پوستر فیلم آن‌ها را به زیر بکش

بخشش‌ها و نفرت‌ها

آن‌ها را به زیر بکش
Bring Them Down
محصول ۲۰۲۵ – ایرلند، بریتانیا، بلژیک، ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در فضای بریتانیا و ایرلند شاید باید فقط قصه‌پرداز خوبی باشید تا به‌راحتی بتوانید مخاطب را به سفری سینمایی ببرید. در دنیایی که جویس و بکت قصه‌پردازی می‌کردند، سینما هم هر از چندگاهی به تسخیر این قصه‌پردازان در می‌آید. «کریستوفر اندروز» در اولین گام سینمایی خود سعی دارد مخاطب را به تپه‌هایی در حاشیه‌ی جمهوری ایرلند ببرد و از طریق زخمی بیست‌ساله داستان خود را روایت کند.

فیلم با ضربآهنگ و شدتی بالا آغاز می‌شود که قرار است افتتاحیه‌ای تأثیرگذار در شخصیت‌پردازی و بطن روایت باشد؛ مخاطب بدون اینکه راننده را مشاهده کند درگیر مونولگ زنی میانسال می‌شود که گویی مادر راننده است و دختری جوان نیز در صندلی پشتی قرار دارد. زن میانسال از ترک خانه و همسر می‌گوید و همین باعث می‌شود راننده‌ای که نمی‌بینیم دچار شوکی عصبی شده و با سرعت جاده‌ای جنگلی را بپیماید. حال هر دو زن در حال فریاد زدن هستند و در نهایت ماشین از کنترل خارج می‌شود. با برش‌های مقطعی مخاطب درگیر صحنه‌ی تصادف و چهره‌ی «مایکل» پس از بیست سال، آرامگاه مادر در آن محل و در نهایت چهره‌ی زخمی «کارولاین» می‌شود. آقای اندروز این گذر بیست‌ساله را از طریق همین تکنیک ساده و قابل اعتنا به‌تصویر می‌کشد.

مایکل اکنون به‌همراه پدر علیل خود مشغول دامداری است. روتین زندگی او سر زدن به گله‌ی گوسفندان در چراگاه و بردن و بازگرداندن آن‌هاست. آقای اندروز روایت خود را از دو زاویه‌دید در این‌سو و آن‌سوی یک تپه به‌تصویر می‌کشد. به‌همین سبب است که در بخش اول که از زاویه‌دید مایکل وارد ماجرا می‌شویم با معلول رخدادهایی مواجه هستیم که علت آن‌ها در بخش دوم داستان و از زاویه‌دید «جک»، تک‌پسر کارولاین، تصویر می‌شود. این انتخاب باعث شده ضربآهنگ روایت مخاطب را هم‌زمان درگیر تعلیق‌ها و پرسش‌ها کند. کارگردان درون‌مایه‌ی روایت خود را به درون شخصیت‌های جک و مایکل می‌برد؛ هر دو فرزند پدرانی هستند که برای رضایت‌شان دست به هر کاری می‌زنند.

این فیلم درون دنیایی تصویر می‌شود که انسان‌ها به همزیستی مسالمت‌آمیزی با طبیعت و محیط پیرامون رسیده‌اند. در این میان زیاده‌خواهی‌های کاراکتر «گری» و از آن‌سو حضور دلالانی خرده‌پا این نظم را بر هم‌ می‌زند. مایکل و جکی هر دو سعی دارند در این نظم به آرامش برسند. کارولاین هم از یک‌سو به‌عنوان دوست‌دختر سابق مایکل که هنوز رد زخم آن تصادف را بر گونه‌ی چپ خود دارد، و از سوی دیگر به‌عنوان همسر و مادر گری و جک سعی در فرار از این مخمصه‌ی مرداب‌گونه دارد. آقای اندروز در روایت خود و تقسیم‌بندی زاویه‌دیدها و گرفتن جریان خطی از داستان باعث می‌شود روایتی که گویی هیچ نشانی از هیجان را در خود ندارد، از طریق همین زیست مرداب‌گونه‌ و ساکن کاراکترها تبدیل به فیلمی قابل تأمل در باب شخصیت‌هایی شود که هر کدام ایده‌آلی را در ذهن می‌پرورانند.

همان‌طور که در بالا اشاره شده فیلمساز در این محیط جغرافیایی نیاز چندانی به تنظیم نور و قاب‌بندی‌های متناسب با داستان ندارد. او فقط کافی‌ست داستانی را در ذهن داشته باشد و بسته به آن داستان در منطقه‌ای از این جغرافیا شروع به فیلمبرداری کند. از سویی دیگر می‌دانیم که سینمای ایرلند و بریتانیا در استعدادهای بازیگری چیزی کم ندارند و مهم تقابل این ستاره‌ها و استعدادها با یکدیگر است. در این فیلم نیز تقابل «بری کیوگن» و «کالم مینی» و «نورا جیننون» روایت را بهتر به خورد مخاطب سینما می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟