پوستر فیلم من را پوشش بده

جادو تنها اتفاق معنادار داستان

من را پوشش بده
Cover Me
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«میا استون» بعد از مرگ پدرش مسئول بیشترین سهام شرکت شراکتی او می‌شود. میا تلاش می‌کند تا بتواند این شرکت را سراپا نگاه دارد. «ریچی»، سهامدار دیگر شرکت، مورد اعتماد میاست، زیرا او زمان طولانی‌ در این شرکت کار کرده است. ریچی یک روز صبح مدارکی را برای امضا نزد میا می‌آورد. میا هم بدون اینکه این مدارک را بخواند و به آنها توجه کند هر جایی که ریچی می‌گوید را امضا می‌کند. ساعتی بعد مشخص می‌شود که درواقع میا سهم خود را در شرکت به ریچی تحویل داده است. در این میان مردی مرموز به دیدن میا می‌آید و می‌خواهد کمک‌اش ‌کند تا سهام پدرش را از ریچی پس بگیرد
فیلم «مرا پوشش بده» قرار است درامی تأثیرگذار باشد از دختری که به آرزوها و تلاش‌های پدرش وفادار بوده است، اما این فیلم جز داستانی سطحی با شخصیت‌هایی بی‌هویت چیز دیگری نیست. در همان ابتدا میا برای نشان دادن شکوه و وفاداری پدرش به شرکت تنها به گفتن داستانی بسنده می‌کند؛ اینکه پدرش آنقدر افراد شرکت را دوست داشته که هر روز صبح برای‌شان قهوه می‌خریده است. همین تعریف ساده و گفتن اینکه افراد شرکت همه وفادارند، قرار است باعث شود بیننده نیز وفاداری این افراد را باور کند. این فیلم به هیچ‌کدام از شخصیت‌های‌اش نمی‌پردازد و مدام کلمه‌ی وفادار بودن کارکنان شرکت توسط میا تکرار می‌شود. حتی خود شخصیت میا نیز با همان کلیشه‌های زنی سخت‌کوش که شوهرش برای رسیدن او به موفقیت باید فداکاری کرده و از دخترشان مراقبت کند، تعریف می‌شود و فیلم هیچ تصویر خاصی از کاری که او در شرکت انجام می‌دهد و تلاش‌‌های‌اش نشان نمی‌دهد. حتی مشخص نیست این شرکت چگونه شرکتی‌ست و همه‌چیز تنها محدود به فریب‌کاری ریچی و داستان همان مرد جادوئی می‌شود که می‌خواهد به میا کمک کند. نه مشخص است ریچی چرا این همه نسبت به میا کینه به دل دارد و نه مشخص است چرا شرکت را فریبکارانه از او می‌گیرد. حتی کارگردان تفنگی را هم در دست ریچی قرار داده تا میزان بد بودن او را نشان دهد، بدون اینکه عمیقا به عمق رفتارهای ریچی بپردازد. داستان بازپس‌گیریِ شرکت از ریچی هم سطحی و احمقانه است و با یک سرهم‌بندی و درست کردن قوانین مسخره همه‌چیز حل می‌شود.
از سوی دیگر این فیلم مدام با برش‌های ناگهانی این حس را در بیننده ایجاد می‌کند که چیزی در داستان کم است و اتفاقات بدون معنی و بی‌دلیل رخ می‌دهد و همان کاراکتر جادوئی باعث خوب شدن اوضاع می‌شود بدون اینکه حتی مشخص شود انگیزه‌ی این کاراکتر جادوئی چیست و چرا این کارها را انجام می‌دهد.
«فیلیپ آبراهام» کارگردانی که در کارنامه‌ی خود تنها یک فیلم کوتاه و یک مستند شصت دقیقه‌ای دارد و بیشتر بازیگر است تا کارگردان با انتخاب داستانی ضعیف و حتی بی‌معنی شانس خود را برای ساخت یک فیلم خوب از دست داده است و باید منتظر ماند و دید که در آینده انتخاب‌های‌اش چه تأثیری در روند کارگردانی‌اش خواهد داشت.