«زیلا» در میان بیابانهای مکزیک، در کنار خانهاش، در حال رقص فلامنکو است. چند مرد جوان با ماشینی به سوی او میآیند و پیش از آنکه «کارمن» به خانه برسد، زیلا با گلولهی تفنگ یکی از این مردان نقش بر زمین میشود. حال کارمن مانده است و خانهای که دیگر مادری در آن نیست. بهزودی کارمن خانه را آتش زده و به سوی سرنوشت خود راهی سفر میشود. سفری که قرار است در آن با «ایدن»، سربازی که بهتازگی از افغانستان بازگشته است، آشنا شود.
نام «بنجامین میلپیه» بیش از آنکه به خاطر ساخت موزیک ویدیوهای متعدد و همکاری در طراحی رقص فیلمهایی چون «تلماسه» و «قوی سیاه» شنیده شود، به خاطر زندگی مشترکاش با «ناتالی پورتمن» و خیانت به این بازیگر محبوب زن شنیده شده است. آقای میلپیه در سال ۲۰۲۳ اولین فیلم بلند سینمایی خود را با نام «کارمن» ساخت. او در این فیلم از استعداد و تواناییاش در طراحی و اجرای رقص و انتخاب موسیقیهایی زیبا بهره برده و فیلمی قابل تأمل را در برابر مخاطبان سینمای موزیکال قرار داده است. فیلمی که صدای موسیقی بیش از هر چیز توانسته کاستیهای روایتاش را بپوشاند.
روایت آقای میلیپه سرشار از موسیقی و رقصهایی است که به راحتی میتواند مخاطب را در برابر خود با آرامش کامل بنشاند. مخاطب حتی با چشمان بسته میتواند چندین بار به موسیقیهای استفاده شده در این فیلم گوش بسپارد. این کارگردان تازهکار با طراحی رقصهایی که بهخوبی در مسیر داستان قرار گرفتهاند روایتی سوررئال و آمیخته با افسانههای مکزیکی را تصویر کرده است. او حتی در سکانسهای پایانی، در زمان مبارزهی پر از خشونت و خون هم از رقص بهره برده و توانسته است این وحشیگری انسان، مرگ، درد و رنج را در تقابل با رقص و زندگی قرار دهد.
آقای میلیپه اما آنقدر مشغول طراحی رقصها و موسیقی خود بوده که پرداخت شخصیتهای خود را فراموش کرده است. در این روایت نه کارمن، نه مادرش، نه دوست مادرش و نه ایدن و نه هیچ یک از شخصیتهای مسیر روایت پرداخت درستی نشدهاند. کارمن را با مرگ مادر و ایدن را با بازگشت از جنگ افغانستان معنا کرده و هرگز سعی نکرده است وارد شخصیت درونی آنها شود. او چند بار افکار ایدن یا کارمن را تصویر میکند، اما این افکار هم با وجود رقصهای استفاده شده در آن کمتر توانسته به وضوح به شرح درستی از این شخصیتها بینجامد. در سوی دیگر هر چه «پال مسکال» در تکاپو و تلاش است که احساسات خود را بروز دهد، «ملیسا باررا» ناتوان از انجام یک گریهی ساده همهچیز را بر هم زده است تا تمام بار بازیگری این روایت بر دوش آقای مسکال باشد و بدون اغراق از پس آن هم برآمده است. خانم باررا هر چه رقاص خوبی است و توانسته بهزیبایی سکانسهای رقص روایت را نشان دهد، بازیگر بدی است و نمیتواند درست به مانند فیلم «هیولای تو» شخصیت و احساسات کاراکتر خود را تصویر کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.