زندگی ساده، اتفاقهای بزرگ
شاید اغراق نباشد اگر بگوییم کمدیهای سیاه تبدیل به بخش جداییناپذیر سینمای بریتانیا شدهاند. کاراکترهای شکلگرفته در موقعیت کمدی تبدیل به مجرمانی اتفاقی میشوند. همهچیز در پردهی اول این فیلمها آرام است و کاراکتر اصلی یک فرد تقریباً نادیدهگرفته شده و بعضاً بسیار معمولی در زندگی خود است. اما نکتهی اصلی این دسته از فیلمها در نقطهعطف اول آنهاست؛ جایی که یک اتفاق تقریباً ساده تبدیل به ویرانگرترین حادثه در زندگی آن فرد میشود. سلسلهاتفاقاتی که در این فیلمها رخ میدهد باعث شکلگیری کاراکتر و تغییر او میشود. اما در سینمای هالیوود نمونههای بسیار کمی از این سینما را شاهد هستیم. شاید سینمای تارانتینو نمونهی بارز آن باشد. البته اگر مارتین مکدونا را با توجه به دو اثر آخرش از سینمای هالیوود بدانیم، باید گفت که او هم در کنار تارانتینو قرار دارد. اما «تِیت تیلور» که از سال ۲۰۰۸ و با فیلم «مردمان تقریباً زشت» پا به عرصهی فیلمسازی گذاشته است، نشان از یک فیلمساز صاحبسبک دارد. او در سال ۲۰۱۱ و با فیلم موفق «کمک» جای پای خود را در عرصهی فیلمسازی محکمتر کرد. با فیلمهای «بهپا خیز» و «دختری در قطار» در سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۶ توانست نگاه منتقدان را بیش از پیش بهسوی خود جلب کند. فیلم «ما» در سال ۲۰۱۹ و اکشن «اِیوا» در سال ۲۰۲۰، آخرین آثار او بودند. اما در سال ۲۰۲۱، او به دنیای کمدی بازگشته است.
فیلم «اخبار داغ در شهرستان یوبا» مانند هر فیلمی در این ژانر با کاراکتر محوری خود – سو- آغاز میشود. او یک زن مسن است که در زندگی سراسر تکراری خود تحت تأثیر یکی از مجریان شبکههای تلویزیونی قرار گرفته و احساس میکند با تکرار « من نیرومندم، من قویام، من خاص هستم» میتواند تبدیل به شخصی شود که در هر جمعی مورد توجه قرار میگیرد. اما او حتی توسط صندوقدار فروشگاه نیز دیده نمیشود. همهچیز آماده میشود تا فیلم وارد نقطهعطف اول خود شود؛ جایی که سو بر حسب اتفاق همسر خود را تعقیب میکند و در اتاق یک متل او را مشغول خیانت به خود میبیند.
در این کمدیهای سیاه، فیلم از زاویهدید یک کاراکتر پیش نمیرود، بلکه چند کاراکتر در موقعیتهایی قرار میگیرند که قرار است به یکدیگر وصل شوند. در این فیلم نیز سو، پیتر، کاراگاه، مافیای چینی، متصدیان فروشگاه و مجری شبکهی تلویزیونی با قرار گفتن در موقعیتهای کمدی و بعضاً خشن در یک تقاطع مقابل یکدیگر قرار میگیرند. راز جذاب بودن این دسته از فیلمها نیز در همین است که ما روایتهایی منقطع را در یک خط داستانی ثابت داریم. خط داستانی ثایت ما در این فیلم زندگی یکنواخت و شکستخوردهی سو است. او در طول فیلم با هر جملهای اوضاع را دگرگون میکند. فیلم تا جایی پیش میرود که کاراکتر سو با هر تلفن یا هر اظهارنظر سبب عوض شدن اوضاع برای دیگر کاراکترها میشود.
در این نوع سینما، کارگردان باید جسارت داشته باشد تا از خشونت پیشآمده و کاملاً اتفاقی حذر نکند؛ مسئلهای که تیلور بهخوبی به آن واقف بوده و باعث میشود مخاطب در طول فیلم دچار یک هیجان سینمایی شود و در کنار آن از موقعیتهای کمدی فیلم لذت کامل را ببرد.