چهار دوست قایقی را اجاره میکنند و در ساحل و میان دریا زمانی را به تفریح میگذرانند. یکی از این چهار دوست هنگامی که در حال شنا کردن است، تصویری منتسب به بانوی سیاه را میبیند که شنیدهها میگویند زمانی که این تصویر در آب دیده شود یعنی گنجی درون آب مخفی شده است. پس آنها با وسایل غواصیِ خود به درون آب رفته و میتوانند پولی انبوه را کشف کنند. آنها با برداشتن این پول در ادامهی داستان خطرات زیادی را در برابر خود قرار میدهند.
طرح کلی فیلم «سربهسرشدن» به نظر جذاب و دیدنی میآید. چراکه فیلمهای سرقت همیشه جذابیتهای خاص خود را دارند. حال اگر قرار باشد این سرقت از پولهای سرقتی دیگر باشد و دزدی از یک دزد باشد، جذابیت داستان بیشتر نیز میشود. اما این فقط یک طرح کلیست و فیلم حتی در سادهترین جزئیات داستانی خود هم دچار اشکال است. در ابتدا فیلم با نشان دادن این چهار دوست در سکانسهایی میخواهد این افراد را به ما بشناساند، اما تصاویر جز نشان دادن خوشگذرانی آنها کار دیگری نمیکند و شخصیتها هیچ تعریفی نمیشوند. مشخص نیست آنها که هستند و پیشزمینهای از این افراد هم به بیننده داده نمیشود تا بتوان برای آنها یک شخصیت واحد را درنظر گرفت. به همین دلیل در طی داستان نیز کارهایشان نمیتواند جذابیت داشته باشد. حتی رفتارهای دوگانهی آنها باعث میشود، بیننده نسبت به آنها احساس بیگانگی بیشتری کند. آنها زمانی با هم خوب و خوشحال هستند و چند لحظهی دیگر بدون دلیل خاصی عصبانی بوده و نمیدانند، قرار است چه کاری انجام دهند. حتی نوع برخورد این افراد در مواجهه با دزدان نیز غیرمنطقی بوده است. چطور ممکن است این میزان خونسردی را در رفتارهای سه انسان دید که تا به حال هیچ کار خلافی انجام ندادهاند؟ البته اگر جک که پدرش جنایتکار و مادرش مامور دولت است را کنار بگذاریم. شخصیت و سرگذشت جک نیز خود یکی از اشکالات داستان است و دوگانگیهای رفتاری را بیشتر در همین شخصیت میتوان مشاهده کرد. داستان مادرش که مأمور دولت است، ولی مأموری فاسد میباشد و داستان پدرش که جنایتکار است هم در فیلم هیچ تعریف درستی ندارد و بیننده تنها به همین تعاریف ساده باید بسنده کند.
شخصیتهای این فیلم را اگر کنار بگذاریم، روند داستان نیز پر از ابهام و ایراد است. نحوهی پیدا کردن پول توسط این افراد کاملاً احمقانه است و سؤال مهم این است که چرا باید این همه پول آنجا باشد و درکل این پول از کجا آمده است؟ فیلم قرار نیست حتی به این سؤالات اساسی هم پاسخ دهد چنانکه به سوالات دیگر نیز پاسخ نمیدهد. در ادامه چگونگی پیداشدن این چهار دوست توسط مأموران خلافکار هم سؤال است. مأموران همواره بدون اینکه کار خاصی انجام دهند، در یک قدمی این چهار فرد ناشی هستند و هرگز هم به آنها نمیرسند! درواقع فیلم با برشهایی بسیار سریع و بهشدت نابهجا داستان را پر از سؤال میکند و اتفاقات آنقدر سریع و بدون هیچ دلیلی رخ میدهد که نمیتوان برای لحظهای به آنها فکر کرد. دزدیهای پشت سرهم، فرارکردنهای مداوم، حتی سکانسهای عاشقانهی بدون تعریف همگی داستانی آشفته و بدون هیچ معنایی را ایجاد کرده است. پایان فیلم هم یک نمایش احمقانه دیگر است که میخواهد تنها خود را بزرگ جلوه دهد.