ندارد و به‌سوی گزارش‌نویسی هالیوودی می‌رود. حتی در همین بخش نیز بازی خوب بازیگران و دیالوگ‌نویسی دقیق کارگردان باعث نمی‌شود مخاطب از اثر دست بکشد. باید گفت این روایت آن‌قدر در مخاطبی که بکت را خوانده و با او زیسته تأثیر می‌گذارد که گاه ممکن است از شدت این ذوق و همراه با دردی برآمده از دنیای سیاه آثار بکت با تکرار «شادی بدون درد وجود ندارد» به پهنای صورت خود اشک بریزد. شاید برای لذت بیشتر از نگاهی که آقای مارش به دنیای بکت داشته بهتر باشد این مرور را با بندی از داستان «بیرون رانده» به پایان ببریم:

«پلّکان بلند نبود. من هزاربار پلّه‌های‌اش را شمرده بودم، چه هنگام بالا رفتن و چه هنگام پایین آمدن، امّا «رقم» دیگر در حافظه‌ام نیست.
هیچ‌وقت نفهمیدم که باید وقتی پای‌ام روی پیاده‌روست بگویم «یک» و وقتی آن پایم روی اولین پلّه است بگویم «دو» و همین طور تا آخر، یا اصلاً پیاده‌رو را به‌حساب نیاورم. بالای پله‌ها که می‌رسیدم باز سر همین قضیه گیرمی‌کردم. از طرف دیگر، مقصودم از بالا به پایین است، عیناً همین‌طور بود، اغراق نمی‌کنم. نمی‌دانستم از کجا شروع کنم و به کجا ختم کنم. این حقیقت امر است. بنابراین به سه رقم کاملاً متفاوت می‌رسیدم و هیچ‌وقت هم نمی‌فهمیدم کدام‌اش صحیح است. و وقتی که می‌گویم «رقم» دیگر در حافظه‌ام نیست، مقصودم این است که هیچ‌کدام از آن سه رقم دیگر در حافظه‌ام نیست. البته وقتی هم در حافظه‌ام یکی از آن سه رقم را، که حتماً آن‌جا هست، پیدا می‌کنم فقط همان را پیدا می‌کنم و نمی‌توانم آن دوتایِ دیگر را از آن به‌دست بیاورم. و حتی اگر دوتای‌اش را پیدا می‌کردم، باز سوّمی‌اش را نمی‌دانستم چیست. نه، باید هر سه‌ تا را با هم در حافظه پیدا کرد تا بشود آن‌ها را، هر سه‌ تا را، شناخت. این کُشنده است، خاطره‌ها را می‌گویم. پس بعضی چیزها را نباید فکر کرد، همان‌هایی که برای آدم عزیزند. یا نه! اصلاً باید آن‌ها را فکر کرد، چون اگر فکرشان را نکنی، خطر این هست که آن‌ها را یکی‌یکی در حافظه پیدا کنی. یعنی باید مدّتی، یک مدّت حسابی، فکرشان را بکنی.»

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟