پوستر فیلم سانتی‌گراد

تقلایی نافرجام

سانتی‌گراد
Centigrade
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
کارگردان Brendan Walsh
نویسنده مصطفی ملکی

«۱۲۷ ساعت» دنی بویل و تلاش‌های فردی ماجراجو که دست‌اش بین صخره گیر می‌کند اولین فیلمی‌ست که بعد از تماشای «سانتیگراد» به ذهن خطور می‌کند. بی‌شک در طول فیلم و لحظه‌به‌لحظه دچار برش‌های موازی می‌شویم و شخصیت‌های فیلم مورد نظر را با تلاش‌های جیمز فرانکو در ۱۲۷ ساعت قیاس می‌کنیم. زن و شوهری در سفری کاری – برای جشن امضای کتاب جدید زن – راهی نروژ شده‌اند که درگیر کولاک شدید می‌شوند و زیر انبوهی از برف گیر می‌کنند.
تمامی فیلم – به‌جز شات‌های لایی و لانگ دیستنس‌هایی از مناظر یخبندان اطراف – درون ماشین می‌گذرد و قرار است تلاش ۲۵ روزه‌ی این دو نفر را برای رهایی از این مخمصه شاهد باشیم. لوکیشن محدود و فیلمی که مملو از مدیوم‌شات‌ها و کلوزآپ‌هاست انتظار ما را می‌کشد. همه‌چیز بسته به توانایی کارگردان دارد تا ما را در این مخمصه شریک کند و لحظه‌لحظه ناامیدی این دو را از نزدیک شاهد باشیم. اما آیا فیلم‌ساز موفق بوده؟ مخاطبی که دائم قرار است تصاویر بسته‌ی دو بازیگر را شاهد باشد ، و بعد از چندین برش ممکن است چشم‌های‌اش دچار تکراری ملالت‌بار از چهره‌های تکراری دو کاراکتر شوند، را باید خیره به قاب نگاه داشت. اما کارگردان از پس این کار برنیامده و هر چه فیلم بیشتر پیش می‌رود کنترل کیفیت بازی بازیگران هم از دست او در می‌رود. تحرکات بی‌منطق دو بازیگر در جلو و عقب ماشین و ماسکه کردن‌هایی که بیشتر پلان‌های زشت و از ریخت‌افتاده را تولید می‌کنند باعث می‌شوند تا مخاطب در بخشی از روایت، آن را رها کند و دیگر به سوی‌اش نرود.
هر دو کاراکتر برای ایفای چنین نقش‌هایی کوچک هستند و نتوانسته‌اند شخصیت‌های داستان را در بیاورند. بازیگر زن، در حال بازی کردن نقش یک نویسنده‌‌ی شکست‌خورده است و همسرش نیز بک کارمند اخراجی. افشای رازهایی که از یکدیگر پنهان می‌کنند در مضحک‌ترین حالت ممکن رخ می‌دهد و بی هیچ مقدمه‌ای آنها از رازهای مگوی خود باخبر می‌شوند. دیالوگ‌های نامفهوم که بین این دو رد و بدل می‌شوند، نه‌تنها کمکی به پیشبرد روایت نمی‌کنند، بلکه ذهن مخاطب را از همان شخصیت‌های نیم‌بند‌ساخته‌شده هم دور می‌کنند. درگیری‌ها و حالات تهاجمی بی‌دلیلی که هیچ‌کدام وصله‌ای برای شکل گرفتن موقعیت نیستند.
کارگردان تنها‌و‌تنها بر اساس گفته‌های شخص نجات‌یافته، نتوانسته روایتی ساختارمند از این حادثه – که می‌توانست همچون فیلم «۱۲۷ساعت» بیننده را با تمام آنچه که در آن ساعات بر کاراکتر گذشت همراه کند – ارائه دهد. این ضعف بزرگی‌ست که کارگردان‌های آثار اقتباسی را در ورطه‌ی شکست اثر قرار می‌دهد. هر روایتی نیازمند لحن و زاویه‌ی دید مناسب است. بدون این دو حتی پرهیجان‌ترین اتفاق هستی هم درون قاب زندانی می‌شود و نه درام شکل می گیرد و نه شخصیت.
کارگردان این اثر نتوانسته رخوت حاصله از گذر روزها را روی چهره‌ی شخصیت‌های خود بنشاند و همین امر خلأ موجود بین مخاطب و کاراکتر را بیشتر‌وبیشتر می‌کند، تا حدی که در پرده‌ی آخر دیگر نه فیلم و نه مخاطب توان این را ندارند که دچار هیجان شوند و فیلم به سردی یخ‌های کوهستان‌های نروژ تمام می‌شود.

واکنش سریع

واکنش تو به این نقد

بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر می‌کنی.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟