پوستر فیلم کاراکتر

او من را خلق کرد یا من او را؟

کاراکتر
Character
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

دنیای تمام‌ناشدنی مانگاهای ژاپنی دهه‌هاست یک دنیا را به خود علاقه‌مند کرده است. چه بسیار انیمه‌هایی که به‌صورت سینمایی و سریال از روی این کمیک‌بوک‌های ژاپنی ساخته نشده‌اند! «آکیرا ناگای» در جدیدترین اثر خود در دنیایی بین مانگا و جهان واقعی قرار است اثری هیجان‌انگیز و جنایی را پیش روی ما بگذارد.
«کیگو یاماشیرو» دستیار یک مانگاکای معروف است. اما او سعی دارد داستان و شخصیت‌های خودش را خلق کند. به‌همین سبب پس از چند شب بیداری بالاخره داستان خود را طراحی می‌کند و به دفتر یک مجله‌ی معروف می‌رود. اما پاسخی که از آن‌ها دریافت می‌کند منفی است. به او چنین می‌گویند که شخصیت‌های تو عمقی ندارند و طراحی که خشونت را نبیند و نشناسد نمی‌تواند یک مانگای اصیل را طراحی کند. او سرخورده نزد همسر بازمی‌گردد و دیگر قصد ادامه ندارد. اما در یک شب که قرار است برای رئیس استودیو یک خانه را طراحی کند به محله‌ای خلوت می‌رود و کار را شروع می‌کند. اما با در نیمه‌باز آن خانه رو‌به‌رو می‌شود و از سر کنجکاوی به درون خانه می‌رود؛ چهار عضو خانواده غرق در خون و پشت میز آشپزخانه و قاتلی که چاقو‌به‌دست و با آرامش در حال ترک خانه است. سینمای ژاپن علی‌رغم تمام خشونتی که در طراحی‌های مانگاکاهای این کشور وجود دارد، باز هم در به تصویر کشیدن آن برای سینما کمیت‌اش لنگ است. هر بار که یک فیلم هیجان‌انگیز و با بار خشونت بالا را از سینمای ژاپن می‌بینم ناخودآگاه دچار قیاسی ذهنی و تصویری با همین ژانر در سینما کره‌ی جنوبی می‌شوم. گویا نوع پرداخت هر دو سینما به این مقوله در دنیاهایی کاملاً متفاوت قرار دارد. آثار ژاپنی با سر و صدای زیاد در پرده‌ی اول سعی دارند فضا را تا جایی که می‌توانند سیاه نشان دهند. اما در سینمای هیجان‌انگیز و جنایی کره پرده‌ی اول همچون برگی از زندگی کاراکترها در یک درام خانوادگی پیش می‌رود. البته کارگردان ژاپنی که شاید بتوان گفت پس از ملودرام‌های عاشقانه و کمدی قبلی، این اولین تجربه‌اش در سینمای هیجان‌انگیز است بسیار سعی کرده تا پرده‌ی اول خود را تبدیل به روتینی از زندگی یک انسان معمولی کند. اما نحوه‌ی ورود او به درون‌مایه‌ی اثر بسیار ناشیانه است. در این فیلم ما باید سه ضلع داشته باشیم؛ مانگاکا، افسر پلیس، قاتل. همان‌طور که کارگردان در پرده‌ی اول این سه کاراکتر را مقابل ما قرار می‌دهد، انتظار داریم در پرده‌ی دوم داستان از سه‌ زاویه برای ما روایت شود. تدوین موازی، مقطعی و برش‌هایی که می توانستند به آنی ما را از دنیای مانگا به صحنه‌های واقعی کشتار پرتاب کنند در این فیلم یا وجود ندارند یا اگر هم چند نمای کوتاه از این تکنیک را می‌بینم آن‌قدری روایت را بین این سه کاراکتر تقسیم نمی‌کند.
این فیلم در روایت خود دچار نوعی خلأ است. هر سه کاراکتر یک چیزی کم دارند و به‌همین سبب است که داستان تبدیل به یک اثر تینیجری می‌شود. کارگردان در زمان ۲ساعته‌ی فیلم خود حتی سعی نکرده کمی کاراکتر قاتل را پرداخت کند. اینکه ما با چند تیک رفتاری از یک تیپ تیپیکال شخصیتی مواجه شویم کافی‌ست؟ احتمالاً کارگردان اصلاً چنین دنیایی را نمی‌شناسد. گویی همان ایرادی که به کاراکتر اصلی فیلم خودش وارد می‌شود گریبان‌گیر خود او در این فیلم شده است. در این فیلم با پیرنگی جذاب مواجه هستیم اما تصویری که مقابل ما قرار می‌گیرد از همه ی ابعاد ناقص است و نمی‌تواند ذره‌ای از آن پیرنگ جذاب را در فرمی سینمایی به ما نشان دهد.