«النا مارتین» جوان یکی دیگر از فیلمسازان نوپایی است که بدون توجه به آنچه در جنبشهای تندروی فمینیستی میگذرد به روایتی از جنس زن روی آورده است. او در فیلم جدید خود بهسراغ سه بخش از زندگی زن جوانی با نام «میلا» رفته است؛ ۵ سالگی، ۱۵ سالگی و ۳۰ سالگی. روایت با افتتاحیهای تکاندهنده از یک دختر ۵ ساله روی رختخواب آغاز میشود که با شدت در حال خاراندن پاهای خود است. زنی از پشت دوربین او را «میلا» خطاب میکند و با نزدیک شدن دوربین به میلا قاب دچار برش میشود و به زندگی کنونی میلا وارد میشویم.
خانم مارتین این سه بخش را تحت سه اصطلاح در روانکاوی به مخاطب ارائه میدهد؛ عقدهی الکترا، واپسزدگی جنسی و در نهایت رواننژندی. او روایت را با میلای اکنون آغاز میکند که بههمراه دوستپسرش، «مارسل»، برای تفریح به حومهی بارسلون آمدهاند و قرار است مدتی را در خانهی قدیمی مادربزرگ سر کنند. کارگردان در همان چند سکانس ابتدایی رواننژندی میلا را هنگام برقراری رابطهی جنسی با دوستپسر به مخاطب نشان میدهد. در رواننژندی اضطراب روانی با حفظ سلامت جسمی بهسراغ فرد میآید و بسته به شرایطی که فرد در آن زیست میکند شدتاش مشخص میشود. میلا در برقراری رابطه دچار این اضطراب است و هنگام شدت گرفتن آن بدناش کهیر میزند. خانم مارتین در همین گیر و دار به میلای کودک و نوجوان هم سری میزند. گویی او روایت خود را بهطور همزمان از سه بخش از زندگی میلا آغاز میکند. او بیآنکه حسی از فلشبک را به مخاطب ارائه دهد، این سه دوره از زندگی میلا را تبدیل به سه بخش مجزا و در عین حال در هم تنیده میکند. خانم مارتین در زندگی میلای ۵ ساله بهسراغ بیداری عقدهی الکترا در او و نحوهی تقابل والدین با این بخش از زندگی کودک خود میکند. تعاریف او از این اصطلاحات اساسی کاملاً فرویدی هستند و بهخصوص در باب عقدهی الکترا پوشش خاکستری و نامفهومی که فروید به آن اعتراف میکند کاملاً روشن و مبرهن است. خانم مارتین در این بخش از زندگی میلا بیش از این دختر بچه به تقابل پدر و مادر با پس زدن مادر و علاقهی فیزیکی او به پدر میپردازد و باید گفت با یکی از بیپردهترین روایتها حول این درونمایه مواجه هستیم.
خانم مارتین در زندگی میلای نوجوان باز هم به عوامل ایجاد حس واپسزدگی جنسی در یک دختر نوجوان میپردازد. در واپسزدگی جنسی عواملی چون مذهب، فشار خانواده و هنجارهای سنتی جامعه نقش اساسی را دارند. در بخش ابتدایی این برهه از زندگی میلا شاهد بیداری جنسی در این دختر نوجوان هستیم. اما خانم مارتین باز هم سایهی سنگین هنجارهای تعیینشده توسط خانواده و جامعه را روی زندگی میلای نوجوان میاندازد. در این بخش به دیالوگهای کوتاه بین میلا و پسران نوجوان دیگر توجه کنید و در ادامه رویاهای جنسی میلا که همهاشان گویای این واپسزدگی و درعین حال عطش جنسی در این دختر نوجوان هستند.
اما میلای جوان با پشت سر گذاشتن این دو برهه از زندگی خود توشهای جز رواننژندی ندارد. این اضطرای دائم در زندگی او باعث فاصله گرفتن معنادار دوستپسر و پدر از او میشود. در این بخش است که کارگردان بار دیگر مادر را بهصورت جدی وارد زندگی این دختر میکند تا او را همچون فرشتهی نجاتبخش در کنار میلا قرار دهد. خانم مارتین در اثر خود با جسارت سه بخش از زندگی یک زن را تصویر میکند و درک بالای او از روانشناسی تن و ذهن زن باعث قوام یافتن تصاویرش میشوند و چه پایانی برای این اثر زیباتر از شنای هر سه میلا در دریای ملایم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.