«بن» با آشفتگی از خواب برمیخیزد. او مدتیست شبهایاش در کابوس و روزهایاش با حالت تهوع و سرگیجه میگذرند. او به تازگی متوجه شده دگرباش است. نه اینکه به تازگی متوجه این امر شده باشد، نه. او بهتازگی شهامت این را پیدا کرده که باور کند میتواند یک دگرباش باشد. خواهر و مادرش با شنیدن این حرف به راحتی او را میپذیرند و کار برای بن راحتتر میشود. در ادامه بن در دیداری تصادفی با «سم»، جوانی سیاهپوست، آشنا شده و آنها عاشق هم میشوند.
در مرورهای گذشته بارها با فیلمهایی مواجه بودیم که سعی میکردند به مقولهی دگرباش بودن و به طور کلی متفاوت بودن از دیگران بپردازند. یکی از فیلمهایی که چندی پیش مرور کردیم فیلم «نامات در اینجا حک شده است» بود. داستان دو پسر دبیرستانی که در دوران سیاه اواخر دههی ۱۹۸۰ در تایوان سعی میکردند متفاوت بودن خود را بپذیرند. در این میان یکی خود و تفاوتهایاش را پذیرفته بود و اما دیگری تلاش میکرد همهچیز را انکار کند. روایت این فیلم در مسیری آهسته و با تمرکز بر یک مسأله و چند شخصیت محدود توانسته بود از پس پرداخت به شخصیتهای لااقل اصلی خود برآید. ما میتوانستیم به راحتی شرایط موجود در داستان را درک کرده و با آنچه در برابرمان رخ میداد ارتباط برقرار کنیم. اما فیلم «سیکادا» بزرگترین مشکلاش از همینجا شروع میشود که میخواهد در داستان خود نه به یک مسأله که به چند مسألهی مهم و حیاتی بپردازد. به همین دلیل هم است که تنها میتواند به آنها اشارهای کوتاه کند و حتی نمیتواند شخصیتهای مهم درون داستاناش را به درستی به ما بشناساند.
فیلم «سیکادا» با ادغام داستانهایی متفاوت روایت خود را کمی آشفته کرده است. دگرباش بودن، نژادپرستی و نگاههای نادرستی که به سیاهپوستان میشود، رابطهی سخت و دشوار خانواده با فرزندان و حتی تجاوز از مسائلی است که این فیلم تلاش کرده به آنها بپردازد. مسائلی که هر یک از آنها نیاز به شرح و بسط بسیار دارند. حتی این فیلم تلاش میکند نشان دهد یک رواندرمانگر خوب چگونه میتواند افراد را در پشت سر گذاشتن مشکلات خود کمک کند. تمام این مسائل به همراه شخصیتهای متعددی که در روایت دیده میشود، باعث شده این فیلم در کنار تمام تلاشهایاش با برشهای نه چندان درست روایتی ناقص داشته باشد.
در این فیلم شخصیت بن و سم توانستهاند ارتباط خود را شکل دهند، حتی رابطهی میان سم و پدرش هم اگرچه کوتاه است، اما قابلپذیرش است. رابطهی بن و مادرش اما به گونهای عجیب دیده میشود. مادر بیشازاندازه مسرور است و فیلم نتوانسته به خوبی این شخصیت را در میان داستان خود جای دهد. این شخصیت با اتفاقاتی که در گذشته برای بن رخ داده فردی اثرگذار در روایت است که نادیده گرفته شده است.
فیلم «سیکادو» تلاشهای خوب دیگری هم دارد. در ابتدا نام فیلم که یادآوری حشراتی است که بن در کودکی در حیاط خانهشان مدام صدای آنها را میشنود. اینکه چرا بن روزها حالت تهوع دارد و شبها کابوس میبیند نیز روایتی معنادار را وارد داستان کرده و میتواند شخصیت بن را بهتر هم تعریف کند. از سوی دیگر بازی بازیگران هم روان و زیباست و موسیقی فیلم توانسته این بازیها و البته داستان را اثرگذارتر کند.