چند روز از آغاز سال جدید میگذرد. دختری جوان به نام تووا- مَدلین مارتین- در پی کنکاش علت و عیبی که در کشتی در لنگرگاه است به زیر آب رفته و حین غواصی و دریافتن دلیل، دچار سانحهای میشود که بهسختی از آن خود را میرهاند و بلافاصله با کارکنان کشتی برتاخته که نزدیک بوده جان خود را حین عملیات از دست دهد. لحظهای دلخراش و تکاندهنده که بیننده را با نماهای درگیری پرههای پروانه کشتی و تلاش تووا برای نجات همراه میکند. به تدریج روایت به زندگی تووا رسوخ کرده و با مادر و خواهر ناتنیاش، ایدا- موآ گامِل- داستان ادامه مییابد. مادری که در زندگی خود دچار مشکل بوده و حال ایدا نیز ابراز میدارد که با همسرش به مشکل خوردهاند و مکالماتی که به روح و روان هر سه خدشه وارد میکند. نمایی که تووا روی صندلی شاگرد نشسته و پنهانی به صندلی عقب اشاره میکند تا ایدا را از ادامهی مشاجره با مادر بازدارد، یکی از صحنههای زیبای فیلم به شمار میرود. خواهران تصمیم میگیرند به اعماق آب غواصی کنند؛ پیش از آن سقوطِ صخرهای کوچک به آتشی که برای گرمکردن برپا کرده بودند نوید خطری در کمین را به مخاطب میدهد. در پی غواصی ریزش صخره باعث میشود تووا در زیر آب گیر کند و به دام بیفتد. حین کمک تووا به ایدا در ساحل، بهدنبال سقوط صخرهها، تمامی اسباب و وسایل آنها از جمله گوشیها، تجهیزات و سوئیچ ماشین در زیر سنگها مدفون شده و ایدا نمیتواند طبق راهنماییهای خواهرش او را نجات دهد. دو خواهر درگیر چالشی نفسگیر میشوند. رفتوبرگشتهای نفسگیر ایدا و تلاش برای رهائیدن تووا از جمله نماهای تاثیرگذار است. خواهران از هر شانسی برای بقاء محروم مانده و به هر دری که میزنند به بنبست خورده و همین تقلّا و مجاهدت باعث خلق سکانسهای جذاب و دلهرهآور میشود. چالشی سهمگین بین دوخواهر برای نجات یکی؛ ایدا نشان داد با اینکه از تووا بزرگتر است اما بسیار روحیهی شکنندهای را داراست؛ تووا تمام تلاش خود را برای کنترل کردن ایدا کرده تا بتواند هم جان خود را با مشاورهاش نجات دهد و هم او را از استیصالِ درگیر شده در ذهنش رها کند. از جمله سکانسهای جذاب اثر به رد و بدل کردن ماسکهای اکسیژن به هم تعلق میگیرد؛ مکالماتی دلگرم کننده که مخاطب با آنها ارتباط گرفته و خواهان تماشای ادامه ماجرا شده و فرجام آن را طلب میکند.
نماهای زیبا و مسحور کننده از فضای کوههای پوشیده از برف و شگفتیهای سرزمینهای یخی حوزهی اسکاندیناوی از جمله سخاوتهای دوربین کارگردان برای ارائهی لانگشاتهایی زیباست. شاتهای شیفتهکننده که بر جذابیت زمستان، بهطور باشکوهی میافزاید. موسیقی اثر با هارمونی مختص به خودش بهدرستی همگام با لحظات دلهرهآور بر محبوبیت فیلم افزود و بیننده را به درجهای از رعب و اضطراب همراه میکند که گوئی خود در صحنه حاضر است. بیشترین تمرکز فیلم بر اعماق آب و تقلّای دو خواهر گذاشته شده بود. موقعیتی که خیلی راحت میتوانست خارج از صبر و حوصلهی بیننده باشد، اما پردازش درست به تمام عناصر از کسالت اثر کاسته و خلق لحظات تراژیک، فیلم را از جمله آثار قابل تحسین مبدّل ساخت. ماجرایی بدیع که توانست در کنار بازیهای قوی و استوار اثری متقاعدکننده را مقابل نگاه مخاطبان قرار دهد.