ماشین یک گروه چهار نفره متشکل از دو دختر و دو پسر در جادهای در میان جنگل دچار مشکل میشود. یک دختر و پسر برای یافتن نزدیکترین پمپبنزین از دو دوست دیگر جدا میشوند. در همین حین اعضای یک خانواده که درون جنگل زندگی میکنند و به نظر میرسد که علاقهی شدیدی به گوشت انسان دارند، برای شکار این گروه دست به کار میشوند.
فیلمهای اسلشر خانوادگی بعد از فیلم «کشتار با ارهبرقی در تگزاس»؛ محصول ۱۹۷۴، پا به عرصه سینما گذاشتند. این فیلم با داستانی جذاب نه تنها کشتارهای جدید و خلاقانه ایجاد کرده بود، بلکه با نمادینکردن هر یک از شخصیتهایاش به داستان ارزشی بیشتر را نیز داده بود. فیلم «تپهها چشم دارند»؛ محصول ۱۹۷۷ -این فیلم در سال ۲۰۰۶ بازسازی شده است- نیز یکی دیگر از فیلمهای اسلشر قدیمیست که بعد از کشتار با ارهبرقی توانست توجه عموم را جلب کند. در این فیلم یک خانواده که به دنبال یافتن معدن در بیابانهای کالیفرنیا بودند توسط یک گروه آدمخوار گرفتار میشوند. در هر دوی این فیلمها داستان و تصاویر خلاقانه توانست توجه مخاطبان ژانر وحشت را به خود جلب کند. اما آیا فیلم «قصابها» میتواند داستانی نو و خلاق را نشان دهد؟
فیلم «قصابها» حتی یک سکانس خلاقانه را هم ندارد. از همان ابتدا همه چیز کلیشهای و قابلپیشبینیست و بهراحتی میتوان بعد از دیدن هر سکانس، سکانس بعدی را پیشبینی کرد. همه چیز تکراری و خستهکننده است. در ابتدا با خرابشدن ماشین یک گروه آنها در دام خانوادهای اسلشر میافتند و سپس یکییکی توسط این خانواده کشته میشوند. تلاش یکی از این اعضا که قرار است باهوشتر از مابقی افراد باشد نیز بیفایده بوده و او هم کشته میشود. اینکه داستان جرأت نشان دادن سکانسهای قصابیکردن را ندارد، خود دلیل دیگری برای زیرسوال بردن این فیلم است. نام فیلم قصابهاست پس بیننده انتظار دارد، حداقل سکانسهای کشتاری قابلتأملی را ببیند، اما سکانسها هیچکدام خلاقیت خاصی را ارائه نمیدهند. فیلم نهایت وحشیانهبودن و اوج تصاویر را تنها با نشان دادن ارهای در سر یک نفر یا پاشیدهشدن خون زیاد قربانیان بر روی شیشه یا دیوار نشان میدهد.
اعضای خانواده اسلشر هم بدون داشتن پیشینه نمیتوانند احساسی را در بیننده ایجاد کنند. حتی نوع شخصیتهای این خانواده نیز تکراریست. فیلم در ابتدا نشان میدهد که دو برادر در حال دفن مادرشان هستند. مادری که گفته میشود اقتدار و نقشههای خوبی برای گرفتار کردن قربانیان داشته و با مردن او پسرهایاش باید برای نجات خود و یافتن غذا تلاش کنند. طبق معمول یکی از این پسرها هم مرد عقبماندهایست که همواره حرفهای برادر بزرگتر را باید گوش دهد و در نهایت هم کمعقلیها و رفتارهای اوست که این خانواده را دچار چالش میکند.