اجازه دارم زنده بمونم؟
طی چند سال اخیر سینمای تجاری کرهی جنوبی سرمایهگذاری معناداری را در ساخت آثاری داشته که در آنها بهنوعی با یک فاجعه روبهرو بودهایم؛ از قطار بوسان تا سریالهای متفاوت و پرطرفداری که ساکنین کرهای بهنوعی سعی در زنده ماندن پس از یک فاجعه را دارند. آنچه در طول دوران شیوع کووید-۱۹ رخ داد بیش از پیش ما را به این نتیجه میرساند که ساختار تجاری سینمای کرهی جنوبی کاملاً در محدودهای در حال هزینه کردن است که مردمان را با پیامدهای هر نوع کمبودی پس از یک فاجعه مواجه کند. اینکه تأثیرگذاری این آثار تا چه حد بوده، باید گفت که صرفاً جنبهی هیجان و سرگرمی آنها بیش از هر چیزی است که در پسایای آنها نهفته است. آقای «اوم تائه-هوآ» در جدیدترین اثر خود سعی دارد بار دیگر به درون یکی از این فجایا قدم بگذارد.
آنچه باعث میشود این اثر صرفاً یک اثر متوسط سرگرمکننده و هیجانانگیز باقی بماند موتور روایت است که خیلی دیر شروع میشود. در ساختار درامهای کرهای همیشه این نکته وجود داشته که روایت با ضربآهنگ نرم و آرام مخاطب را درگیر خود میکند و پس از اینکه مخاطب با هجمهای از کاراکترها مواجه شد، پردهی دوم وظیفه دارد عرض روایت را تا جایی که کارگردان اجازه میدهد وسیع کند. در این فیلم اما با افتتاحیهای بسیار ضعیف که ترکیبی از جلوههای ویژه است مواجه میشویم. از طریق این جلوههای ویژهی کامپیوتری ضعیف چنین برمیآید که شهر سئول یا با زلزله یا با رانش زمین تبدیل به تلی از خاک و ویرانه شده است. کارگردان جوان کرهای در بین انبوه انتخابهای خود برای افتتاحیه از بدترین دروازه به روایت وارد میشود و همین ورود تا انتها اثر را درگیر خود میکند.
اما آقای اوم کاراکترهای مرکزی خود را انتخاب میکند، با همان درونمایهی خشن این آثار پیش میرود و در نهایت با تشکیل یک کلونی در تنها ساختمان سر پای سئول ما را وارد همان نظامهای توتالیتری میکند که ابتدا با وعدهی زندگی و رفاه برای همه سر همه را با پنبه میبرند و در ادامه استبداد اولین و آخرین تهمایهی بهجامانده از آن شعارهاست. باید گفت که این کارگردان جوان در پردهی دوم ما را بهخوبی در معرض این ساختار قرار میدهد و موقعیتهای درام را در درستترین نقاط روایت به تصویر میکشد. اما در پردهی دوم ما همچنان چیزی با نام فرم را در این اثر نمیبینیم. روایت و درونمایهاش همچون آبی در کف دست یک تشنه میمانند که به دنبال ظرف خود هستند.
آقای اوم در پردهی سوم تازه به این فکر میکند که او همچون یک کارگردان پشت دوربین قرار دارد و باید مخاطب را درگیر سینمای فرمی کند. بهسبب همین تأخیر در همگامی فرم و محتواست که در ابتدا گفته شد موتور این اثر در هوای سرد سئول ویرانشده دیر روشن میشود. شاید اگر همهی آن چیزی که در پردهی سوم دیدیم، در کل روایت بهصورت متوازن گسترانیده میشد، اکنون با اثری از جنس پادآرمانشهرهای قرن بیستویکمی در سینمای جهان مواجه بودیم. در هر حال فیلم آقای اوم تمام فاکتورهای جذابیت سینمای سرگرمی را در خود دارد و در پردهی سوم هم سعی دارد پا را کمی از این فاکتورها فراتر بگذارد و مخاطب را بیشتر درگیر درونمایهی اخلاقی خود کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.