پوستر فیلم تفکر انتقادی

خیابان‌ها احضارمان کردند

تفکر انتقادی
Critical Thinking
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

اگر بخواهیم خیلی ساده به تعریفی از تفکر انتقادی برسیم، باید گفت:«توانایی در دودوتا چهارتا کردن.» شما برای رسیدن به هدف مطلوب باید تمام جوانب را در نظر بگیرید: از تحلیل محیط پیرامون تا بررسی دقیق تجربه‌ی زیسته‌اتان. جان لگویزمائو در اثر جدید خود، این‌بار در نقش کارگردان، به‌سراغ واقعیتی رفته که در آن معلمی با نام «ماریو مارتنیز» قرار است عده‌ای از نوجوانان را برای مسابقات شطرنج قهرمانی کشور آماده کند. عنوان تفکر انتقادی روی این فیلم نیز به شرایط پیرامون این بازیکنان بازمی‌گردد. آنها عده‌ای نوجوان لاتین و سیاه‌پوست هستند که در زندگی واقعی هم نادیده گرفته می‌شوند. رویکرد جدیدی از یک کارگردان لاتین به مقوله‌ی نژادپرستی.
لگویزمائو در فیلم خود تمرکزش را روی مسابقات شطرنج قرار نداده است و سعی کرده در پاره‌ی ابتدایی فیلم و با دوربین روی دست نگاهی مستندگونه و کوتاه به زندگی این افراد در خیابان‌های شهر بیندازد. آنچه مسلم است در این اجتماعات، اکثریت ساکنان را مهاجران تشکیل می‌دهند و به‌نوعی می‌توان گفت که این اجتماعات طردشده‌ی زندگی شهری هستند. حتی کلاسی که به‌صورت اختیاری برای آنها تشکیل شده، مانند یک سلول جداافتاده در مدرسه است. مارتینز از بین این دانش‌آموزان ۴ نفر را برای شروع تور مسابقات شهری، ایالتی و سپس کشوری انتخاب می‌کند.
کار زیبای کارگردان در بخش اول روایت، استفاده از دوربین روی دست است. مخاطب در حین مکالمات آنها، دائم با ایشان در حرکت است و این دوربین لرزان به مخاطب اجازه‌ی نفس‌کشیدن نمی‌دهد. به‌نوعی این تکنیک باعث شده تا زندگی سینوسی کاراکترهای اصلی فیلم را دنبال کنیم. اما هر چه فیلم به جلو می‌رود، دوربین هم آرام می‌گیرد.کارگردان که خود نیز از قشر لاتین ایالات متحده به‌حساب می‌آید، سعی کرده در قالب یک درام ورزشی و هیجانی، نگاهی کوتاه به تبعیض‌های اجتماعی داشته باشد. اما آنچه که برای او مهم‌تر بود، استفاده از تفکر انتقادی و پاک کردن این جمله «که چرا همیشه ما رو تحریف می‌کنن» بوده است. از نظر لگویزمائو، حق گرفتنی‌ست و باید برای به‌دست ‌آوردن آن تلاش کرد. شخصیت‌های اصلی این فیلم به این نتیجه می‌رسند که همه‌اشان از خیابان‌ها احضار شده‌اند تا بتوانند ورق‌های باقی‌مانده از زندگی‌شان را خودشان بنویسند. پس می‌توان گفت عنوان تفکر انتقادی به‌جاترین انتخاب برای این فیلم بوده است.
لگویزمائو در فیلم خود سعی کرده از زاویه‌ای امیدوارانه به مقوله‌ی نژادپرستی بپردازد. برای او فردیت افراد مهم‌تر بوده است. در فیلم او قرار نیست کاراکترها دست از همه‌چیز بشویند و به خیابان‌ها و معامله‌ی مواد بروند. سخن اصلی او این است که می‌توان از دل همین خیابان‌ها هم به جایگاه اول رسید. اما در پاره‌ی سوم، روایت او خلاصه‌و‌خلاصه‌تر می‌شود تا بتواند به نتیجه‌گیری برسد. روایتی که تا میانه‌ی خود به‌خوبی پیش رفته است، ناگهان در یک‌سوم پایانی به سرعت نور می‌رسد و هر ثانیه سعی دارد تا به پایان نزدیک شود. همین یک‌سوم پایانی باعث می‌شود تا این فیلم نتواند جایگاه اصلی خود را بیابد و در نهایت تبدیل به یک اثر متوسط شود. با تمام این اوصاف باید گفت که لگویزمائو در اولین تجربه‌ی بلند داستانی خود قدمی محکم برداشته و مخاطبان آینده‌ی خود را امیدوار کرده است. کارگردانی که با هوشمندی از حرکت‌های دوربین کمال استفاده را ببرد، قابل احترام است.