پوستر فیلم کالباس

دادگاهی در برابر روح جنگل

کالباس
Cold Meat
محصول ۲۰۲۳ – کانادا، بریتانیا
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در اولین گام آقای «سباستین دروین» فرانسوی در سینمای بلند داستانی شاهد اثری ساده، تک‌لوکیشنی و در نهایت اخلاقی هستیم. کارگردان فرانسوی سعی دارد از کلیشه‌های قاتل سریالی و آخرین قربانی استفاده کند تا بتواند دادگاه اخلاقی و وجدانی خود را برقرار کند. روایت با واگویه‌ای که در ادامه متوجه می‌شویم از زبان یکی از کاراکترهای اصلی با نام «آنا» است مخاطب را به درون قضاوت‌های اخلاقی در باب انسان می‌برد. پس از این افتتاحیه وارد فضای یک رستوران بین راهی می‌شویم که یک گارسن زن با نام آنا در حال سرو کردن آخرین سفارشات است و در عین حال مردی تنها با نام «دیوید»‌ وارد رستوران می‌شود. دیوید با دیدن زخم‌های زیر آستین آنا نگاهی کوچک و گذرا به او می‌اندازد و سپس با وارد شدن همسر سابق آنا رابطه‌ی بین این دو جدی‌تر می‌شود. اولین لنگیدن‌های روایی فیلم درست از همین نقطه آغاز می‌شود. اینکه مخاطب باید روایت کارگردان را با این درگیری باسمه‌ای بپذیرد یا خیر، پاسخ‌اش را کارگردان پس از تماشای ابتدایی فیلم باید بدهد. باید گفت که روایت پای لنگی دارد که سعی دارد با همین پای لنگ وارد درون‌مایه‌اصلی خود شود. اگر بخواهیم ساده‌تر بیان کنیم، باید اینگونه عنوان کنیم که کارگردان بی‌صبرانه و تحت تأثیر هیجان شخصیت‌پردازی و پرده‌ی اول را فدای کل روایت در پرده‌ی دوم کرده است.

اما در پرده‌ی دوم چه می‌گذرد که باعث می‌شود ایده‌پردازی کارگردان را تحسین کنیم. او طی یک تعقیب‌و‌گریز بین دیوید و همسر سابق آنا، وینسنت، ماشین دیوید را در میان برف‌و‌بوران یک جاده‌ی فرعی گیر می‌اندازد. گویی دیوید در میان ناکجاآباد اسیر سنگینی یخبندان و برف شده است. پس از تلاش‌های اولیه، او قادر به رها کردن چرخ‌های ماشین از میان برف‌ها نیست و نتیجه می‌گیرد برای تماس با امداد به یک بلندی در اطراف برود (همان کلیشه‌ی آنتن ندادن گوشی همراه در چنین آثاری). دیوید قبل از ترک ماشین در صندوق عقب را باز می‌کند و مخاطب در نهایت با آن چه در این صندوق پنهان است مواجه می‌شود؛ آنا دست و پا و دهان‌بسته در آنجا زندانی است. پس از این تقابل با تلاش آنا برای رهایی از صندوق شاهد دوئلی اخلاقی بین این دو درون ماشین می‌شویم. در این دوئل کارگردان سعی دارد زندگی هر دو را از طریق دیالوگ‌ها مقابل چشم مخاطب قرار دهد. این تاریخچه‌ی زندگی بیشتر به سویی می‌رود که مخاطب احساس می‌کند هر دو کاراکتر در حال بازجویی توسط کارگردان هستند و فضای روایی مد نظر در آن شکل نمی‌گیرد. کارگردان ایده‌ی بسیار خوبی را در ذهن داشته و آن هم تقابل قربانی در برابر قاتل سریالی و بی‌رحم است. بارها گفته‌ایم که ایده‌ی ناب نمی‌تواند به تنهایی روایت را نجات دهد. آقای دروین در سرتاسر پرده‌ی دوم تلاش می‌کند مخاطب را از طریق کابوس‌های دیوید با کاراکتری پنهان در میان این جنگل پوشیده از برف مواجه کند. اما این موجود خیالی و انتقامگری که از زبان آنا روح جنگل در تعاریف بومیان نام دارد قادر نیست در روایت تأثیرگذاری چندانی داشته باشد. این کاراکتر باید در روح روایت وجود می‌داشت تا مخاطب از همان ابتدا در زیرمتن‌ها به دنبال آن می‌گشت. اینکه آقای دروین فقط در چند رویا سعی دارد مخاطب را با حضور آن مواجه کند و در نهایت از طریق ضربه به شیشه‌ی جلوی اتومبیل حضور فیزیکی‌اش را عیان کند برای این روایت که قصد دارد پرده‌ی سوم را با این موجود ببندد کافی نیست. در نهایت باید گفت که این فیلم ایده‌‌ای خوب اما پرداختی به‌شدت متوسط دارد و در نهایت تبدیل به اثری می‌شود که از طریق تماشای آن می‌توان منتظر حلول روایت‌های دیگری با ساختارمندی مستحکم‌تر در آینده بود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟