دنیاهایی که آقای مونتهورده در آنها سیر میکند
در فیلم «صدای آزادی» شاهد بودیم که آقای مونتهورده عملاً از درونمایهای دردآور چیزی جز چند قاب که عکاسان و فیلمبردارهای مجلسی ارائه میدهند تصویر نکرد. او در اثر قبلی خود فقط و فقط بهدنبال گرفتن قابهایی زیبا با دوربین ساکن بود و دچار نمیدانمهای روایی شده بود. حال آقای مونتهورده وارد همان کلیشههای مذهبی در باب انبوه قدیسان و قدیسههای کلیسای کاتولیک شده است.
اینکا فرانچسکا کابرینی که بوده و چه کرده زمانی در سینما ارزشمند است که از طریق حفرههای روایی و منطقی که بتواند این حفرهها را پر کند تصویر شود. اما آقای مونتهورده باز هم عاشق تقارن قاب، میزانسن تصنعی و در نهایت پر کردن قاب با کاراکترهایی است که هیچ نقش تأثیرگذاری در روایت ندارند. اما داستان فیلم جدید این کارگردان چیست؟ آقای مونتهورده با توضیحاتی که در ابتدای فیلم خود بهصورت نوشتههایی روی تصویر سیاه میدهد مخاطب را در انتهای قرن نوزدهم قرار میدهد. او چنین میگوید که بین سال ۱۸۹۹ تا ۱۹۱۰ نزدیک به دو میلیون نفر ایتالیایی به آمریکا مهاجرت کردند. آنها زبان انگلیسی نمیدانستند و بههمین سبب در نگاه ساکنان ایالات متحده همچون عملههایی بی مزد و مواجب چهرهی شهر را مخدوش کرده بودند. با این توضیحات به ایتالیا میرویم و راهبهای با نام فرانچسکا کابرینی درون قاب قرار میگیرد. او دائم سعی دارد از طریق اجازهنامهی کتبی پاپ در واتیکان به چین و آسیا سفر کند و مراکز نگهداری از کودکان بیسرپرست راهاندازی کند. اما اینکه اصرار کابرینی برای رفتن به آسیا چیست همان نکتهای است که آقای مونتهورده دوست ندارد با ما در میان بگذارد. اینکه مخاطب در برابر یک فلشبک از زمان سل گرفتن کابرینی و معجزهی شفای او قرار بگیرد و چند نمای غوطه خوردن او را در میان رؤیاها مشاهده کند، پاسخی نیست که منطق روایت آن را طلب کند. در هر حال آقای مونتهورده کابرینی را به نیویورک میفرستد تا داستان ناقص خود را همچون بار کجی به انتها برساند.
فیلم کابرینی دربارهی چیست؟ آیا قرار است با راهبهای روبهرو شویم که یکتنه یتیمخانه و بیمارستانی مجهز را در نیویورک دایر میکند و قرار است با مشکلات پیش روی او مواجه شویم؟ یا نه، قرار است با یک ایکیو سان دیگر روبهرو شویم که دقیقاً مانند آن انیمه کاراکتر اصلی بعد از یک مشکل گردن خود را کج میکند و به فکر فرو میرود و در نهایت به راهحل جدید میرسد؟ آقای مونتهورده در قابهای خود صرفاً چند تهدید و راهحل و در نهایت عکسهایی مستند قبل از تیتراژ پایانی را به رخ میکشد. اگر قرار است کابرینی مادر ترزایی دیگر شود، با این کلیشهها جز یک گزارش تصویری که میتوانست در یک مستند تلویزیونی قرار بگیرد چیزی نمیبینیم. آقای مونتهورده در اثر جدید خود باز هم اندک تکنیکهای برآمده از سختافزارهای مدرن را بر روایت، فرم روایی و فرم بصری ترجیح داده است. کابرینی قصهی آقای مونتهورده حتی هیجانی از جنس کلیشههای سینمای تجاری را در خود ندارد. در این فیلم صرفاً با چند کاراکتر مواجه هستیم که انگلیسی را با لهجهی ایتالیایی صحبت میکنند و در نهایت درون دنیای زنستیز خودی نشان میدهند و در انتها نیز تبدیل به قهرمان میشوند. کابرینی این قصه آنقدری قدرت ندارد که بازنمایی فرانچسکای قدیسه شود. آقای مونتهورده بهتر است دست از این روایتهای انگیزشی و سفارشی بردارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.