اگر مخاطب سینمای «جو کارناهان» هستید بیشک فیلمهایی چون «خاکستری» محصول ۲۰۱۱ را تماشا کردهاید. البته در چند ماه قبل فیلم جدید دیگری از او را با نام «مرحلهی آخر» مرور کردیم و دیدیم که چگونه از تلفیق افسانه و بازیهای خشن کامپیوتری روایتی جذاب را ساخته بود. کارناهان و کارنامهی فیلمسازی او در یک کادر مشخص قرار گرفتهاند. سینمای او نه شبیه اکشن-ابزوردهای گای ریچی و سینمای بریتانیاست و نه اسیر سانتیمانتالیسم هالیوودی. سینمای کارناهان از پوچی موقعیت میگوید و روایت او نیز روی این بستر ساخته میشود. به فیلم «خاکستری» توجه کنید؛ موقعیت یک لوکیشن برفی است و تمام خشونت فیلم در همین لوکیشن محدود تبدیل به بازی مرگ و زندگی میشود. در اصل هیجان از دل همین سادگی بیرون میآید. حتی فیلمهای نیمهشهری او را اگر مرور کنیم باز هم از دل همهی آن آشوبها به یک لوکیشن ساده میرسیم. فیلم جدید او با نام «پاسگاه» نیز روایتی جدا از روایتهای گذشته نیست. یک پاسگاه پلیس در بیرون از شهر و تمام رخدادهایی که آرامآرام این لوکیشن را صحنه ی نبردی خونین میکنند.
افتتاحیهی فیلم با صحنهی فرار «تدی» آغاز میشود. سکانس بعدی مکالمهی «والری» با گروهبان و بازی کردن او با رولور نقرهایاش است؛ سکانسی که مخاطب با دیدن آن حس میکند که با یک کمدی-ابزورد روبهرو خواهد بود. اما فیلم با هر سکانس لایههای زیرین خود را نمایان میکند. ورود تدی و ویدیک به پاسگاه نقطهی شکلگیری روایت اصلی است. کارناهان دوباره روایت خود را درون یک لوکیشن ساده حبس میکند.
استفادهی کارناهان از کانتراست بالای رنگی در افتتاحیهی اثر و تیتراژ یکی دیگر از عوامل جذب مخاطب در همان ابتدای فیلم است. باید قبول کنیم که تایپوگرافی مناسب و همگون کردن رنگ نوشتههای تیتراژ و افتتاحیهی فیلم باعث شده این اثر از همان ابتدا خود را از دیگر آثار اکشن سینمای بدنه جدا کند. روی دیگر این ذکاوت کارناهان را در انتخاب بازیگران باید دانست. با کوشش اوست که بازیگری همچون «فرانک گریلو» از بازیگری که صرفاً در سینمای ب فعالیت داشت حال وارد سینمای قابل تأمل اکشن میشود. انتخاب بازیگران مقابل او نیز باعث شده با وسواس بیشتری به شکلگیری سینمای اکشن-ابزورد آمریکایی نظر کنیم. این سینما زمانی راه خود را از نوع بریتانیایی جدا میکند که کاراکترها همان تیپیکالهای آمریکایی باشند و زمانی که این اتفاق رخ دهد، دیگر با صراحت بیشتری میتوانیم بگوییم که با یک اکشن-ابزورد آمریکایی طرف هستیم. کارناهان نشان داده که در شکلگیری این تفاوت یکی از ارکان اصلی است و منبعد با دقت بیشتری میتوان به آثار او و سینماگران همردهی او توجه کرد.
زمانی که از ابزوردیسم صحبت میکنیم بهدنبال یافتن المانهایی هستیم که کاراکترها را از یک موقعیت کاملاً ساده به پیچیدهترین اتفاق ممکن در زندگیشان سوق دهند. کارناهان در فیلم خود این کار را با افسران پلیس در این پاسگاه ساده و بدون اتفاق انجام میدهد؛ افسران پلیسی که بههمان سادگی روبهروشدنشان با وقایع پیرامون کشته میشوند و کارگردان در حذف آنها فیلم را دچار هیچ نوع تعلیقی نمیکند؛ تعلیقی از جنس سینمای اکشن رایج. فیلم «پاسگاه» از درون سادگی، خشونت ذاتی خود را هویدا میکند و روی کیک قرمز خود خامهای بهسادگی ابزوردیسم میکشد و بههمین علت است که ترانهی عاشقانهی سکانس پایانی لذت تجربهی دوبارهی زندگی پس از پایان یک شب طولانی و خشن را در چهرهی کاراکترها فاش میسازد.