پوستر فیلم [رستوران] کلاید

لحظه‌ی قطعی روایت گم شد

[رستوران] کلاید
Collide
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

هانری کارتیه-برسون در عکاسی از لحظه‌ی قطعی سخن می‌گوید. لحظه‌ی قطعی همان است که عکاس در درست‌ترین زمان ممکن سوژه را در قاب خود داشته باشد و دکمه‌ی شاتر را فشار دهد. در روایت‌های سینمایی نیز هر نقطه‌ی عطفی یک لحظه‌ی قطعی است و در آخر هر پرده رخ می‌دهد. در روایت‌های چند دهه‌‌ی اخیر داستان‌هایی وجود دارند که فیلم‌ساز سعی می‌کند یک لحظه‌ی قطعی داشته باشد. این روایت‌ها معمولاً شامل چند زوج هستند که بر حسب اتفاق در نقطه‌ای سر راه یکدیگر قرار می‌گیرند. ممکن است یک مکان مشخص باعث تلاقی این کاراکترها شود؛ یک کارخانه‌ی متروکه یا یک رستوران. فیلم «تصادف» را به‌یاد بیاورید که چگونه یک تصادف باعث ربط پیدا کردن کاراکترهای مختلف به یکدیگر می‌شود. «ماکوندا مایکل دویل» در دومین اثری خود در سال ۲۰۲۲ به‌سراغ چنین روایتی رفته است.
محل تلاقی کاراکترها در فیلم جدید آقای دویل یک رستوران با نام «کلاید» است. سه زوج اصلی بازیگری در این فیلم حضور دارند. یک زوج که در رستوران مشغول کار هستند و برحسب تصادف ۶ کیلو کوکائین پیدا کرده‌اند. آن‌ها این مواد را در سردخانه‌ی رستوران پنهان کرده‌اند و قرار است رأس ساعتی مشخص آن را معامله کنند. از آن سو مردی را می‌بینیم که بیرون از رستوران شاهد خیانت همسرش است. زوجی دیگر را می‌بینیم که گویا این اولین قرار ملاقات آن‌هاست. اما این ملاقات حاصل کینه‌ای کهنه است. این زن زیر صندلی مرد مقابل خود یک بمب کار گذاشته است و قرار است از او اعتراف بگیرد که چگونه والدین این مرد به‌سبب نژادپرست بودن پدر و مادر زن را در آفریقای جنوبی به قتل رسانده‌اند. کل فیلم مکالمات و سردرگمی‌های این کاراکترهاست.
مایکل دویل در فیلم خود شخصیت‌پردازی کاملاً خوبی دارد. همه‌ی این زوج‌ها زمان مناسبی برای معرفی خود به مخاطب دارند. برش‌های فیلم باعث شده هیجان دائم به روایت تزریق شود. البته نباید از بازی خوب این بازیگران نیز گذشت که هر کدام کاراکترهای خود را به‌خوبی شناخته و درک کرده‌اند. اما مشکل فیلم آن لحظه‌ی قطعی است. مایکل دویل این لحظه را گم می‌کند و آن‌قدر رفت‌و‌آمد کاراکترها را کش می‌دهد که در نهایت در بدترین زمان ممکن این آشوب رخ می‌دهد. کل فیلم حول این آشوب پایه‌گذاری شده است. اما کارگردان به‌راحتی از آن می‌گذرد. گویی کاراکترها با همان انفجار بمب محو می‌شوند و آن‌هایی باقی می‌مانند که کارگردان می‌خواهد. درست است که روایت از آن مایکل دویل است، اما منطق آن چیز دیگری می‌گوید. بر اساس منطق این روایت باید آشوب را در پرده‌ی دوم شاهد باشیم و نه در لحظه‌ی گره‌گشایی. این فیلم در حال گذری اخلاقی بین کاراکترهای خود است. چگونه می‌شود این گذرگاه اخلاقی با انفجار یک بمب نیست و نابود شود. بگذارید این‌گونه بگویم که فیلم آقای دویل چهارپایه را از زیر خود می‌کشد و سقوط می‌کند. چنین روایتی که در پرده‌ی اول و دوم آن شاهد شخصیت‌پردازی‌های خوب و اتفاقاً تدوینی متناسب با ضربآهنگ روایت هستیم، خود را در پرده‌ی سوم تبدیل به اثری پائین‌تر از متوسط می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟