اولین تجربهی سینمایی یک کارگردان تئاتر
طی سالهای گذشته بسیار پیش آمده که برخی از کارگردانهای تئاتر خود را آمادهی پشت دوربین قرار گفتن میکنند. کسی که بخش بزرگی از زندگی خود را روی صحنهها بوده و تمرین میکرده تا برداشت واقعی را مقابل تماشاگر روی صحنه ببرد، حال بهاندازهی روزها فرصت دارد تا آنچه را که میداند بهترین برداشت است ضبط کند و روی پرده به مخاطب سینما نشان دهد. به لحاظ تئوری باید گفت که یک کارگردان تئاتر باید بهلحاظ فرمی اثری کمنقص را روی پرده ببرد. اما اینگونه نیست و هیچگاه هم نخواهد بود. از زمان پیدایش سینما تا کنون صدها بحث در باب تفاوت نمایش و اثر سینمایی بوده و هست. برخی بزرگان سینما برای ایجاد خط فاصل پررنگی بین این دو دنیا دست به ابتکار میزدند. اما برخی دیگر از دنیای سینما اجازهی رفتوآمد المانهای دو هنر را در دنیای یکدیگر میدادند. بهطور مثال در سینمای کلاسیک هالیوود بسیار اکتهای غلوآمیزی را شاهد بودهایم که همهاشان از تمرین تئاتری بازیگران نشأت میگرفتند. حال خانم «لیلا نویگبوئر» در اولین تجربهی سینمایی خود سعی کرده یک اثر سینمایی را بدون متوسل شدن به دنیای نمایش روی پرده ببرد.
دنیای پس از جنگ برای یک سرباز مجروح دیگر رنگوبوی گذشته را ندارد. شخص در این موقعیت تمام سعی خود را میکند تا بتواند با دنیایی که قبل از جنگ در آن زیست میکرده دوباره خو بگیرد. اما همهچیز تغییر کرده و او نیز نمیتواند دنیای قبلی و آدمهای گذشته را اکنون ظاهر کند. وضعیت «لینسی» نیز بههمین گونه است. او پس از یک آسیب مغزی در مأموریت افغانستان، به خانه بازگشته است. کارگردان سعی دارد در سکانسهای ابتدایی مخاطب را درگیر مجروحیت این سرباز کند. لینسی بهسبب آسیب مغزی در بخش راست بدن خود دچار اختلال در حرکت شده است. با توجه به آنچه از شخصیت او بر میآید و غروری که کارگردان تلاش میکند به ما نشان دهد، لینسی تا زمانی که حرکت بدن خود را به حالت عادی برنگرداند، قصد بازگشت به خانه را ندارد. مشکل اصلی من با روایت درست در همین جاست؛ فرد دچار تروما به خانه باز میگردد و همهی آن کلیشههای روایتهای مشابه گذشته دوباره در حال تکرار شدن هستند. خانهای که دیگر رنگوبوی گذشته را ندارد و مادری که بهجای خوشحالی از بازگشت او، سرگرم امور روزانهی خود است. شاید فیلم در همین گذرگاه خود را دچار افتی موضعی میکند.
در هر حال کارگردان از این پیچ کلیشه عبور میکند و لینسی را به درون شهر میفرستد. حال دیگر با یک درام شهری مواجه هستیم که در آن دختری سعی دارد خود را با زندگی عادی وفق دهد، اما در عین حال تلاش دارد نظر دکتر مورد اعتماد ارتش را جلب کند بلکه بتواند به دنیایی بازگردد که دیگر تبدیل به خانهی اول و آخر او شده است. کارگردان در ترسیم این دنیا و تلاشهای لینسی برای تجربهی عشق، همکلامی با دیگر انسانها و در نهایت داشتن یک زندگی ساده و دچار روزمرگی شدن موفق بوده است و باید به او بابت این شخصیتپردازی خوب تبریک گفت. از سویی دیگر فراموش نکنید که با یک کارگردان تئاتر مواجه هستیم و میزانسن در اثر او نقش بزرگی دارد. بههمین سبب است که قاب او در جای خود جز دو کاراکتر لینسی و جیمز هیچ شلوغی آزاردهندهای ندارد. از سویی دیگر کارگردان جیمز را همچون آینهای در برابر لینسی قرار داده است. این فرم روایی او در پرداخت یک کاراکتر آینه همچون یک روانکاو حرفهای میماند که سعی دارد فرد را در دنیای دور و بر بیشتر غرق کند تا به خودشناسی بهتری برسد. بازی گرفتن خوب کارگردان از جنیفر لاورنس و برایان تایری هنری یکی دیگر از نمودهای او بهعنوان یک کارگردان تئاتر است. باید به استودیوهایی چون ای۲۴ تبریک گفت که طی یک دههی اخیر همهی سعی خود را برای ارتقای کیفیت سینمای انگلیسیزبان در ایالات متحده کردهاند. شاید اگر استودیویی چون ای۲۴ نبود، این اثر فرصت دیده شدن توسط مخاطب را پیدا نمیکرد. از سویی دیگر، بازیگران ستارهی هالیوودی طی سالهای اخیر نشان دادهاند که دوست دارند در جای خود تهیهکنندهی آثار نوپا و مستقل باشند و جنیفر لاورنس نیز همانند دیکاپریو و دیگران قدم در این راه گذاشته است. این تکثرگرایی در هالیوود بسیار خبر خوبی است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.