داستان این انیمیشن در جهانی رخ میدهد که انسانها، اورکها، اجنه، پریها و الفها همگی در کنار هم زندگی میکنند و دو نیروی متضاد تاریکی و روشنایی برای بدست آوردن قدرت این جهان با هم به جنگ میپردازند. در ابتدای این انیمیشن بعد از جنگی خونین این روشنایی و نور بود که توانست دنیا را روشن کند و صلح را برای مدتی ارمغان دهد. اما چندین سال بعد زمانی که یک دختر کوچک اجنه -سونیا- به عنوان یک «درخشان» -کسی که میتواند منجر به روشنایی در جهان شود- شناسایی میشود، نیروهای تاریکی برای از بین بردن او دست به کار میشوند و در این میان یک اورک و یک انسان -ایزو- تلاش میکنند از سونیا محافظت کنند.
فیلم لایو اکشن «درخشان» محصول ۲۰۱۷ به کارگردانی دیوید آیر، یک طرح داستانی جذاب و پر از ایده بود که میتوانست با بسط و شرح بیشتر به یکی از زیباترین دنیاهای افسانهای تبدیل شود اما بعد از رسوایی جنسی نویسندهی این فیلم -مکس لندیس- و درواقع سازندهی این دنیا این طرح نیز مورد خشم و خشونت همگان قرار گرفت. حال اما انیمیشن «درخشان: روح سامورایی» با وام گرفتن این دنیا از این فیلم میخواهد داستانی جذاب را روایت کند که بینندهی علاقهمند به اینگونه دنیاها را متوجه خود کند. اما روایت داستان این انیمیشن روایتی خاص و شنیدنی نیست. یک داستان ساده است از همان نیروهای خیر و شر، تاریکی و روشنایی که بارها شنیدهایم و از همان ابتدا نیز میدانیم قرار است پایان آن چه شود. اما چه چیز این انیمیشن است که باعث میشود بخواهیم دیدن این انیمیشن را تجربه کنیم؟ -اگرچه اینکه این دنیا وام گرفتهشده از خلاقیت یک مجرم جنسی است از سوی دیگر میتواند مانع دیده شدن این انیمیشن شود- زیرا این انیمیشن یک تجربهی جدید دیداری میتواند باشد که بیننده با تصاویری جدید از تکنولوژیهای جدید روبهرو است.
امروزه جز استودیوهای دیزنی و پیکسار استودیوی دیگری نمیتواند به لحاظ مالی انیمیشن سه بعدی بسازد اما مدتی است استودیوی «جیبلی» اقدام به امتحان کردن و ساختن انیمیشنهای خاص در این فضاها کرده است. بعد از ساخت انیمیشن دوبعدی «آیا و ساحره» و البته یافتن موافقان و مخالفان در این راه، این استودیو اقدام به ساخت یک انیمیشن سه بعدی کرده است تا بار دیگر پا در مسیری گذارد که نمیداند قرار است پاسخ سینمادوستان و منتقدان به او چه باشد. انیمیشنی که در آن این بار تصاویر به صورت عجیبی جذاب هستند چرا که چرخش مدام دوربین در بیشتر سکانسها و نشان دادن یک فضا از جهتهای مختلف توانسته است فضای ایجاد شده در داستان را ملموس کرده و ذهنیتی کلی را به مخاطب خود دربارهی محیط آن ارائه دهد. اما این دنیا بینقص نیست و تا حدودی هنوز هم مصنوعی دیده میشود به خصوص اگر طرفدار انیمههای قدیمی باشید. شاید اگر ما با داستانی بهتر و زیباتر در این انیمیشن روبهرو بودیم و البته موسیقی هم اینچنین در بعضی سکانسها آشفته دیده نمیشد، اوضاع کمی فرق میکرد و میشد به آن بیشتر توجه کرد. اما درنهایت هنوز هم این انیمیشنها نمیتوانند جذابیتهای انیمیشنها و انیمههای قدیمی را در خود داشته باشند و ناقص هستند.