فیلمی که در همان پردهی اول فراموش میشود
«مکس بارباکو» از طریق فیلم کمدی «پالم اسپرینگز» (در سال ۲۰۲۰ به مرور این اثر پرداختیم) نامی میان استودیوها و پلتفرمهای هالیوودی دست و پا کرد. او در این فیلم کمدی قابهایی خوش آب و رنگ و در عین حال وابسته به کمدیهایی را روایت کرده بود که نمونههای آن را در هالیوود به اشکال مختلف شاهد بودهایم. حال او در دومین گام بلند خود در سینمای کمدی سعی دارد زندگی دو برادر را تصویر کند که اسیر موقعیتهایی میشوند که مادرشان از ۳۰ سال قبل برای آنها رقم زده است.
کمدی جدید آقای بارباکو نه در ایجاد موقعیتهای کمدی و نه حتی ترسیم فضایی که بتواند مخاطب سینما را به درون خود بکشاند موفق نیست. او ابتدا سعی دارد از طریق شخصیتپردازیها و سپس انتخاب بازیگران نوعی تناقض را در روایت خود ایجاد کند. آقای بارباکو ابتدا «موک» را همچون همان برادر تنومند اما احساسی تصویر میکند و «جاش برولین» را برای این نقش انتخاب کرده است. در برابر او استفاده از «پیتر دینکلیج» گویی آن تناقض ظاهری را کامل میکند و «جیدی» همچون برادری که بهسبب کوتاهی قدش بسیاری از کارها را بر دوش مایک میگذارد ترسیم میشود. کارگردان جز این تناقض ظاهری و استفاده از بازیگران متناسب با آن کاری در ساختار روایت نمیکند.
داستان فیلم آنقدر ضربآهنگ بالایی دارد که گویی خود کارگردان هم در اتاق تدوین مجبور به برشهایی ناگهانی شده تا این ضربآهنگ از دست نرود. همین برشهاست که بلای جان روایت میشوند و در نهایت با اثری مواجه میشویم که حتی خاصیت سرگرمکنندگی را ندارد. آقای بارباکو برای کاراکترهای فرعی نیز از بازیگران ستارهای چون «برندن فریزر»، «ماریسا تومی»، «گلن کلوز» و «تیلور پیج» استفاده کرده است. اما این فشردگی ستارگان گویی حتی باعث نمیشود فیلم او برای لحظاتی هم که شده مخاطب سینمای سرگرمی را درگیر این روایت کند.
به پلات فیلم دقت کنید؛ خانوادهای از هم پاشیده را مقابل چشم خود میبینیم که بر اساس موقعیتهای مختلفی که در زندگیاشان رخ میدهد دائم سعی دارند از طریق سرقت پلههای موفقیت را طی کنند. همین باگ اجتماعی و اخلاقی قرار است تبدیل به درونمایه اصلی کمدی این روایت شود. اما مگر کارگردان قرار است در ادامه روایتی را مقابل چشم ما قرار دهد که از طریق آن وارد زیرمتن شویم؟ چنین اتفاقی تا انتهای فیلم نمیافتد و کارگردان جوان اسیر تقابلهای بازیگران میشود و نه کاراکترها. آقای بارباکو گویی فیلم خود را بر اساس تواناییهای این بازیگران بسته است و خود روایت و شخصیتپردازیهای آن برای کارگردان بههیچعنوان اهمیتی نداشته است. در طول فیلم پیتر دینکلیج را شاهد هستیم و نه کاراکتر جیدی را و این نکته در مورد تمامی بازیگران ستارهی این فیلم صدق میکند. روایت آقای بارباکو آنقدری در داستانسرایی ضعف دارد که شاید مخاطب در میانهی راه بخشی از داستان را به باد فراموشی بسپارد. در این روایت گویی در برابر قصهای سرگرمکننده در سینمای داستانی قرار نداریم و صرفاً دورهمی پر جنبوجوش بازیگران با برشهایی ناموزون روایت را پیش میبرد. باید دید این کارگردان در ادامهی مسیر سینمایی خود همچنان وابسته به کلیشههای هالیوودی باقی میماند یا طرحی خلاقانه را برای ژانر مورد علاقهاش، کمدی، به مخاطب ارائه خواهد داد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.