وقتی حس نوستالژیک مخاطب را به خوبی نشانه گرفته باشی
«چیپ» و «دیل» که در دوران مدرسه با هم دوست شده بودند، با اجرای یک مجموعهی تلویزیونی در دوران جوانی و در دههی ۱۹۹۰ به اوج شهرت خود رسیدند. بعداً اما این مجموعه به دلیل کنارهگیری یکی از دو شخصیت لغو شد و این دو نیز از هم جدا شدند. اما حال بعد از سالها این دو شخصیت محبوب بار دیگر برای یافتن یکی از دوستان قدیمیشان که به ناگاه گم میشود، در کنار هم قرار میگیرند.
بازسازیهای بسیاری در سالهای گذشته رخ داده است. بازسازیهایی که عموماً با تبدیل انیمیشنهای قدیمی به فیلمهای لایواکشن همراه بوده است. از «دیو و دلبر» گرفته تا «شیرشاه». در این میان ادغام شخصیتهای انیمیشنی با فیلمهای لایواکشن نیز بسیار به چشم میخورد. فیلم «تام و جری»، محصول ۲۰۲۱، را به خاطر بیاوریم. در تمام این فیلمها آنچه بیش از همه مشهود است عدم تمرکز روایت بر پیرنگ خود است. در واقع این فیلمها بیش از آنکه سعی کنند به هدف داستان اصلی توجه کنند با آشفتگیهای فراوان سعی دارند پا در جای پای آن داستانها بگذارند. این فیلمها با تقلیدی کورکورانه تنها به زرقوبرقهای مخصوص هالیوود توجه میکنند و با تکیه بر حس نوستالژیک مخاطب میخواهند جای خود را در دل آنها پیدا کنند. اتفاقی که برای یک مخاطب حرفهای سینما کمتر رخ خواهد داد. داستان «چیپ و دیل: تکاوران نجات» اما با کمی تفاوت میتواند خود را بالاتر از تمام این فیلمها نشان دهد.
در این انیمیشن-لایواکشن ما با دنیایی مواجه هستیم که در آن تمام شخصیتهای انیمیشنی و انسانها میتوانند به راحتی با هم زندگی کنند. مشکل بزرگ این فیلم و بسیاری از فیلمهای هالیوودی در تعریف درست همین دنیاهای ارائه داده به مخاطب است. به نظر میرسد هالیوود در نشان دادن دنیاهای خود با مشکل اساسی مواجه است. انیمیشن «پسران بد» را به یاد بیاوریم. این انیمیشن هم با همین مشکل نمیتوانست مخاطب را با خود همراه کند. قوانینی در این دنیاها دیده نمیشوند و ما تا انتهای داستان درگیر شناخت دنیای روبهرویامان هستیم و نمیتوانیم به پیرنگ داستانی آن توجه کنیم. اما دنیاهای ارائه شده در انیمههای ژاپنی را ببینید. انیمههای میازاکی چگونه با خلق یک دنیا و توصیف آن میتوانند ما را تا عمق این دنیاها ببرند. دقیقا همین تفاوت فاحش است که باعث میشود نتوان آن لذت ناب را از این انیمیشنهای هالیوودی برد.
فیلم «چیپ و دیل: تکاوران نجات» اما با تمام مشکلی که در آغاز داستان و در شناشاندن آن به مخاطب دارد بعد از زمان کمی میتواند مخاطب را با خود همراه کند. درواقع اتفاقات جالب و حس نوستالژیک نهفته در تمام کاراکترهای کارتونی استفاده شده در این فیلم میتواند حواس مخاطب را به خود جلب کند. در نتیجه مخاطب خودخواسته و با اغماض با داستان همراه میشود. مسیر روایت هم با دنبال کردن پیرنگ داستانی برای تصاویر خود هدفی ارائه میدهد و داشتن یک هدف مشخص میتواند پایانی قابلقبول را هم برای آن رقم بزند. هرچه نیمهی اول این فیلم آشفته است، نیمهی دوماش با تمرکز بر هدف میتواند بیننده را از خود راضی کند. دو سنجابی که مجموعهی تلویزیونی بازی میکردند و حال یکی از آنها خود را ارتقا داده و از تکنولوژی سیجیآی بهره برده، پیتر پنی که پیر شده، سونیکی که هرگز جذابیت زیادی را نداشته است، کارآگاه خمیریای که رازهای زیادی دارد و آن همه کاراکتر انیمیشنی و عروسکیای که در مسیر این فیلم نشان داده میشوند همگی میتوانند دلیلی برای جذابیت آن باشند. در حقیقت این فیلم برخلاف بسیاری از فیلمهای دیگر هالیوودی توانسته به خوبی حس نوستالژیک مخاطب را هدف بگیرد و از آن بهترین بهره را ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.