«برت» به «ایزاک» یکی از دوستان خود که به تازگی از بیمارستان مرخص شده است، در ازای مبلغی دور از انتظار پیشنهاد کار میدهد. او میخواهد تا ایزاک از دختر برادرش -اولگا- که از بیماری روانیای رنج میبرد، نگهداری کند. ایزاک هم میپذیرد. اما ایزاک هرگز نمیداند قبول این کار منجر به رفتن او به خانهای عجیب در جزیرهای دور میشود. ایزاک و برت با قایقی به این جزیره وارد میشوند و بعد از گذشتن از جنگلی وحشی وارد خانهای قدیمی و حتی میتوان گفت پوسیده میشوند. سپس برت یک شرط بسیار عجیب را برای ایزاک میگذارد. او از ایزاک میخواهد لباسی را بپوشد که به زنجیری قفل شده است. این زنجیر بهگونهای تعبیه شده که ایزاک تنها تا جلوی در اتاق اولگا بتواند برود و هرگز نتواند وارد اتاق او شود.
فیلم «اخطار» از همان سکانس ابتدایی تکلیف داستان خود را روشن میکند و به بینندهی خود هشدار میدهد که اگر توانایی دیدن فیلمی ترسناک در خانهای تنگ و تاریک با محیطی عجیب و پوسیده را ندارد هرگز به تماشای این فیلم ننشیند. فیلمی که بهراحتی و با کمترین دیالوگ میتواند ترس بسیاری را به مخاطب خود القا کند و اگر این مخاطب دچار فوبیای محیطهای تنگ و تاریک هم باشد، شاید ترسی فراتر از انتظار را هم تجربه کند. ترسی که تنها با سکوت و با وجود همان دیوارها و اتاقهای خانه میتواند بیننده را وحشتزده کند.
ایزاک لباسی را پوشیده است که همانطور که به او اجازه نمیدهد وارد اتاق اولگا شود، به او اجازهی خروج از خانه و حتی وارد شدن به حمام خانه را هم نمیدهد. او تنها میتواند درون آشپزخانهی کثیف و شلوغی که یخچال درستی را هم در خود ندارد، اتاق نشیمنی که یک صندلی زشت و پوسیده را در کنار بخاریای از کار افتاده، جای داده است و راهروهایی که تمام کاغذهای دیواری آن چرکمرده و باد کرده و کثیفاند، حرکت کند. ایزاک محبوس شده در خانهایست که از آن صداهای عجیبی نیز شنیده میشود. صدای نالههای زنی و صدای حیواناتی که از بیرون خانه میآیند. عروسک ترسناک با چشمانی از حدقه درآمده هم که طبلی کوچک در دستاناش است و گاهی نیز این طبل ناخودآگاه به صدا در میآید، یکی دیگر از وسایل ترسناک و عجیبی است که میتواند منجر به ترس ایزاک و البته ما شود.
فیلم «اخطار» با میزانسن فوقالعادهی خود و با استفاده از کمترین بودجهی ممکن المانهایی ساده را در کنار هم قرار داده است تا داستانی را روایت کند که بتواند به راحتی ترس را منجر شود. فیلم در نیمهی اول خود با همین المانهای ساده و موسیقیای که تعلیق لازم را برای سکانسهایاش ایجاد کرده پیش میرود و بیننده را از چیزهایی میترساند که هنوز مشخص نیست چه هستند. نیز روایتهایی که از صاحبان خانه توسط اولگا و برت برای ایزاک در همین نیمه نقل میشود یکی دیگر از آن المانهاییست که بر ترسهای این نیمه میافزاید. در ادامه و در نیمهی دوم اما قرار است راز گم شدن مادر اولگا و خودکشی پدرش برملا شود. رازی که بهراحتی نیز برملا نمیشود. این راز نهتنها راز خانواده که راز ایزاک را هم برملا میکند. در این نیمه چندین فلشبک به عقب در برملا شدن راز این خانه و خانواده کمککننده است. فیلم «اخطار» را میتوان فیلمی روانپریش و ادغامی از واقعیت و خیال و توهم دانست. توهمی که تمام ساکنان آن را در بر گرفته است و هر کس هم که به آن وارد شود را دچار توهمی غریب میکند.
«دیمین مککارتی» در ساخت اولین فیلم بلند خود که البته تجربهی ساخت چندین فیلم کوتاه را با خود داشته است، به بسیاری از کارگردانان و سازندگان فیلمهای ترسناک ثابت کرده که گاه برای ساخت فیلمی ترسناک نیاز به محیطی بزرگ و بودجههایی نجومی نیست، بلکه میتوان با سادگی هر چه تمامتر فیلمی ساخت که بینندهی خود را از همان ابتدا دچار ترس و وحشتی فراوان کند و اعصاب او را نشانه بگیرد.