حیف شد
«فرانسوا» و «آلیس» قصد دارند با هم ازدواج کنند. آنها ترتیب یک مهمانی کوچک خانوادگی را دادهاند تا پدر و مادرهایاشان با هم آشنا شوند. پدر فرانسوا،«ژرار»، فروشندهی ماشینهای فرانسوی است و به فرانسوی بودن خود بسیار میبالد. مادرش، «نیکول»، اما زنی خانهدار و ساده است که سعی میکند همواره همه را از خود راضی نگه دارد. فرانسوا به همراه پدر و مادر وارد عمارت بزرگ خانوادهی آلیس میشوند. پدر آلیس، «فردریک»، و مادرش، «کاترینه»، که خود را از جزو طبقات بالای جامعه میدانند اما از ورود این خانوادهی متوسط راضی نیستند و میخواهند تمام تلاش خود را بکنند تا آلیس با فرانسوا ازدواج نکند.
«ژولین اروه» بیش از دو دهه است که با نویسندگی در سینما شناخته شده است. او در سال ۲۰۱۸ اولین فیلم خود را کارگردانی کرد. فیلمی کمدی که مانند بیشتر نوشتههایاش سعی کرده بود با طنازیهای کاراکترهایاش و ایجاد موقعیتهای کمیک مخاطب را جذب خود کند. او در سال جدید دومین اثر بلند خود را هم منتشر کرد. اثری که اینبار با نگاهی متفاوت و خاص تلاش کرده بود به جنگ هر گونه نژادپرستی و اختلافات طبقات اجتماعی و فرهنگی برود. کاری که در نیمهی ابتدایی روایت به خوبی از پس آن برآمده بود.
آقای اروه روایت خود را با فخرفروشیهای خانوادهی آلیس و نشان دادن انبار شراب و شجرنامهی درختی پر از نجیبزادگان فرانسوی و قابهای عکس گذشتگان آغاز میکند. نگاهی که فردریک به ژرار دارد نگاهی بالا به پایین است و همین نگاه و فخرفروشیهای بسیار او باعث میشود ژرار دلیل خوبی برای متنفر شدن از فردریک داشته باشد. اما در عین حال برای اینکه فردریک را بهنوعی ناراحت کند باز هم سعی میکند نگذارد وصلت پسرش با آلیس به هم بخورد. در ادامه اما جواب آزمایشهای DNA خانواده باعث میشود مشخص شود که واقعاً هر یک از این افراد از کجا آمدهاند و چه نژادی دارند. ژرار آلمانی در برابر فردریک سرخپوست و نیکول نوادهی ملکهی انگلیس در برابر کاترینهی دارای نژاد پرتغالی. افرادی که تا کنون خود را برتر از دیگری میدانستند حال با دانستن واقعیت نژادی خود باید تمسخرهای دیگران را تحمل کنند. زیبایی کار آقای اروه دقیقاً در همین سکانسها رخ میدهد. زمانی که فردریک آلمانیها و ژرار را مسخره میکند و از پستی و خودخواهی جماعت نازی حرف میزند و ژراری که با ایجاد اصوات مختلف آوازهای سرخپوستی را به سخره میگیرد. حتی پرتغالی بودن مادر آلیس که همنژاد خدمتکارشان است از تمسخر همسرش دور نمیماند. در این میان تنها کسی که از جواب آزمایش خود خوشحال است نیکول است. او احساس میکند دیگر زنی خانهدار نیست و فردی بسیار معروف و مهم است. آقای اروه به خوبی توانسته در وجوهی مختلف دیدگاههای نژادپرستانهای را که از همان کودکی در مغزهای افراد وارد کردهاند را در برابر مخاطب قرار دهد و او را به این امر هوشیار کند که گاهی حتی این نژادپرستیها به صورت کاملاً مخفی در درون روح و جسم آدمی وارد شده است. پردهی اول روایت هم خنده و طنز زیبایی را در درون خود دارد و هم بازیگران با بازی خوب خود توانستهاند مخاطب را هر چه بیشتر با خود همراه کنند. اما پردهی دوم و زمانی که این دو خانواده از هم جدا میشوند هر آنچه آقای اروه کاشته بود خراب میشود، زیرا به نظر میرسد او نمیداند باید در پردهی دوم چه کاری انجام دهد و به نوعی هم شخصیتهایاش و هم روایتاش عمیق و نارس باقی میمانند و مخاطب نیز روایت در برابرش را حیف شده میبیند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.