پوستر فیلم سیرانو

من عاشق غرورم بودم

سیرانو
Cyrano
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

طی یک سال گذشته آثار موزیکال زیادی را شاهد بودیم. فیلم‌سازان در این آثار سعی داشتند دنیای خود را خلق کنند و کاراکترها در این دنیاها با مصائب مختلفی روبه‌رو شوند. بیشتر این آثار اقتباس‌هایی از آثار موزیکال کلاسیک یا تئاترهای موزیکال بودند. پس از اسپیلبرگ حال نوبت به «جو رایت» رسیده که با زبان سینمایی خود یک موزیکال کلاسیک در ادبیات را روی پرده ببرد. شاید اگر قبل از این اثر فیلم اسپیلبرگ را مشاهده کرده باشید کمی با تردید خود را وادار به تماشای آن کنید، آن هم به این سبب که بازسازی اسپیلبرگ کاملاً زیر سایه‌ی اثر کلاسیک سینمای هالیوود دفن شد. مخاطبی که سینمای جو رایت را تاکنون، از «غرور و تعصب» تا «زنی پشت پنجره»، دنبال کرده است احتمالاً کمی با ترس به استقبال این اثر خواهد رفت.
«سیرانو» مردی متشخص در قرن هفدهم فرانسه بود که علاوه بر سرباز بودن هم شعر می‌نوشت و هم زبان رسایی داشت. در سال ۱۸۹۷، «ادموند روستان» نمایش‌نامه‌ای موزیکال بر اساس زندگی واقعی سیرانو نوشت. روایت او ترکیبی از واقعیت و افسانه بود. حال جو رایت اقتباس خود را از موزیکال «اریکا اشمیت» که در سال ۲۰۱۸ اجرا شد به‌تصویر کشیده است. سیرانو در متن روستان عاشق دوست دوران کودکی‌اش، «رکسان»، است اما به‌سبب دماغ بلندی که داشت احساس می‌کرد رکسان او را پس خواهد زد. در نتیجه این عشق را ابراز نکرد. اما در فیلم آقای رایت، سیرانو یک کوتوله است. اریکا اشمیت که نویسندگی این اثر را نیز برعهده دارد، سیرانو را بر اساس همسرش، پیتر دینکلیج، شخصیت‌پردازی کرده است. اما جو رایت در این موزیکال برای ما قصه‌ای کلاسیک از یک تراژدی عاشقانه می‌گوید. اثر او در خدمت روایت‌های عاشقانه‌ی کلاسیک است. این اثر یک مثلث عشقی میان سیرانو، رکسان و یک سرباز با نام «کریستین» است. جو رایت جز در نقص بدنی سیرانو، در مابقی رخدادها و پرداخت‌ها به متن کلاسیک وفادار مانده است. اما چیزی که اثر او را نسبت به دیگر اقتباس‌های سینمایی از روی این نمایش‌نامه‌ی کلاسیک متمایز می‌کند، عدم وابستگی روایت به ترانه‌ها و موسیقی است. جو رایت که سابقه‌ی عاشقانه‌های بریتانیایی زیبایی را در کارنامه‌ی فیلم‌سازی خود دارد، هم‌زمان که در حال ارائه‌ی یک موزیکال عاشقانه است، قصه‌ای زیبا و پرکشش را روایت می‌کند. مخاطب زمانی که در برابر اثر او می‌نشیند هم از سینما و تصویری که کارگردان برای او می‌سازد لذت می‌برد و هم از یک موزیکال در میزانسنی کاملاً ساده اما فکرشده کیفور می‌شود.
جو رایت در فیلم خود اولویت را به طراحی صحنه داده است. هر بار که فیلم را فریز کنیم و یک قاب ثابت مقابل ما قرار بگیرد با وسواس کارگردان در طراحی صحنه رو‌به‌رو می‌شویم. او برای جلوه‌گر شدن این زیبایی دوربین را در زاویه‌هایی قرار می‌دهد که مخاطب به راحتی از صحنه، عمق آن و چینش کاراکترها در آن لذت ببرد. در مقابل طراحی لباس فیلم بسیار ساده و متناسب با پلات رنگی صحنه است. همین سادگی باعث می‌شود معدود پرفورمنس‌های این فیلم مخاطب را درگیر خود کنند. جو رایت، برخلاف اسپیلبرگ، برای رقص‌های فیلم طراحی دارد. به‌همین سبب است که هر بار انبوهی از رقصنده‌ها در حال اجرا هستند بوی اثر کلاسیک روستان را در جای‌جای آن حس می‌کنیم. جو رایت در این اثر نشان داد که موزیکال‌های سینمایی آن‌قدرها که آقای اسپیلبرگ تصور می‌کند آسان نیستند. درست است که اثر او را این‌قدر ساده و بدون ریخت‌و‌پاش مشاهده می‌کنیم، اما این را هم می‌دانیم که او برای جلوه‌گر شدن این سادگی چگونه با وسواس گره‌های کور را باز کرده است.