پوستر فیلم سرود کریسمس

هارمونی زیبای موسیقی متن و قاب‌های سینمایی

سرود کریسمس
Christmas Carol
محصول ۲۰۲۲ – کره‌ی جنوبی
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

یک فیلم‌ساز خوب می‌داند که از سینما چه می‌خواهد. گویا رمز ماندگاری در سینما برای یک سینماگر چیزی جز این نیست؛ پرسش خود را پیدا کن و در لابه‌لای قاب‌ها آن را پاسخ بده یا فقط طرح مسئله کن. «کیم سونگ-سو» از آن دست فیلم‌سازانی است که کارنامه‌ی خود را چندان شلوغ نکرده، در یک ژانر خاص گام برمی‌دارد و در نهایت یک درون‌مایه را برای آثار خود انتخاب می‌کند. او از سال ۲۰۰۶ آثار بلند سینمایی خود را خلق کرده است. کیم در اولین فیلم خود در قالب ژانر هیجان‌انگیز و جنایی سعی کرد دو دیدگاه متفاوت به مقوله‌ی عدالت را تصویر کند. ساختار اثر او همچون یک دانش‌آموخته در کلاس درس سینمای جنایی کره‌ی جنوبی بود. این کارگردان پس از هفت سال اثر دوم خود را روی پرده برد. در این اثر نیز جست‌و‌جوی عدالت از سوی یک مرد هویدا بود. اما آن‌چه در این اثر تازگی داشت، رازآلودگی درونی‌اش بود که باعث جذب مخاطب می‌شد. این کارگردان کره‌ای پس از ۹ سال به‌سراغ سومین روایت خود رفته است و این‌بار با ضربآهنگی به‌شدت ملایم پسر جوانی را به‌تصویر می‌کشد که چیزی جز انتقام درون چشمان‌اش نیست.
آنچه در این اثر هویداست سردرگمی و فرار کاراکترها از زندگی نرمالی‌ست که در سطح شهر و بین مردمان دیگر جریان دارد. «ایل وو» به‌تنهایی درون یک اتوبوس نشسته است و جز سکوت و موسیقی متن قدرتمند چیزی ذهن مخاطب را درگیر نمی‌کند. اما قاب بسته روی چهره‌ی او بازتر می‌شود و اتوبوس انتقال زندانیان وارد ندامتگاه جوانان می‌شود. ایل وو برای انتقام مرگ برادر دوقلوی خود که ناتوان ذهنی بوده و طی حمله به یک سوپرمارکت کشته شده وارد این ندامتگاه شده است. چشمان او پر از انتقام است. کارگردان با صبری مثال‌زدنی او را وارد عرصه‌ی انتقام می‌کند. زیبایی کار او در اینجاست که آن سه فرد شرور در سکانس اولین تقابل در بالا و پائین شدن دوربین طی حمله‌ی ایل وو به آن‌ها ناپیدا هستند. ایل وو برای پیدا کردن پاسخ به این مکان قدم نگذاشته و تمام چیزی که می‌خواهد قصاص افرادی‌ست که برادرش را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن زجرکش کرده‌اند.
کارگردان اثر خود را تبدیل به پازل نکرده است. در عوض یک کاراکتر با نام ایل وو را در مرکز روایت قرار می‌دهد و سپس او و دیگران را در چرخه‌ای می‌اندازد که طی آن همه‌اشان دچار اعتراف ناخواسته‌ی ذهنی می‌شوند. نام فیلم «سرود کریسمس» است. برادر ناتوان ذهنی ایل وو عاشق بابانوئل و سرود کریسمس بوده و هر سال منتظر هدیه‌ای از سوی بابانوئل بوده است. اما بابانوئل این قصه خود او و شیوه‌ی کشته‌شدن‌اش است. آقای کیم در اثر خود کاراکترها را به درون چرخه‌ای می‌اندازد که در آن هر کدام جز ندامت چیزی بر لب ندارند. صلیب‌هایی که روی هر دیواری چشم مخاطب را به خود خیره می‌کنند کل فضای فیلم را تبدیل به اتاق اعتراف کرده‌‌‌اند. صلیب‌ها را می‌بینیم، اما نه خبری از کشیش است و نه کلیسا. کارگردان به‌خوبی توانسته انسان را در مرکز هستی قرار دهد و با کنایه کل هستی را زمین مکافات او قرار داده است. ایل وو یک شرخر است و از آن سو در خانه‌ای اجاره‌ی زندگی می‌کند که حکم تخلیه‌اش نزدیک است. کاراکتر معلم ندامتگاه مملو از لطافت قلب است و از درون در حال پنهان کردن قاتلی سادیستی است. پرده‌ی دوم فیلم همه‌ی این چرخه‌‌ی مواجه شدن با خود واقعی کاراکترهاست. از سویی دیگر کارگردان به‌هیچ عنوان سعی ندارد هیچ‌کدام از آن‌ها را به رستگاری مرسوم در آثار کریسمسی و شب سال نو برساند. این کاراکترها گویی در آخر دنیا سیر می‌کنند و در برابر زندگی نرمال دیگران چیزی جز طعنه ندیده‌اند. به‌همین سبب است که هر کدام از آن‌ها در شیوه‌ی زیست‌اشان چیزی جز خود را نمی‌بینند و برای رسیدن به حداقل‌های یک زندگی معمولی دست به هر کاری می‌زنند. آقای کیم هر کدام از این کاراکترها را در سیاهی مطلق انتقام و مکافات فرو می‌برد و در انتها با آن زاویه دوربین درخشان کل چراغ‌های شهر را همچون صلیب‌هایی درخشان به آن‌ها می‌نمایاند. آقای کیم در جدیدترین اثر خود با استفاده از دوربین کاملاً آرام و بی‌هیاهو، موسیقی متن قدرتمند و در نهایت بازیگردانی و شخصیت‌پردازی خوب توانسته درامی زیبا را مقابل چشمان مخاطبان سینما قرار دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟