پوستر فیلم آبشار

روایت بی‌مایه

آبشار
Cascade
محصول ۲۰۲۳ – کانادا
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

روایت بی‌مایه از همان ابتدا خود را هویدا می‌کند. آقای «اجیدیو کوتمیلیو» در جدیدترین اثر خود به‌سراغ یکی از آثار هیجان‌انگیز آخرهفته‌ای رفته است. او در ابتدا مخاطب را با دو سوی روایت روبه‌رو می‌کند و سعی دارد از طریق چهار نوجوان با نام‌های «الکس»، «جسی»، «ام»، و «وینس» به درون شهرستان «کلیریوی» برود. در دیالوگ‌هایی کاملاً هویدا شاهد هستیم که این چهار نوجوان در حال نالیدن از اوضاع یکنواخت و کسل‌کننده‌ی این شهر کوچک هستند و هر کدام به‌نوعی سعی دارد از شر این محیط خلاص شود. در سوی مقابل هم با عده‌ای اراذل مواجه هستیم که در نقطه‌ای دیگر قرار است به نزدیکی این شهر بروند و بار مواد گمشده‌ی خود را پیدا کنند. برای درک بهتر ضعف این روایت به اثر «خرس کوکائینی» رجوع کنید. کارگردان آن اثر نیز با درون‌مایه‌ای یکسان که در آن کوکائین گمشده در جنگل وجود دارد مخاطب را به درون یک کمدی مفرح می‌برد و تا انتها نیز او را همراه خود می‌کند. اما کارگردان فیلم آبشار در دنیایی دیگر سیر می‌کند و همه‌ی قصدش این است که یک هیجان‌انگیز با ضربآهنگ بالا را تصویر کند. اما آن چیزی که مقابل چشم مخاطب قرار گرفته تصاویر از هم گسسته و در نهایت موش‌و‌گربه‌بازی‌های بی‌منطق کاراکترها در میان جنگل است.

روایت آقای کوتمیلیو منطق ندارد و همین بی‌منطقی باعث می‌شود که او روی درون‌مایه‌‌ای ثابت تمرکز نکند. مخاطب همراه الکس به درون خانه‌اش می‌رود و شاهد خشونت خانگی پدر علیه این مادر و دختر است. اما همین تقابل و رنج کاراکتر در حدی‌ست که او مجاب می‌شود همراه دوستان‌اش به درون جنگل برود. کارگردان در سکانس‌های خود از هیچ منطقی، حتی منطق کلی روایت خود، پیروی نمی‌کند و گویی با هر برش وارد یک اثر جدید و بی سرو ته شده‌ایم. این فیلم حتی بازیگران خوبی هم ندارد. هر چهار بازیگر نوجوان فیلم فرسنگ‌ها با کاراکترهای کلیشه‌ی آثار جریان اصلی فاصله دارند. گویی کارگردان هر که مقابل چشم‌اش قرار گرفته را وارد فیلم کرده و بی‌آنکه به روایت و شخصیت‌های نوشته‌شده در آن توجه‌ای کند فیلمنامه را به دست این چهار نوجوان داده است. آنچه بیش از همه در این اثر آزاردهنده است اصرار کارگردان بر اشتباهات خود تا آخرین نمای فیلم است. در جای‌جای فیلم گویی به این فکر می‌کنیم که آیا این فیلم به اتاق تدوین وارد شده یا با اثری خام پس از فیلمبرداری مواجه هستیم. این حجم از بی‌منطقی در روند رخدادها و در ادامه عدم وجود چیزی با نام شخصیت‌پردازی و مهم‌تر از آن فقدان اکت خوب از سوی بازیگران باعث از هم پاشیدن فضای داستان این فیلم می‌شوند.

کارگردان در اثر خود سعی دارد انبوهی از درون‌مایه‌ها را از طریق تک‌سکانس‌ها به خورد مخاطب بدهد. اما او گویا فراموش کرده که این تک‌سکانس‌ها حتی به‌صورت کلیپی مجزا هم بی‌منطق هستند. این فیلم نه‌تنها کل واحدی ندارد که بخواهیم از آن به‌عنوان یک روایت حتی متوسط و ضعیف یاد کنیم، بلکه در تک‌نماها و در ادامه تک‌سکانس‌های خود نیز دم‌بریده است. الکس این روایت در بهترین حالت می‌توانست درون یک درام شهری و در مواجهه با روابط پدر و مادر دچار نوعی شخصیت‌پردازی شود، اما کارگردان با انحراف از این مسیر وارد خطی روایی شده که پایان‌اش تولید اثری بی‌مایه است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟