«رابرت» به تازگی با مرد غریبهای به نام «هوگو» آشنا شده است. او که با «کریسشن» زندگی میکند، مدتیست رابطهی چندانی با هم ندارد و به نوعی روابط بین آنها دچار مشکل شده است. درنهایت هم این آشنایی منجر به از بین رفتن رابطهی میان او و کریسشن میشود. اما هوگو به نظر مرد عجیبی میآید و نشان دادن عشق خود آن هم به آن سرعت به رابرت باعث میشود دوستان صمیمی رابرت به او هشدار دهند که مواظب رابطهی خود با هوگو باشد.
فیلم «غریبهها» داستان مرد جوان همجنسگراییست که به نظر میرسد، مشکلات روانیاش منجر به استفادهی بیشازحد او از الکل شده است. اما فیلم این مشکلات روانی را نمیتواند به وضوح و به درستی نشان دهد. فیلم از مجموعهای از تصاویر و اتفاقات پراکنده تشکیل شده است که درکنار هم قراردادن آنها هم قرار نیست اصل داستان را به درستی نشان دهد. فیلم در ابتدای خود سعی کرده کمی عدم ارتباط مؤثر رابرت و کریسشن را نشان دهد، اما برشهای نادرست و نابجا باعث شده این رابطه به درستی نشان داده نشود و بیننده به کل متوجه چگونگی ارتباط این دو و عشق آنها و در ادامه حتی دلیل قطع رابطهی آنها نشود. در روند داستان نه این رابطه که رابطهی میان هوگو و رابرت نیز بهدرستی نشان داده نمیشود و حتی مشخص نمیشود چرا رابرت به سمت هوگو رفته و فکر خیانت به سرش زده است، درصورتی که در یک سکانس به فداکاریهایی که کریسشن در رابطه با رابرت انجام داده است، اشاره میشود -حتی در این مورد نیز فیلم توضیح درستی نمیدهد-. ارتباط رابرت با هوگو در سکانسهایی که تماماً جنسی محسوب میشوند، نشان داده میشود و عملاً عمقی برای آن نیز در فیلم ذکر نشده است. از این روست که بیشتر فیلم پر شده از این سکانسهای جنسی که به صورت پراکنده نشان داده میشوند و هیچ معنی خاصی را هم دربر ندارند. حتی افکاری که به ذهن رابرت میرسد هم تماماً افکاری جنسی بوده و اگرچه درنهایت برای آنها دلیلی ذکر میشود، اما هرگز به صورت مستقیم به مشکل رابرت و اتفاقی که در گذشته برایاش رخ داده است، اشاره نمیشود.
به جز داستان شخصیتهای آن نیز هیچ هویت مشخصی ندارند حتی شخصیتهای اصلی. تمام تعریفی که از رابرت و هوگو میتوان کرد، در همان سکانسهای خاصیست که از آنها نشان داده میشود. اگرچه به ناگاه در سکانسهای پایانی یک تعریف کلیشهای از هوگو ارائه شده، اما این تعریف حتی برای رابرت نیز ارائه نمیشود و او باز هم یک شخص مبهم ثروتمند -دلیل ثروتمند بودن او نیز مشخص نیست- باقی میماند. کریسشن هم که در چند سکانس در داستان نشان داده شده است، فقط معشوقه و همسر رابرت بوده و تعریف دیگری ندارد. دو دوست رابرت نیز تنها در سکانسهای خاصی وارد داستان میشوند تا کمی رویهی آن را هیجانانگیز کنند و عملاً آنها هم هیچ هویت خاصی ندارند. با وجود تمام این ایرادات وجود بازیگرانی که بتوانند به خوبی بازی کنند هم غیرمنطقیست. از این رو بیننده میتواند به راحتی فیلم را با همان سکانسهای ابتدایی قضاوت کرده و زمان بیشتری را برای دیدن آن کنار نگذارد.