پوستر فیلم ماچوی گریان

کابوی پیر سینما همچنان فیلم می‌سازد

ماچوی گریان
Cry Macho
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

کم‌تر علاقه‌مند‌ی در سینما وجود دارد که کلینت ایستوود را از میان برگ‌های تاریخ سینما نشناسد. ایستوود از سه‌گانه‌ی دلار که تبدیل به یکی از کاراکترهای تیپیکال سینمای وسترن شد تا زمانی که با فیلم‌هایی چون «هری کثیف» وارد سینما جنایی و هیجان‌انگیز شد، یکی از قطب‌های بازیگری در سینمای هالیوود شده بود. اما او کم‌کم کارگردانی را نیز وارد حیطه‌ی حرفه‌ای خود کرد و در دهه‌ی ۱۹۷۰ بود که ایستوود بازیگر را به‌عنوان کارگردان نیز می‌شناختند. در سبک کارگردانی ایستوود باید گفت که او نیز همچون وودی آلن به پیش‌تولید بسیار سریع و یک‌برداشتی کردن صحنه‌ها معروف است. به‌همین سبب است که تا کنون فیلم‌های بسیار زیادی را طی این چند دهه از او روی پرده دیده‌ایم. ایستوود یکی از کارگردان‌هایی است که برای آثار خود از طراحی استوری‌بورد استفاده نمی‌کند و تا جایی که می‌تواند پس‌زمینه‌ی کاراکترهای خود را در قاب‌ها خلوت می‌کند تا تمرکز مخاطب تنها‌و‌تنها روی کاراکتر و اتفاق دراماتیکی که قرار است درگیر آن شود باشد. ایستوود از سویی دیگر یکی از معدود ستاره‌های هالیوودی جمهوری‌خواه است و به‌راحتی می‌توان نشانه‌های این گرایش حزبی را در برخی از آثار او، مانند «گرن تورینو»، تشخیص داد.
از «ماچوی گریان» دور نشویم. ایستوود در این اثر نیز ترجیح داده تا خود در نقش کاراکتر اول بازی کند. او یک کابوی پیر است که در یک اصطبل بزرگ پرورش اسب مشغول به کار است. صاحب اصطبل که به‌نوعی فرشته‌ی نجات «مایکو» از زندگی نکبت‌بار قبلی است از او درخواستی را دارد؛ از او می‌خواهد پسرش را از مکزیک به آمریکا بیاورد. مایکو نیز که دین بزرگی از سمت او بر گردن‌اش است این درخواست را قبول می‌کند. اولین و مهم‌ترین نکته‌ای که به‌نظر اشکال بزرگ فیلم است تیپ بودن شخصیت‌هاست. هیچ‌کدام از کاراکترها آن کاراکتر واقعی سینمایی نیستند. هر زمانی که دیالوگی بین دو کاراکتر ایجاد می‌شود، گویی کاراکتر مقابل از قبل پاسخ دیالوگ کاراکتر مقابل را می‌داند و بالعکس. درنتیجه همه‌ی کنش‌ها و واکنش‌ها غلوشده و مصنوعی به‌نظر می‌رسند. در چنین فضایی شخصیت‌ها شکل نمی‌گیرند و فیلم روی این پاشنه‌آشیل لاجرم سقوط می‌کند.
بعد از اشکال بزرگی که در روایت و شخصیت‌پردازی‌ها وجود دارد، نباید چشم‌مان را روی تکنیک‌های کارگردان در گرفتن قاب‌ها ببندیم. ایستوود یکی از کارگردان‌هایی است که بسیار به لانگ‌شات علاقه دارد و در این فیلم‌ هم به‌سبب جاده‌ای بودن‌اش بسیاری از این لانگ‌شات‌های زیبا را می‌بینیم. هر چه باشد در حال تماشای یک اثر از ایستوود هستیم و باید از این نظر خوشحال بود. اما گاهی دیگر زمان استراحت است و ایستوود و وودی آلن نیز باید به این موضوع فکر کنند. گدار در فرانسه و آلن و ایستوود در ایالات متحده از نسل کارگردان‌هایی هستند که گویی برجای گذاشتن میراث تصویری بیش از عمر و نفس کشیدن‌ها برای‌شان مهم است و برای مخاطب سینما چه هدیه‌ای زیباتر از اینکه بتواند فیلمی را به کارگردانی هر کدام از این بزرگان تماشا کند. اما گاهی باید واقع‌بین بود و درک کرد که فیلم‌ساز به سنی رسیده که دیگر حرف جدیدی در ساختار سینما ندارد و حتی نمی‌تواند سینمای موفق گذشته‌ی خود را تکرار کند. روند سینوسی سینمای ایستوود و آلن ما را از نسبت دادن چنین توصیفی به آثار آن‌ها برحذر می‌دارد. گویی آن‌ها می‌سازند تا به‌یادگار بگذارند. کابوی پیر سینما همچنان پر از انرژی در حال ساخت آثار سینمایی است و باید دید چه موقع کلاه را آویزان خواهد کرد.