پوستر فیلم جنایت در بزرگراه ۱۰۱

شخصیت‌‌های بی‌ریشه

جنایت در بزرگراه ۱۰۱
Crime 101
محصول ۲۰۲۶ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«بارت لیتون» در دومین فیلم بلند داستانی خود وارد یکی از پرطرفدارترین کلیشه‌های جنایی، یعنی سرقت، در یکی از شهرهای کلیشه‌ی این ژانر، یعنی لس‌آنجلس، شده است. او از همان ابتدای فیلم خود به عمد مخاطب را درگیر خاطره‌بازی با دنیای فیلم «مخمصه» می‌کند. در جای‌جای داستان این گذرها وجود دارند، اما در عین حال این کارگردان سعی دارد روایت خود را از دل آن‌ها بیرون بکشد.

آنچه در ابتدا شاهد هستیم شخصیت‌پردازی یک سارق خاموش و وسواسی حین انجام سرقت است و در عین حال با تدوین موازی کاراکترهایی را می‌بینیم که در ادامه‌ی روایت از ارکان اصلی آن محسوب خواهند شد. با نگاهی به نحوه‌ی سرقت ابتدایی و دستان لرزان و در عین حال پنیک‌اتک‌های سارق، که بعدها او را «جیمز» خطاب می‌کنند، به این نکته پی می‌بریم که کارگردان تلاش بسیار زیادی را برای یکسان‌سازی این شخصیت‌پردازی با کاراکتر «نیل» در مخمصه کرده است. اما هر چه پلان‌‌به‌پلان پیش می‌رویم، گویی ضربآهنگ گاه ملایم روایت و در عین حال موسیقی متن روی آن بیشتر به بی‌راهه می‌روند تا شکل‌دادن یک کاراکتر با گذشته‌ای رنج‌آور. حال و روز کاراکترهای دیگر نیز به همین‌گونه است. «مارک رافلو»یی که قرار است در قامت یک کارآگاه پیگیر نقش‌آفرینی کند، بیشتر شبیه نابازیگری‌ست که سعی بسیار زیادی در تیپ‌سازی از کاراکتر «وینسنت» در مخمصه دارد.

هر المانی که کارگردان بریتانیایی به این روایت افزوده جز وصله‌هایی ناجور به تن یک روایت بی‌جان نیست. این داستان انبوهی از ستارگان را در خود دارد اما یکی از ضعیف‌ترین چینش‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها را دارد. به‌طور مثال به کاراکتر پسر جوان موتورسوار با بازی «بری کیوگن» دقت کنید. گویی کارگردان دست او را باز گذاشته تا ترکیبی از تیپ‌هایی را که تا قبل از این در آثار مختلف با کاراکترهای گوناگون ساخته مقابل دوربین بیاید؛ کاراکتری بی‌نهایت دور از داستان و رهاشده میان داستان تا لحظه‌ای که کارگردان بخواهد او را وارد معرکه کند.

این فیلم نه شباهتی به یک اثر جنایی با زیرژانر سرقت دارد و نه حتی توانسته از ترکیب بازیگران ستاره‌اش بهره‌ای ببرد. لیتون از همان اثر اول بلند خود در سال ۲۰۱۸ نشان داد که علاقه‌ی ویژه‌ای به این ژانر دارد، اما گویی دست باز او در انتخاب ستارگان هم قرار نیست این فیلمساز را فعلاً در مسیر ساختارمندی روایی قرار دهد. برای مثال به ابتدای داستان دقت کنید. بازی گرفتن از نابازیگری با نام «پیمان معادی» چیزی جز بازی مدیران برنامه و جا دادن این موجود در یک اثر بلند داستانی‌ست؟ هر چه روایت را در بخش اول زیر و رو می‌کنیم و هر چه به بالا و پایین شخصیت‌ها می‌رویم، گویی پیمان معادی صرفاً یک علف هرز با سه خط دیالوگ و بدون هیچ اکتی از مقابل دوربین می‌گذرد.

لیتون اگر قرار است ادای دینی سینمایی به آثاری فاخر در این ‌ژانر داشته باشد، به‌نظر می‌رسد باید دنبال راهکار دیگری جز جمع‌کردن ستاره‌ها کنار هم باشد. به‌نوعی او ابتدا باید پایه‌های روایی و شخصیتی‌اش را بنا نهد، سپس پیش داستانی قابل اعتنا از هر کاراکتری در ذهن داشته باشد و سپس با خلق دنیای خود در هر شهری مخاطب را درگیر فراز و فرودهای شخصیت‌های مختلف در دل موقعیت‌های روایی کند. او در اثر جدید خود حتی به ده فرسنگی هیچ‌کدام از این المان‌ها نرسیده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟