پوستر فیلم قطار تندرو

دنیایی که لیچ با شلنگ‌تخته‌های هالیوودی خراب کرد

قطار تندرو
Bullet Train
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

بسیاری از مخاطبان سینمای هالیوود «دیوید لیچ» را با فیلم «ددپول» می‌شناسند. اما او تهیه‌کننده‌ی آثاری چون «جان ویک» و «هیچ‌کس‌» نیز بوده است. در کنار این‌ها آثاری چون «موطلایی اتمی» و «هابز و شا» را نیز کارگردانی کرده است. در تمام این آثار ژانر اکشن همچون حلقه‌ی اتصال خودنمایی می‌کند. لیچ به‌خوبی می‌تواند اکشن را تصویر کند، برش بزند و مخاطب این ژانر پرطرفدار را دچار هیجان کند. در «ددپول» و «هابز و شا» کمدی-ابزورد بریتانیایی را به‌خوبی می‌بینیم و این لیچ کارگردان است که در این آثار سعی می‌کند دنیای اکشن و کمدی را هم‌راستا کند. حال او در جدیدترین اثر خود دوباره سعی دارد اکشنی مملو از هیجان و موقعیت‌های کمدی را تصویر کند.
فیلم «قطار تندرو» ملغمه‌ای از نگاه تارانتینویی و کمدی-ابزوردهای بریتانیایی است. در این فیلم رخدادهای ساده پشت سر هم باعث خلق اکشن می‌شوند. لیچ سعی دارد همه‌ی این رخدادها را همچون دانه‌های تسبیح به یکدیگر وصل کند تا مخاطب در کنار خون و کشتار قصه هم داشته باشد. داستان از این قرار است که جمعی از قاتلان حرفه‌ای در یک قطار تندروی ژاپنی جمع شده‌اند و بی آنکه خبری از حضور دیگران داشته باشند، بخشی از یک مأموریت بزرگ هستند. این مأموریت چیست؟ حذف یکدیگر. لیچ روایت را از همان ابتدا با تنش و برش‌های پی‌درپی آغاز می‌کند. او کاراکتر اصلی خود با بازی برد پیت را همان مهره‌ی راهنمایی قرار می‌دهد که مخاطب بتواند از طریق او قصه را نیز دنبال کند. شاید مخاطب علاقه‌مند به سینمای تارانتینو در این اثر کدهایی بببیند که مستقیماً او را به فیلم «داستان عامه‌پسند» هدایت کنند. باید گفت که این مخاطبان درست می‌بینند. لیچ در فیلم خود یک کیف دارد، دو قاتل اجاره‌ای سفیدپوست و سیاه‌پوست دارد که اتفاقاً همانند دو قاتل خونسرد اما پرچانه‌ی فیلم تارانتینو هستند و این دو کد برای ارتباط درون‌مایه‌ای بین این دو اثر کافی است. اما کیف مورد مناقشه در فیلم لیچ رمزی سربسته همچون اثر تارانتینو ندارد. این کیف در فیلم لیچ یک مک‌گافین است. او قصه را درون یک شهر خرد نمی‌کند و در عوض در راهروهای یک قطار تندرو ادامه می‌دهد. اما کاراکترهای قاتل او همان شوخ‌طبعی و پرچانگی دو کاراکتر تارانتینو را دارند. این تصویرسازی بیشتر شبیه نوعی ادای دین به سینمای کمدی-اکشن تارنتینو است.
اما فیلم جدید لیچ رویکردی مشابه آثار بریتانیایی دارد و گویی همان ساختار را در اثر خود به‌کار بسته است؛ همه‌چیز در ظاهر ساده آغاز می‌شود و رخدادها بر حسب تصادف شکل می‌گیرند، اما همه‌ی آن‌ها در کنار یکدیگر تبدیل به رخداد اصلی و پنهان می‌شوند. این سادگی‌ها درون خود موقعیت‌های کمدی را می‌سازند و مخاطب در کنار خشونت عریان شاهد تلطیف فضا با باری از کمدی است.
شاید اصلی‌ترین مشکل این فیلم و بزرگ‌ترین آن‌ها پاره‌ی دوم فیلم است که گویی لیچ در آن‌ها عنان از کف می‌دهد و شیشه‌ی قطار تندرو را می‌شکند و کاراکترها را برخلاف قواعد فیزیکی همچون ابرقهرمان‌ها به رویارویی با یکدیگر می‌فرستد. برای چنین اثری که در راهروهای قطار به‌خوبی در جریان بود نیازی به تصویر کردن این هیجان‌های کاذب نبود. لیچ گویا به قصه‌ی خود اعتماد نداشته و برای بیشتر کردن پیازداغ آن به چنین کاری تن داده است. همین تصمیم باعث فروکش کردن هیجان ذاتی اثر می‌شود و در پرده‌ی سوم بیشتر با اثری از سینمای ابرقهرمانی و مضحک مارولی سر و کار داریم که کاراکترها در جایی میان زمین و آسمان در حال شلنگ‌تخته انداختن‌ هستند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟