انبوهی از آثار اروپایی را طی سالهای گذشته و با فوجفوج حضور مهاجران و پناهندهها در این کشورها شاهد بودهایم؛ آثاری که همه میدانیم چه تفکری پشت آنها قرار دارد و سعی بر این است از این طریق هر نوع حضور این پناهندهها، چه افراطی و چه میانهرو، را در ذهن مردمان اروپا عادیسازی کنند. برونداد این تفکر و خیل چنین درامهای تبلیغاتیای چیزی جز قدرت گرفتن تفکر راست افراطی در میان مردمان اروپا نبوده است. فیلم «علیه» با جملهای از «ژوزف ژوبر» آغاز میشود: «هدف یک بحث نه پیروزی، بلکه پیشرفت است.» با چنین جملهای از یک اخلاقگرای فرانسوی انتظار دیدن روایتی پرمغز را داریم. اما بهمحض شروع فیلم بوی زردی روایت از فرسنگها دورتر به مشام میرسد. «نعیمه» با آماده کرده فرزنداناش بهسوی دانشگاه حرکت میکند. اولین مکالمهی او با ریچارد، استاد دانشگاه، تبدیل به مناظرهای تقریباً نژادپرستانه میشود. نعیمه از همان دست کاراکترهای پناهنده در اروپاست که مخاطب سینما با آنها ارتباطی برقرار نخواهد کرد؛ پناهندگانی که سعی دارند به هر طریقی که شده کشور مقصد را بهلحاظ سبک زندگی و آداب و رسوم تبدیل به همان کشوری کنند که از آن فرار کردهاند. بهوضوح میتوان چنین عصیانی را در میان اکثر کاراکترهای کلیشهای در درامهای اروپایی شاهد بود.
آقای «زونکه واتمن» در این فیلم همهی سعی خود را کرده که از مسیر کلیشههای رایج جدا نشود. چنین فیلمسازانی در آثار خود خلاقیتی سینمایی ارائه نمیدهند و بهسبب تجربههای فراوان در دنیای سریال سعی میکنند از همان دکوپاژ سریالمحور در آثار سینماییاشان استفاده کنند. نعیمه در این روایت قرار است خود را برای یک رقابت مناظره آماده کند. از آنسو نیز ریچارد بهسبب شکایت بیش از حد دانشجویان و پر کردن پتیشنهای متعدد با تعداد امضای بسیار زیاد و در نهایت وایرال شدن توهینهای او در کلاسهای درس مجبور است برای حفظ موقعیت خود بهعنوان مربی نعیمه در مسیر این رقابت تلاش کند. از همان ابتدا و با شخصیت پردازیهای بسیار ضعیف کارگردان این تقابل شکل نمیگیرد و همهچیز کاریکاتوری بهنظر میرسد. کارگردان نه توان این را دارد که رستگاری اخلاقی را در طول این مسیر شکل دهد و نه حتی برای لحظهای جسارت بر هم زدن کلیشهها را دارد. در نهایت پردهی دوم کسالتبار و خوابآور فیلم به پردهی سوم ملودرامگونه و آبکی میرسد و پایانی که مخاطب انتظار دارد در نهایت از راه میرسد.
آنچه در این فیلم باعث تعجب میشود استفادهی بیرویه و بیهدف کارگردان از موسیقی هیپهاپ و پاپ در بین سکانسهاست. چنین اثری که با جملهای از ژوبر آغاز میشود در ادامه ی مسیر چیزی جز اثری رنگ و رو رفته و بیخاصیت نیست. چنین آثار دهانگشادی هیچگاه به اهداف مد نظرشان نمیرسند و صرفاً مملو از شعارهای توخالی هستند. اینکه بخشی از سینمای اروپا درگیر چنین خامگرایی و توهماتیست که با استفاده از تبلیغات رسانهای و غولهای حامی خود بتوانند اروپا را تبدیل به زیستگاه تفکر خود کنند بهنظر جز هدر دادن سرمایه نتیجهای نداشته است، چرا که طرفداران این تفکر عموماً جوانهای ترم اولی در دانشگاهها و انبوهی از پناهندگانی هستند که هنوز هم در هیچ نظرسنجیای نمیتوان درونمایههای فکریاشان را حدس زد. این فیلم بازسازی اثری فرانسوی در سال ۲۰۱۷ با نام «اشتیاق» است. در باب آن اثر نیز باید گفت هیچکدام از این دو فیلم حتی به سینمای قابل تأمل نیز نزدیک نیستند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.