دانستن نام بیماری دلیلی بر شناخت آن نیست
در سال ۲۰۱۴ درامی با نام «هنوز آلیس» و با بازی جولین مور روی پرده رفت. در این درام کاراکتر اصلی فیلم یک استاد دانشگاه است که دچار آلزایمر زودرس میشود. کل روایت روی کمرنگ شدن دنیای پیرامون این کاراکتر و نحوهی دستوپنجه نرم کردن اطرافیان با این بیماری است. کارگردان در این درام بهخوبی میداند که از چه سخن میگوید و این دقت و تسلط نتیجهی ساعتها مصاحبه با اطرافیان و افراد دارای بیماری آلزایمر است. حال آقای «شین یئون-شیک» در جدیدترین اثر خود بهسراغ همین درونمایه رفته است و در آن ردپای پررنگی از «هنوز آلیس» مشهود است.
«شین یئون-شیک» را با آثاری از قبیل «رمان روسی»، «عشق منصفانه» و اکشن «بازی خشن» میشناسیم. این کارگردان با ملودرامهای میانهی خود بسیار سعی کرده با اشک مخاطب عادی سینمای ملودرام بازی کند. خاصیت آثار او قرار دادن کاراکترها در موقعیتی است که مخاطب انتظار و دوست دارد. بهطور مثال در فیلم «عشق منصفانه» او از اثر هالیوودی «پائیز در نیویورک» و عشق بین یک فرد ۵۰ ساله و دختری جوان استفاده کرده بود. حال با همان نیمنگاه خود به روایتهای هالیوودی، اینبار «هنوز آلیس» را نشانه گرفته است. «سو-جین» کاراکتر اصلی فیلم است که وکیلی خشن و مادری سختگیر است. روایت از آنجایی آغاز میشود که سو-جین قرار است یک هفتهی دیگر دخترش را به نزد همسرش در آمریکا بدرقه کند. اما شب قبل از پرواز حادثهای برای او پیش میآید و سو-جین متوجه بیماری مزمن خود میشود. در اینجا پدر نیز وارد داستان میشود و قرار است مواجههی این دو نفر با آلزایمر را شاهد باشیم.
کارگردان تا میانهی داستان خود را نگاه میدارد و مخاطب نیز حس میکند با درامی زیبا در باب بیماری نسیان طرف است. اما آقای «شین یئون-شیک» کمکم از لاک خود بیرون میآید و در پارهی دوم فیلم مخاطب را با انواع و اقسام بیمنطقی در روایت مواجه میکند. از این نقطهبهبعد همهچیز بر اساس ذهنیت ناقص کارگردان در باب بیماری آلزایمر پیش میرود. او فقط سعی دارد مخاطب را اسیر احساساتی از قبیل تجاوز به فرد بیمار، رخدادهای موازی که کاراکتر را بیشازپیش اسیر بلا کند و از این دست ترفندها کند. اما این کارگردان نمیداند که مخاطبان سینما مابهازاهای بسیار قدرتمندی در سینما دارند و این ترفندها روی آنها کارساز نیست.
فیلم آقای «شین یئون-شیک» نسخهای بالیوودی در سینمای کرهی جنوبی است. شاید این کارگردان بهتر بود در همان دنیای فیلم «بازی خشن» باقی میماند و دیگر وارد فضای ملودرامهای آبکی نمیشد. فیلم این کارگردان عنوان خوبی دارد، افتتاحیهی خوبی دارد و حتی نقطهی عطف اولاش نیز قابل قبول است. اما یک فیلم در پردهی دوم است که خود را نشان میدهد؛ آنجا که روایت یا تبدیل به یک زندگی میشود یا در سراشیبی سقوط قرار میگیرد. روایت کارگردان کرهای در پردهی دوم خود همانند سو-جین دچار نسیان میشود و در انتها به مضحکترین شکل ممکن به تیتراژ پایانی میرسد. تمنای کارگردان برای اشکهای مخاطب حتی در نمای پایانی فیلم نیز اثر ندارد و مخاطب در باب این فیلم دچار نسیانی خوداگاه میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.