«نواه» به همراه «هیلی»، همسرش، که باردار است، در صف ورود به سفینهای هستند که قرار است، به عنوان آخرین سفینه به زمین فرستاده شود. نواه تلاش میکند خود و همسرش را از میان جمعیت به جلو ببرد. اینگونه دستاش از هیلی جدا شده و هیلی وارد سفینه میشود و نواه جا میماند.
فیلمهای فضایی را سینمادوستان قدیمیتر با سری فیلمهای «جنگ ستارگان» میشناسند. بعد از آن بود که شکل و معنای این دنیا عوض شد و با پیشرفت تکنولوژی و علم و ورود دانشمندان به فضا و کشفیات فراوان در باب آن سینما نیز به تبعیت خود را ارتقا داد و فیلمهای نسل بعدی سینمای علمی-تخیلی-فضایی آغاز به کار کردند. دنیایی که با وجود فضای بیانتها میتواند بیانتها هم باشد. فیلمهایی چون «سرنتی»؛ محصول ۲۰۰۵، «آفتاب»؛ محصول ۲۰۰۷، «ماه» و «آواتار»؛ محصول ۲۰۰۹، «جاذبه»؛ محصول ۲۰۱۳، «میانستارهای»؛ محصول ۲۰۱۴ و «مریخی»؛ محصول ۲۰۱۵ درواقع سیر تکاملی این گونه فیلمها را به خوبی نشان میدهند. از سال ۲۰۱۵ هم به این سمت سینما پر شد از فیلمهایی که فضا را به عنوان سوژهای مهم و اصلی درنظر گرفته و همواره سالیانه چندین فیلم گوناگون از آن ساخته میشود. سریال «صد» نیز نمونهای خوب و قدیمیتر از سریالهای اینگونه است که فضا و آدمهایزمینی را که از فضا به زمین میآیند، آن هم بعد از سالیان دراز را بهخوبی نشان داده است.
فیلم «رخنه» نیز میخواهد فیلمی باشد در باب فضا. اما لزوماً اینکه کارگردان فیلم خود را در محیطی بسازد که ناماش را سفینهی فضایی بگذارد و اتفاقاتی عادی و تکراری را در آن ایجاد کند، نمیتواند باعث شود، داستان به صورت فیلم فضاییِ هیجانانگیز شناخته شود. برای قرار گرفتن در زمرهی فیلمهای مطرح چیزی بیشتر از اکشنهای معمول و موجودات فضایی بزرگ و عظیم که قصد نابودی انسانها و زمین را دارند، نیاز است.
در این فیلم گروهی از انسانها وارد سفینهای شدهاند تا به زمین فرستاده شوند. چه شده است که آنها مجبور به رفتن به فضا شده و چه شده که حالا قصد بازگشت به زمین را دارند، مشخص نیست. اینکه چه شده که عدهای در زمین ماندهاند و عدهای دیگر از آنها جدا شده و به فضا آمدهاند هم انگار برای داستان اهمیتی ندارد، چرا که درباره این موضوعات به هیچ عنوان توضیح واضحی داده نمیشود. بعد از اینکه همه وارد سفینه میشوند، تمام افراد حتی فرمانده و نظامیان هم درون صندوقهایی رفته و به خواب میروند و اما عدهای باید بیدار بمانند. این اتفاق نیز توضیحی در داستان ندارد که چرا عدهای حتی فرمانده باید به خواب روند و فقط باید عدهای دیگر برای بهاصطلاح محافظت بیدار بمانند؟! در ادامهی داستان هم فیلم با ورود یک موجود فضایی به این سفینه سعی کرده، سکانسهای اکشن و دلهرهآوری ایجاد کند، اما نتوانسته است. به طوری که مدام خون بر زمین و درودیوارها پاشیده میشود تا شاید در سکانسها ابهت و ترسی ایجاد شود، اما هیچکدام از این اتفاقات نمیتواند بیمعنی بودن داستان و تمام مشکلاتی که از پایه در آن دیده میشود را بپوشاند. در نهایت هم تیر خلاصیِ احمقانه بودنِ داستان با سکانس پایانی رها میشود و بیننده متعجب از این حجم از بیهودگی میماند. حضور «بروس ویلیس» در این فیلم نیز به راحتی ما را به یاد «ادکینز» بیندازد. ویلیس هم کارش به مانند ادکینز به بازی در فیلمهای بیهوده رسیده است.