فیلم سرگذشت تعدادی سیاهپوست است که بعد از کشته شدن «بو» تلاش میکنند قاتل او را بیابند و انتقام بگیرند. درواقع این دوستدختر بو است که میخواهد با کمک خواهر و دوستاناش دست به این کار بزند، اما هیچ چیز آنطور که فکر میکنند اتفاق نمیافتد و آنها درگیر دزدی و اتفاقاتی دیگر میشوند.
فیلم بدون مقدمه، و بدون اینکه زحمت خاصی را به خود بدهد تا شخصیتهای داستاناش را به مخاطب معرفی کند، همان ابتدا با یک اتفاق یکی از شخصیتهای داستاناش را میکشد و توقع دارد بیننده تا انتها با بازماندگان او احساس همدردی کند. شخصیت بو دقیقاً چه کاری انجام میداده است؟ داستان تنها بهصورت جزئی در یک سکانس کوتاهِ ابتدایی بو را نشان داده و بعد از مرگاش عدهای که خود را دوست او میدانند کمی دربارهی خاطراتی که با او داشتهاند صحبت میکنند. دوستان او که هستند؟ به جز دوستدختر او و خواهرش، دیگر افراد هویت مشخصی ندارند و معلوم نیست چرا همهی آنها با هم در یک خانه زندگی میکنند و اصلاً کار آنها چیست که همیشه بیکار دیده میشوند. حتی دوستدختر بو نیز معلوم نیست کیست و چرا عاشق بو بوده است. تنها در یک سکانس باز هم در همان ابتدا کمی از رابطهی این دو نفر بهتصویر کشیده میشود. به غیر از این شخصیتها، تعدادی شخصیت دیگر هم بهواسطهی کنشوواکنشهای درون داستان وارد میشوند که آنها هم فقط هستند تا یک سکانس از فیلم گرفته شود و داستان طولانیتر شود. برای آنها هم هویت مشخصی در نظر گرفته نشده است. میتوان پلات کلی داستان را اینگونه تعریف کرد: تعدادی سیاهپوست دور هم جمع شدهاند تا یکدیگر را در چند سکانس نه چندان خاص بکشند. از همه مهمتر این است که حتی مشخص نیست دقیقاً این افراد به دنبال چه میگردند؛ پول؟ قدرت؟ انتقام؟ یا اینکه قرار است نیمهی تاریک شهری را نشان دهند که هیچچیز در آن درست نیست؟ تنها همه عصبانیاند؛ خشمی که فیلم نتوانسته است دلیل آن را بهخوبی نشان دهد. این خشم از کجا میآید و چرا ایجاد شده است؟ لحن تمام بازیگران یکسان و پر از خشم در چهره است. حتی در زمان خوشحالی یا ناراحتی نیز چیزی جز خشم در کلام و رفتار بازیگران دیده نمیشود.
اما در همین سال ۲۰۲۰ فیلمهای خوبی بودهاند که توانستهاند بهخوبی نیمهی تاریک شهر و دلیل این همه خشم موجود در زیر پوست شهر را نشان دهند. قرار نیست این خشم همیشه با تفنگ و کشتار و ناسزاگفتنهای پیاپی دیده شود. گاه آدمها در خونسردی کاملی که از خود نشان میدهند آرامآرام از درون میپوسند و ناگاه این خشم بهشکلی عجیب بروز پیدا میکند؛ مانند جِی در فیلم «تفاله».
این فیلم هر چه باشد، نه یک درام و نه یک اکشن حتی متوسط است. تصاویریست از خشونتی که بهصورت ناسزا و کشتار نشان داده میشود و قرار است برای همراهی مخاطب با خود به دستوپای او بیفتد. انگار تعریف فیلم اکشن برای کارگردان همین چیزهاست که گفتیم. «برندون کورنت» را نیز میتوانیم جزو همان دسته از کارگردانها بدانیم که بهناگاه تصمیم میگیرند با دوستان خود فیلمی بسازند. اولین فیلماش را در سال ۲۰۱۹ تقریباً با همین بازیگرها ساخته است و چندین فیلم را هم در سال ۲۰۲۰ ارائه داده است. احتمال سختی نیست اگر مابقی فیلمهایش را هم همرده با این فیلم بدانیم.