«املی» بعد از اینکه مادرش مجبور میشود برای چند روز به مسافرت کاری برود باید با دایی شلخته و بیمسئولیت خود زمان بگذراند. دایی املی را به پارکی میبرد و املی در آنجا با رفتن به چادر حیوانات بدون سرپرست با دیدن یک سگ قرمز کوچک به آن علاقهمند میشود. اما دایی از بردنِ این سگ به خانه امتناع میکند و املی ناراحت به خانه بازمیگردد. کمی بعد متوجه میشود این سگ خود را در کولهپشتیاش جا داده و حالا درون خانهی آنهاست. فرداصبح اما این سگ کوچک تبدیل به سگی غولآسا شده است که در ادامه منجر به ایجاد اتفاقات گوناگونی در خانه و شهر آنها میشود.
«کلیفورد» سگ قدیمیای است که کودکان قدیمی و جدید با کتابها و ماجراجوییهای آن زمانهای بسیاری را سپری کردهاند و این کاراکتر را دوست میدارند. اما این اولین بار است که این کاراکتر کودکانه خود را در فیلمی لایواکشن نشان میدهد و توجه مخاطب کودک را جلب میکند. بله فیلم «کلیفورد سگ قرمز بزرگ» یک داستان کمدی و ماجراجویانه برای کودکان است که باعث رضایت و خوشحالی آنها میشود. اما بزرگسالان احتمالاً از این فیلم چندان استقبال نخواهند کرد چرا که شوخیها و طنز موجود در این فیلم برخواسته از نیازهای کودکانه است و تنها میتواند آنها را بخنداند. از سوی دیگر اما فضای شاد و مفرحی که در آن وجود دارد میتواند بیننده بزرگسال را هم کمی متوجه خود کند. به ویژه که بازی بازیگران بزرگسال و کودک آن به گونهای است که پذیرش داستان را برای همه آسان کرده است. بازیگران با موتیفهای رفتاری بدون غلوغش و بازی روان خود توانستهاند به راحتی شخصیتهای خود را بازی کنند و مزیت مهم فیلم محسوب شوند. همچنین استفاده از تکنولوژی سیجیآی برای ساخت سگ غولآسا پذیرش این موجود عجیب را هم برای کودکان آسان کرده است. چرا که این سگ بزرگ به زیبایی به تصویر درآمده و میتواند منجر به باورپذیری این کاراکتر در برابر دید کودکان شود. اگرچه ایراداتی را هم میتوان در این قسمت فیلم گرفت اما کودکان این ایرادات را شاید به خاطر همان فضای داستان متوجه نشوند.
فیلم «کلیفورد سگ قرمز بزرگ» با دنبال کردن این سگ غولآسا و قرار دادن او و املی در موقعیتهای مختلف هم فضاهای گوناگونی را برای ایجاد طنزهای متفاوت ساخته و هم باعث شده است بیننده کودک آن از فضاهای تکراری خسته نشود و بتواند مسیر روایت را دنبال کند. ماجراجوییهای این فیلم نیز از آنجا که مشخص است مخاطب او چه کسی است به گونهای طرحریزی شده که بتواند به راحتی کودکان را متوجه خود کند و درک این مسیر را هم برایشان راحت و قابلپذیرش کند. درواقع مهمترین مزیت این فیلم که ما بارها در فیلمهای دیگر آن را مورد انتقاد قرار دادیم آن است که این فیلم به راحتی مخاطب هدف خود را انتخاب کرده و براساس نیازها و سطح هوش آنها روایتاش را ساخته است. یکی از فیلمنامهنویسان این فیلم «بلیز همینگوی» است که فیلمنامهی فیلم «خونآشامها در برابر برانکس» را نیز نوشته است. در این فیلم نیز جامعهی هدف آن که نوجوانان بودند به خوبی انتخاب شده و براساس نیازهای آنها داستان روایت شده بود پس تعجبی هم نداشت که او در فیلم جدید خود نیز این المان مهم را رعایت کند و بتواند فیلمی طنز و خوش را در برابر کودکان قرار دهد.