زنی عصبی و سراسیمه درحال گشتن در کشوهای آشپزخانه است. ناگهان آنچه میخواهد را مییابد؛ نخ و سوزن. هنگام خارج شدن از آشپزخانه اما کشیشی سیاهپوست را پشت در میبیند و مکالمهای عجیب میان او و این مرد رخ میدهد. با پایان یافتن این مکالمه زن به داخل خانه میرود. مردی خونین در اتاقی دیگر منتظر اوست.
کمتر فیلمهای آنتولوژیای هستند که توانستهاند زنجیرهی باریک میان داستانهای خود را حفظ کنند و بتوانند با این زنجیره یک نتیجهگیری کلی و مهم را از فیلم خود بگیرند. فیلم «سه چهرهی ترس» محصول ۱۹۶۳ یکی از فیلمهای معروف در این عرصه است که اگرچه کمتر دیده شده اما در میان بزرگان سینما همواره مطرح بوده است. داستانی که بهواقع میتواند ترس را به بینندهی خود بهراحتی نشان دهد. فیلم «مجاب به کشتن» هم با تمرکز بر روی واژهی کشتن و قراردادن آدمهای متفاوت در شرایطی سخت باعث میشود کاراکترهای داستانهای خود دست به قتلهایی بزنند که عملاً مطابق با میل آنها نبوده است و همگیشان به نوعی مجبور به کشتن دیگری شدهاند.
در داستان ابتدایی زنی که توسط همسرش مورد آزار قرار میگیرد برای نجات جان خود از این آزارها مجبور به کشتن همسرش میشود. داستانی که در آن خیال و واقعیت در هم آمیخته است و زن که مجبور به انجام این کار شده است این اتفاق را مدام برای خود به شکلهای گوناگونی تکرار میکند. داستانی نمادین از زنانی که مورد آزارواذیت واقع شدهاند. در داستان دوم هتلی بزرگ مسافران خود را به سوی مرگ میکشاند. مسافرانی خسته و تنها که شاید چیزی برای از دست دادن ندارند. اما در این فیلم آنچه حتی از خود داستان نیز بیشتر جلوه میکند تصاویر آن است و زیبایی میزانسنی که بیننده را متوجه خود خواهد کرد. از دیوارهای بلندی که با رنگهای قرمز جلوه میکنند گرفته تا پردههای بزرگی که تمام پنجرهها را پوشاندهاند و بهگونهای فضا را ترسناک و رمزآلود کردهاند. نماد همان تنهایی بیحدوحصری که مسافران هتل دچار آن هستند. داستان سوم داستان دختری جوان است که برای ورود پیداکردن به یک گروه عجیب باید دست به کشتن آدمها بزند. کشتنی که در نهایت دامن خودش را هم خواهد گرفت. در داستان چهارم اما دو خواهر اسیر اتفاقاتی دردناک شدهاند و آنها نیز باید برای نجات خود دست به کشتن کسی بزنند که نزدیکترین فرد به آنها محسوب میشود. داستان مردی که در یک لوپ گرفتار شده است و باید برای رهایی از این جنگلی که انتها ندارد تلاش کند و درنهایت داستان زندگی یک زن که تنها خون میتواند او را سیراب کند نیز در این آنتولوژی دیده میشود.
در تمام این داستانهای کوتاه که هر یک توسط یک کارگردان خاص ساخته شده است افرادی که در موقعیتی سخت قرار گرفتهاند هر یک تلاش میکنند از این شرایط رهایی یابند. داستانهایی که مانند بسیاری از آنتولوژیهای دیگر بعضی از آنها کاملاً نمادین و زیبا هستند و تعدادی از آنها ممکن است حتی نتوانند بینندهی خود را مجاب به دیدن تمام داستان خود کنند. از این روست که این فیلم در عین اینکه میتواند در بعضی قسمتهای خود جذاب باشد میتواند در قسمتهای دیگری خستهکننده و حتی تکراری دیده شود. درواقع وجود کارگردانهای متفاوت و عدم هماهنگی آنها در بسط دادن مسیر داستان باعث شده است روند آشفته و خستهکننده فیلم بیش از پیش نمود پیدا کند. اما دلیل بیشتری که باعث شده است این فیلم نتواند علیرغم هدف اصلی هر داستاناش اثر خود را بر مخاطب گذارد بازیگران غیرحرفهای و مصنوعی آن است که نتوانستهاند داستانهای خود را واقعی جلوه دهند. این بازیگران درک هر قسمت را سخت کرده و حتی منجر به خستگی مضاعف بیننده نیز شدهاند.