پوستر فیلم نزدیک

نزدیکی بی‌رمق در گذر فصل‌ها

نزدیک
Close
محصول ۲۰۲۲ – بلژیک، فرانسه، هلند
ژانر درام
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«لوکاس دونت» به‌عنوان کارگردان سابقه‌ی طولانی‌ای در سینما ندارد. او اولین اثر خود را با نام «دختر» در سال ۲۰۱۸ روی پرده برد. از همان اثر اول و درون‌مایه‌اش مشخص بود که دونت شمه‌ی خوبی برای تحت تأثیر قرار دادن جشنواره‌ها دارد. دونت جامعه‌ی دگرباشان را هدف قرار داده بود و با فیلم «دختر» توانست به‌اندازه‌ی لازم توجه جامعه‌ی سینمایی را به خود جلب کند. حال او در دومین اثر خود سعی دارد با دست‌آویز قرار دادن مفاهیمی چون مرگ و فقدان از مسیری کاملاً غیرمستقیم به درون‌مایه‌ی مورد نظر خود برسد.
دونت روایت را با بازی‌های کودکانه‌ی دو پسر با نام‌های «رمی» و لئو» آغاز می‌کند. دوربین او سعی دارد رمی و لئو را دو دوست جداناشدنی تصویر کند. در این میان دونت تمرکز خود را روی خانواده‌ی رمی می‌گذارد و لئو را همچون مهمانی دائمی نشان می‌دهد. اینکه دونت چرا در ربع اول فیلم از لئو فقط چهره‌ی یک مهمان دوست‌داشتنی در خانه‌ی رمی می‌سازد و تصویری از خانواده‌ی لئو جز همان کمک‌های رمی به او در زمین کشاورزی نمی‌دهد، حربه‌ای‌ست که دونت دوست دارد در روایت قطره‌چکان خود به مخاطب تزریق کند. در سینما هنگام مواجهه با یک اثر نمونه‌های موفق آن در سال‌های گذشته از ذهن می‌گذرند. ارتفاع دوربین، حرکت آن و تمرکز روی سوژه‌ی انسانی ناخودآگاه ما را به‌یاد فیلم «محوطه‌ی بازی» محصول ۲۰۲۱ می‌اندازد. تفاوت دو اثر فقط در درون‌مایه است، اما در فرم و شیوه‌ی روایت آقای دورنت با زیرکی خاصی خود را از دالان محوطه‌ی بازی عبور می‌دهد. به‌طور مثال سکانس‌های زمین بازی هاکی در «نزدیک» و سکانس‌های مربوط به استخر در «محوطه‌ی بازی» نشان از نگاه ویژه‌ی آقای دونت به فیلم محصول ۲۰۲۱ دارد. آقای دونت زیرکانه سعی دارد لئو را در مواجهه با مرگ نزدیک‌ترین دوست‌اش و در ادامه هم‌زیستی با فقدان و در نهایت عذاب وجدان حاصل از رد کردن رمی قرار دهد. این تلفیق درون‌مایه‌ها همان چیزی‌ست که در فیلم او شکوفا نمی‌شود. دونت حتی سعی دارد گذر زمان را با صحنه‌های کلیدی و نمای فصل‌های مختلف به‌تصویر بکشد. حتی این گذر زمان نیز در فیلم او چیزی شبیه فیلم‌های گزارشی هالیوودی است و با فرم تصویرش تناسب ندارد.
لوکاس دونت در فیلم جدیدش هویت فرمی مستقلی ندارد. دوربین او وام‌دار اثر موفق محوطه‌ی بازی است که توانسته بود از زاویه‌دید دختربچه‌ای هفت‌ساله دنیای بزرگ پیرامون را تصویر کند. اما لئو در فیلم او «نورا» نیست و پرده‌ی دوم و توالی سکانس‌های‌اش نمی‌تواند سرگشتگی این کاراکتر را تصویر کند. درام آقای دونت چیز مهمی کم دارد و آن هویت است. اینکه او سعی کرده تا جایی که می‌تواند از تبدیل شدن اثرش به ملودرام جلوگیری کند کار بزرگی نیست (هرچند در برخی سکانس‌ها به این التماس هم می‌افتد و سعی دارد بی‌آنکه موقعیت را بسازد از مخاطب اشک طلب کند). از سویی دیگر دونت باز هم سعی دارد با گذری غیرمستقیم شکوفه‌های گرایش جنسی را در یک نوجوان به‌تصویر بکشد و با یک چرخش دنیای ویران او را از زاویه‌دید معشوق تصویر کند. لئو قرار است در این درام به نوعی جسارت برسد و همه‌ی تلاش آقای دونت در پرده‌ی دوم روی همین موضوع است. اما پایان مینیمالیسم و لبخند لئو در میان گل‌ها با قابی مدیوم-شات نشان از رسیدن به این جسارت ندارد. دونت در پرده‌ی سوم به‌دنبال اعتراف‌گیری از لئوست و این یعنی فشار روی کاراکتر. بدین سبب است که به‌زعم من کاراکتر لئو در این فیلم، برخلاف آنچه آقای دونت نشان می‌دهد، مستقل و هویت‌مند نیست. این کاراکتر بیشتر شبیه عروسک خیمه‌شب‌بازی کارگردان است که باید در جایی میان جنگل به عشق رمی نسبت به خود اعتراف کند. لئو در این فیلم مسیر زندگی یک‌ساله‌ی نوجوانی سرگشته و دچار فقدان را طی نمی‌کند، بلکه در میزانسنی مشخص و با دستور کارگردان به‌سوی نقطه‌ای که باید اشک بریزد و لبخند بزند حرکت می‌کند.
لوکاس دونت حافظه‌ی تصویری خوبی دارد و به‌خوبی می‌تواند در فرم تصویری از آثار گذشته و مرتبط با اثر سینمایی‌اش بهره ببرد. اما او هنوز یک فیلم‌ساز به‌دنبال هویت نیست و تنها هدف‌اش برق نخل طلا و دیگر عناوین است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟