چرا این فیلم باید ساخته میشد؟
«ایوان اتل» از اواخر دههی ۱۹۸۰ تاکنون به عنوان بازیگر و کارگردان در سینمای فرانسه مشغول فعالیت بوده است. طی این چند دهه فعالیت باید گفت که او در همان دنیای متوسط خودش دست و پا زده است. حال او که از سال ۲۰۱۲ وارد کارگردانی آثار بلند سینمایی شده سعی در جدیدترین اثر خود مخاطب را با روایتی از جنس آثار جنایی-هیجانانگیزی روبهرو کند که همهچیز همچون کابوسی هولناک در ذهن کاراکتر اصلی روایت مرور میشود.
اقای اتل که خود نقش کاراکتر متیو را در این فیلم بر عهده دارد، روایت را با کابوس ذهنی متیو آغاز میکند و بهسرعت و با ضربآهنگی بالا از طریق این کاراکتر زندگی او را مرور میکند. متیو بههمراه همسر و فرزند کوچک خود طی یک سرقت شبانه و مسلحانه در منزل گرفتار میشوند و بهناگاه توسط دوست صمیمی خود، ونسان، نجات پیدا میکنند. همهی این مرورهای ذهنی توسط کاراکتری در حال تصویر شدن هستند که او دائم به مخاطب تلقین میکند که پس و پیش ماجراها را فراموش کردهام و دیگر ذهنام یارای تحمل اتفاقات را ندارد. در هر حال آقای اتل به ده سال پس از آن ماجرای ابتدایی میرود و اینبار ونسان و متیو بهاتفاق همسراناشان به جایی در جنوب فرانسه نقل مکان کردهاند، فرزنداناشان بزرگ شدهاند و حتی اوضاع مالی هر دو نیز بسیار پیشرفت کرده است.
اما دادن این اطلاعات زمانی به درد مخاطب میخورد که کارگردان در پردهی دوم بتواند از آنها نهایت بهره را ببرد. اما آقای اتل پس از ارائهی این اطلاعات جسته و گریخته، آن هم از طریق جملات راوی داستان، مخاطب را به درون چالش اصلی روایت میبرد. دختر جوانی با نام السا رابطهای مخفیانه با ونسان دارد و همین باعث میشود متیو و همسرش به هواخواهی از «دلفین»، همسر ونسان، او را وادار به ترک این دختر کنند. اما ماجرا آن جایی پیچیده میشود که متیو خود نیز به دام این دختر میافتد و همین مسئله تبدیل به رخدادهایی کاملاً تصادفی در ادامهی ماجرا میشود. آقای اتل در این روایت به مخاطب داستانی منسجم ارائه نمیدهد. پرشهای ناهمگون او در این روایت و ضربآهنگ بهشدت بالای داستان باعث میشود مخاطب سینمای جنایی-هیجانانگیز حتی نتواند ارتباطی از جنس آثار میانه با داستان برقرار کند آقای اتل در پردهی اول سعی دارد انبوهی از اطلاعات پیشداستانی بیمورد را به خورد مخاطب بدهد. اما او حتی از همین اطلاعات هم بهره نمیبرد. در نتیجهی این سرگردانی در روایت با کاراکترهایی ابتر مواجه هستیم که احساس هیچکدام از آنها برای ما قابل درک نیست. به شخصیتپردازی کاراکتر السا توجه کنید. کارگردان حتی نمیداند این دختر جوان را در نظر مخاطب و اتل چگونه پرداخت کند. آقای اتل در پرداخت این کاراکتر میماند و سعی دارد با صحنهی قتل از شر او خلاص شود. اما حتی پس از قتل نیز کاراکترهای اصلی روایت قادر به درگیر کردن مخاطب در نوعی مالیخولیای ذهنی نیستند. به اصطلاح قرار بوده کارگردان زندگی متیو را بر اثر یک لغزش گامبهگام بهسوی جهنم ذهنی پیش ببرد، اما آنچه در پارهی دوم روایت میبینیم چیزی جز آشفتگی کارگردان و تعجیل برای رسیدن به انتها نیست. این روایت از آن دست فیلمهایی است که حتی تماشای یکبارهی آن نیز صبر ایوب میخواهد!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.