«لئونورا» و «ماتیاس» به همراه «آلیس»، دخترشان، در دورانی آخرالزمانی زندگی میکنند. جسدها در خیابانها رها شده دیده میشوند و مردمان مدام برای غذا به جدال با هم میپردازند. یک روز اما مردی دورهگرد از نمایشی حرف میزند که قرار است غذایی مجانی را هم در اختیار تماشاچیان آن قرار دهد. لئونورا که خود در گذشته بازیگر تئاتر بوده با اصرار از ماتیاس میخواهد که برای این نمایش بلیط بخرند. آنها همان شب راهی عمارتی بزرگ میشوند تا با یک نمایش خارقالعاده سرگرم شوند. ورود آنها به این هتل اما اتفاقاتی ترسناک را برای آنها به همراه دارد.
فیلم «جسد» از کشور نروژ تلاش کرده با داستانی که در درونمایه چندان بکر نیست روایتی خاص را ایجاد کند تا بیننده علاوه بر ترسیدن از اتفاقات آن روی دیگر حوادث را هم ببیند. در این فیلم سعی شده به ارزشهای اخلاقی توجه شود و بیننده را میان دو راهی ادامهی زندگی به هر قیمتی یا مرگ قرار دهد. اما نه بینندهای که به دنبال ترس و هیجان است میتواند آن را پیدا کند و نه هدف ارزشمندی که قرار بوده در روایت گنجانده شود آنقدر عمیق پرداخته شده که بیننده را بعد از پایان آن به فکر فرو برد. در واقع داستان این فیلم آنقدر سادهلوحانه گرفته شده که بیننده در همان ابتدای مسیر میتواند تمام اسرار آن را کشف کند و دیگر هدفی برای دیدن ادامهی آن نداشته باشد. بعد از وارد شدن تعداد قابلتوجهی از افراد به داخل هتل و آغاز نمایش به سرعت تمامی افراد ناپدید میشوند و مابقی داستان با این خانوادهی سه نفره پیش میرود. آنها بیجهت از این اتاق به اتاق دیگر میروند و اتفاق خاصی هم رخ نمیدهد. حتی بعد از گم شدن آلیس هم این مادر و پدر بدون اینکه کسی متوجهشان باشد به راحتی به همهجا سرک میکشند و باید افرادی احمق باشند که در همان اواسط داستان نتوانستند ماهیت این نمایش و بازیگران آن را درک کنند. از سوی دیگر شخصیتها هم هیچ پرداخت درستی ندارند. به ویژه شخصیت «جیکوب» که تمام اتفاقات بنا به خواست او انجام شده است. در نهایت هم داستان با اتفاقاتی کاملاً احمقانه و بدون منطق روایی تمام میشود.
اما مزیت این فیلم را باید در میزانسن آن دانست. از فضایی که اتفاقات در آن رخ میدهد تا بازیگران و حرکت دوربین و حتی موسیقی. استفاده از رنگ قرمز برای پردهها و دیوارهای راهروهای تنگ و طولانی، بهره بردن از اتاقهایی با نور کم و نقاشیهایی عجیبوغریب و همچنین حرکت دوربین به صورت دالی یا داچ انگل همگی باعث ایجاد فضایی مالیخولیایی و ترسناک شده است. حتی موسیقی هم در مواردی میتواند اثرگذار باشد، اما ضربآهنگ آرام این فیلم اثر موسیقی و حضور بازیگران را هم کمرنگ کرده است. این فیلم با این میزانسن خوب و با روایتی عمیقتر میتوانست فیلمی اثرگذار ایجاد کند که بیننده را تا ساعتها در خود گرفتار کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.